جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

ادبیات نوشتاری دانه‌ای که نمی‌خواست رشد کند

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته ادبیات نوشتاری و صوتی کودکان توسط •Nazi• با نام دانه‌ای که نمی‌خواست رشد کند ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 513 بازدید, 10 پاسخ و 4 بار واکنش داشته است
نام دسته ادبیات نوشتاری و صوتی کودکان
نام موضوع دانه‌ای که نمی‌خواست رشد کند
نویسنده موضوع •Nazi•
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط •Nazi•
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
داستان "دانه‌ای که نمی‌خواست رشد کند"
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
روزی روزگاری، در دل خاک باغچه‌ای کوچک، دانه‌ای زندگی می‌کرد که اسمش "دانی" بود. دانی با بقیه دانه‌ها فرق داشت؛ او اصلاً دلش نمی‌خواست جوانه بزند و رشد کند. می‌گفت: «من همین‌جا راحت‌ترم، چرا باید سختی بکشم و از خاک بیرون بیام؟»
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
دانه‌های دیگر یکی‌یکی جوانه زدند، برگ درآوردند و با نور خورشید و قطره‌های باران خوشحال بودند. اما دانی همچنان در دل خاک مانده بود و از تغییر می‌ترسید.
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
یک روز کرمی مهربان از کنار دانی رد شد و گفت: «چرا بیرون نمی‌آیی؟ اون بالا دنیا خیلی قشنگه!» دانی جواب داد: «می‌ترسم. شاید نتونم مثل بقیه رشد کنم.»
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
کرم لبخند زد و گفت: «همه ما یه روزی باید تغییر کنیم تا چیزهای جدید یاد بگیریم. اگه هیچ‌وقت امتحان نکنی، هیچ‌وقت نمی‌فهمی چقدر توانایی داری.»
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
حرف‌های کرم در دل دانی نشست. شب‌ها به آن فکر می‌کرد و بالاخره تصمیم گرفت امتحان کند. با تلاش زیاد، پوسته‌اش را شکافت و جوانه‌ای کوچک بیرون آورد.
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
نور خورشید به صورتش خورد و حس تازه‌ای پیدا کرد. قطره‌های باران روی برگ‌هایش نشستند و دانی فهمید که دنیا بیرون از خاک چقدر زیباست.
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
روزها گذشت و دانی بزرگ‌تر شد. حالا دیگر یک گیاه کوچک بود که پر از انرژی و امید بود. هر روز با پرنده‌ها، باد و آفتاب حرف می‌زد و چیزهای جدید یاد می‌گرفت.
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
یک روز، دانی دید که بچه‌ای کنار باغچه ایستاده و با تعجب به او نگاه می‌کند. بچه گفت: «چه گیاه قشنگی! کاش منم بتونم یه دونه بکارم و بزرگش کنم.»
 
موضوع نویسنده

•Nazi•

سطح
3
 
◇همیار سرپرست بخش عمومی◇
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
مدیر تالار کپیست
کاربر ویژه انجمن
Jan
2,080
8,743
مدال‌ها
6
دانی با خودش فکر کرد: «اگه اون روز از تغییر نمی‌ترسیدم، هیچ‌وقت این لحظه رو تجربه نمی‌کردم.» حالا دیگر از چیزی نمی‌ترسید، چون فهمیده بود رشد کردن یعنی کشف زیبایی‌های زندگی.
 
بالا پایین