جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

اشعار درحال تایپ {دل افگار} اثر ▪︎نازنین هاشمی نسب کاربر انجمن رمان بوک▪︎

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته اشعار و دکلمه کاربران توسط Ciel با نام {دل افگار} اثر ▪︎نازنین هاشمی نسب کاربر انجمن رمان بوک▪︎ ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 933 بازدید, 14 پاسخ و 26 بار واکنش داشته است
نام دسته اشعار و دکلمه کاربران
نام موضوع {دل افگار} اثر ▪︎نازنین هاشمی نسب کاربر انجمن رمان بوک▪︎
نویسنده موضوع Ciel
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط Ciel
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

Ciel

سطح
1
 
شاعر انجمن
شاعر انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jan
545
9,641
مدال‌ها
3
خسته جانم و این جان، ندارد رحمی
به‌گریختنِ غم، به‌‌احوال خوش ندارد میلی
در مسیر پرپیچ و خم عشق، هیچ‌گاه‌ نداشت همدردی.
تا ابد زار و نزار مانده‌ و ندانستم
این لب ندارد حتی یک لبخندی!
 
موضوع نویسنده

Ciel

سطح
1
 
شاعر انجمن
شاعر انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jan
545
9,641
مدال‌ها
3

باده‌ی جانت که شـرابِ نابم شد
همان‌جا بود که روحم، مرهم و یارت شد.
دل چه می‌داند از مَستی سر؟
سر چه می‌داند از رنجِ درون!
بگذار جرعه‌ای از عطر تنت
ذرّه‌ای از خمر دلت
بنوشم تا بمانم تا ابد همسفرت.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

Ciel

سطح
1
 
شاعر انجمن
شاعر انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jan
545
9,641
مدال‌ها
3

از کدام حربه‌ی دردمند نگاهت بنویسم!

که دیدگانت گاه مرا، از آسمان‌ِ شبانگاه پایین می‌اندازد!
از کدام آیین قلب رنجورم بنویسم!
که ضمیرم در گذر ثانیه‌ها بی‌تو شاید دگر، جانی نداشت!
از کدام سیرت این احساس بگویم!
که گاه وصله‌ی میان من و تو
به‌سان اخترانِ رخشان دامانِ شب می‌شود.
 
موضوع نویسنده

Ciel

سطح
1
 
شاعر انجمن
شاعر انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jan
545
9,641
مدال‌ها
3
در فراسوی آفاق لاژوردی
چَشمی به‌‌آسمان دوخته شده.
باران می‌بارد اما
اَبری در این آسمانِ صاف نیست.
این چَشمان من است که می‌بارد
برای این دلِ
چاره‌ای جز طغیان نیست.
 
موضوع نویسنده

Ciel

سطح
1
 
شاعر انجمن
شاعر انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jan
545
9,641
مدال‌ها
3

شب‌ها عجیب دردناک است!
تا چَشم می‌بندی، قلبت هشیار میشود
تا خموش میشوی، درد به‌سراغت می‌آید
تا رنگ می‌بازی، سپیدی صبح برایت معنا ندارد.
شب‌ها را دوست ندارم
 زیرا
رنگ رخشان خورشید فرداهایم، مرا از ترس شب‌هایم
رها نمی‌کند.

 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین