نام: در سه شب |
نویسنده: @مریم فواضلی |
ژانر: ترسناک، اجتماعی |
خلاصه: شبهای دعا خواندن رسید، در این ایام مردم سه شب مستدام دعا میخواندند! با شروع آن شب اتفاقاتی میافتدد که آن زن گذشته را زنده میکند، نعرهاش گوشها را خراش میدهد، نالهاش دل را گریان می کند |
تکهای از اثر: چشم هایم را باز کردم سر جایم نشست بودم و باباجی کتاب در دستش کنارم نشست بود. کلبه سجادی بودم، چشم هایم را بستم و دستم را روی شقیقه ام گذاشتم و زیر لب گفتم: ولى من کنار چاه بودم، چطور به اینجا اومدم؟ چشم هایم را باز کردم که ژاله آمد داخل و کنارم نشست، گفت: -حالت خوبه پریا؟ – من چطور اینجا اومدم؟ ژاله دستم را گرفت و گفت: -دیدم داشتی به سمت چاه میرفتی نگرانت شدم دنبالت رفتم که تو راه بیهوش پیدات کردم و آوردمت اینجا. مادر بزرگ وارد کلبه شد و کنارمان نشست، گفت: برای چی رفتی اونجا؟ خیلی نگرانت شدیم ترسیدم اتفاقی |