جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

ترجمه شده داستان بابای من و فاطو قشنگه

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته کمیک های ترجمه نشده توسط baran-83 با نام داستان بابای من و فاطو قشنگه ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 51 بازدید, 1 پاسخ و 0 بار واکنش داشته است
نام دسته کمیک های ترجمه نشده
نام موضوع داستان بابای من و فاطو قشنگه
نویسنده موضوع baran-83
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط baran-83
موضوع نویسنده

baran-83

سطح
0
 
مدیر آزمایشی تالار کمیک
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
1,526
1,060
مدال‌ها
2
این داستان در مجموعه داستان کوتاه فارسی بسیار زیبا ارائه شده است. داستان درباره یک پدر و فاطو، یک زن فلسطینی خوشگل است که پدر داستان عاشق او بوده است. قسمتی از داستان را با می‌خوانیم:
با بابام و خواهرزاده هام نشسته بودیم تو هال.
یهویی بابام گفت «حیف که هیچ وقت فاطو رو نشد درست و حسابی ببینم.»
گفتم «جوونیات عاشق فاطو هم بودی؟ من که فکر می کردم فقط عاشق اون سبزی فروشه بودی.»
گفت «فاطو که کسی نمی تونست عاشقش بشه، بس که خوشگل بود، مامان و باباش قایمش کرده بودند.»
گفتم «خب شاید از بس زشت بوده قایمش کرده بودند.»
گفت «چی میگی واسه خودت؟ میگم خیلی خوشگل بود. مثل زن های فلسطینی بود.»
گفتم «یعنی چی چه جوری بود؟»
گفت «قد بلند، موی شلال، صورت سفید، آخ آخ آخ»
گفتم «موهاشو کجا دیدی؟»
گفت «استغفرالا! من پاشم برم مسجد، دارم چی میگم واسه خودم، این چه فکر و خیالایی ئه که می کنم وقت نماز!»
 
موضوع نویسنده

baran-83

سطح
0
 
مدیر آزمایشی تالار کمیک
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
1,526
1,060
مدال‌ها
2
نعیمه گفت «خب خاله هام که از فاطو قشنگ ترن.»
بابام گفت «خاله هات دیگه کیان؟»
نعیمه به من اشاره کرد. بابام بهم نگاه کرد. گفت «این؟» بعد گفت «شُرپ! میگم فاطو مث زن های فلسطینی بود، اصلن ما جوونیامون زن فلسطینی هم که می دیدیم، می گفتیم فاطو قشنگ تره، فاطو کجا و زهرای ما کجا!»
 
بالا پایین