جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

روانشناسی دوران کودکی سخت

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته روانشناسی توسط دختردریا با نام دوران کودکی سخت ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 30 بازدید, 1 پاسخ و 2 بار واکنش داشته است
نام دسته روانشناسی
نام موضوع دوران کودکی سخت
نویسنده موضوع دختردریا
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط دختردریا
موضوع نویسنده

دختردریا

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
48
115
مدال‌ها
2
افرادی که کودکی سختی داشتن، معمولاً این رفتارها رو دارن:

◾خیلی وقت‌ها بیش از حد مستقلن؛ حتی وقتی واقعاً به کمک احتیاج دارن، ترجیح میدن همه‌چیز رو خودشون حل کنن.

◾به تغییر لحن، حالت صورت و رفتار بقیه خیلی حساسن. گاهی از یه جواب کوتاه یا سکوت ساده، سریع می‌فهمن یه چیزی مثل قبل نیست.

◾نه گفتن براشون سخته؛ چون از ناراحت کردن بقیه، طرد شدن یا به‌هم خوردن رابطه می‌ترسن.

◾وقتی همه‌چیز خوب پیش میره، به‌جای اینکه راحت لذت ببرن، ممکنه منتظر باشن ببینن «کی قراره یه اتفاق بد بیفته».

◾زیاد عذرخواهی می‌کنن؛ حتی برای چیزایی که تقصیر اونا نیست.

◾محبت کردن براشون راحت‌تر از محبت گرفتنه. وقتی کسی بدون دلیل بهشون خوبی می‌کنه، ممکنه ندونن چطور باهاش کنار بیان.

◾گاهی نیازهای خودشون رو خیلی دیر می‌فهمن، چون از بچگی یاد گرفتن اول حواسشون به حال و نیاز بقیه باشه.

◾ممکنه آدم‌های خیلی قوی و آرومی به نظر برسن، ولی در واقع مدت‌هاست یاد گرفتن ناراحتی‌هاشون رو تنهایی جمع‌وجور کنن.

و شاید مهم‌ترینش این باشه:
بعضی رفتارهایی که امروز «اخلاق» یا «شخصیت» به نظر میان، یه زمانی فقط راهی بودن برای اینکه از پسِ یه کودکی سخت بربیان.
 
موضوع نویسنده

دختردریا

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
48
115
مدال‌ها
2
چیزهای دیگه‌ای که خیلی رایج دیده می‌شه:
◾ اعتماد کردن به آدم‌ها براشون سخت و زمان‌بره. حتی وقتی طرف مقابل کاملاً قابل‌اعتماده، ممکنه مدام دنبال نشونه‌ای باشن که ثابت کنه «بالاخره قراره ناامید بشن».

◾ گاهی ناخودآگاه جذب رابطه‌ها یا موقعیت‌هایی می‌شن که شبیه فضای کودکی‌شون باشه (حتی اگه دردناک باشه)، چون مغز با اون الگو بیشتر آشناست تا با آرامش و امنیت واقعی.

◾ ممکنه خیلی سخت بتونن از خودشون دفاع کنن یا برای حق‌شون بجنگن. سکوت کردن و تحمل کردن رو «قوی بودن» می‌دونن.

◾ احساس گناه و شرم عمیق و مزمن دارن؛ حتی وقتی هیچ‌کار اشتباهی نکردن، یه صدای درونی مدام بهشون می‌گه «تو کافی نیستی» یا «تقصیر تو بود».

◾ لذت بردن از موفقیت یا تعریف و تمجید براشون دشواره. ممکنه سریع دستاوردشون رو کوچک کنن یا فکر کنن «این‌قدرها هم مهم نبود».

◾ مرزهای شخصی‌شون یا خیلی ضعیفه یا خیلی سفت و سخت. یا همه‌چیز رو قبول می‌کنن، یا ناگهان دیوار بلندی دور خودشون می‌کشن.

◾ ممکنه در بزرگسالی هنوز هم «کودک درون»شون رو نادیده بگیرن و احساس کنن حق ندارن بازی کنن، استراحت کنن یا فقط برای خودشون زندگی کنن.

◾ گاهی احساس می‌کنن باید همیشه «درست» و «کامل» باشن؛ چون از بچگی یاد گرفتن که اشتباه کردن یا ضعیف بودن ممکنه عواقب سنگینی داشته باشه.

◾ در روابط صمیمی ممکنه بین دو قطب نوسان کنن: یا خیلی نزدیک می‌شن و همه نیازهاشون رو روی طرف مقابل می‌ریزن، یا ناگهان فاصله می‌گیرن و سرد می‌شن (از ترس وابستگی یا طرد شدن).

◾ ممکنه خیلی سخت بتونن آرامش واقعی رو تحمل کنن. وقتی همه‌چیز آروم و خوبه، یه بی‌قراری درونی شروع می‌شه و ناخودآگاه دنبال یه مشکل یا تنش می‌گردن تا حس «آشنا بودن» پیدا کنن.

◾ گاهی احساس می‌کنن باید همیشه «مفید» و «کارراه‌انداز» باشن. ارزش خودشون رو بیشتر با کاری که برای بقیه انجام می‌دن می‌سنجن تا با بودنِ خودشون.

◾ ممکنه در برابر تعریف و محبت واقعی مقاومت کنن یا اونو رد کنن، چون باور عمیقی دارن که «اگه واقعاً منو بشناسن، دیگه این‌قدر خوب بهم نگاه نمی‌کنن».

◾ کنترل کردن محیط و آدم‌ها براشون مهم می‌شه (گاهی به شکل کمال‌گرایی، برنامه‌ریزی افراطی یا پیش‌بینی بدترین سناریوها)، چون از بچگی یاد گرفتن که غیرقابل‌پیش‌بینی بودن دنیا خطرناکه.

◾ ممکنه احساس تنهایی عمیقی داشته باشن، حتی وقتی دور و برشون پر از آدمه. حس می‌کنن کسی واقعاً «اون‌ها» رو نمی‌بینه یا نمی‌فهمه.

◾ خشم‌شون رو خیلی وقت‌ها فرو می‌خورن یا برعکس، ناگهان و شدید بروز می‌دن. چون از بچگی یا فضای امنی برای ابراز خشم نداشتن، یا ابرازش خطرناک بوده.

◾ ممکنه موفقیت‌ها و رابطه‌های خوب رو ناخودآگاه خراب کنن (خودتخریبی)، درست وقتی که همه‌چیز داره خوب پیش می‌ره. انگار بخشی از وجودشون هنوز باور نداره که «حق دارم خوب باشم».

◾ حس می‌کنن باید همیشه قوی و منطقی باشن و نشون دادن آسیب‌پذیری رو ضعف می‌دونن. در نتیجه ممکنه حتی از نزدیک‌ترین آدم‌ها هم فاصله عاطفی بگیرن.

خیلی از این الگوها زمانی بهترین راه زنده موندن بودن. امروز که شرایط فرق کرده، می‌شه آروم‌آروم جایگزین‌های جدید و سالم‌تری براشون پیدا کرد. هیچ‌کدوم از اینا «عیب شخصیت» نیستن؛ ردپای یه کودکی سخت هستن که هنوز داره سعی می‌کنه ازت مراقبت کنه.
 
آخرین ویرایش:
بالا پایین