- Mar
- 9,713
- 26,791
- مدالها
- 9
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
سیاه چادرش امشب، پناهگاه من است
به شب که آینهی غربتِ مکدرِ من
به شب که نیمهی تنهایی سیاه من است
همین نه من درِ شب را به یاوری زدهام
که وقت حادثه شب نیز در پناه من است
نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرندهای که قُرق را شکسته، آه من است
رسید هرکس و برقی به خرمنم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خاکسترم گواه من است
در این کشاکش توفانی بهار و خزان
گلی که میشکند، عشق بیگناه من است
چرا نمیدری این پرده را؟ شب! ای شب من!
که در محاق تو دیری است تا که ماه من است
سیاه چادرش امشب، پناهگاه من است
به شب که آینهی غربتِ مکدرِ من
به شب که نیمهی تنهایی سیاه من است
همین نه من درِ شب را به یاوری زدهام
که وقت حادثه شب نیز در پناه من است
نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرندهای که قُرق را شکسته، آه من است
رسید هرکس و برقی به خرمنم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خاکسترم گواه من است
در این کشاکش توفانی بهار و خزان
گلی که میشکند، عشق بیگناه من است
چرا نمیدری این پرده را؟ شب! ای شب من!
که در محاق تو دیری است تا که ماه من است