جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

اثر منتشر شده فروشی رمان آبادیس از نگار مقیمی

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته آثار منتشر شده فروشی توسط SHAHDOKHT با نام رمان آبادیس از نگار مقیمی ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 349 بازدید, 0 پاسخ و 0 بار واکنش داشته است
نام دسته آثار منتشر شده فروشی
نام موضوع رمان آبادیس از نگار مقیمی
نویسنده موضوع SHAHDOKHT
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط SHAHDOKHT
موضوع نویسنده

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,822
39,091
مدال‌ها
25
abadis.jpg

رمان آبادیس​


عنوانرمان آبادیس
نویسندهنگار مقیمی
ژانرعاشقانه
تعداد صفحه1896
ملیتایرانی
ویراستارسایت رمان بوک

آرنواز، دانشجوی ارشد علوم اجتماعی برای تکمیل پایان نامه و به وصیت پدرش به روستایی میرود و قرار است مدتی آنجا معلم باشد، که آبادیس (آبان) شکارچی وحشی و بی رحمی هست او سالها پیش در خارج آموزشهای مخصوصی دیده و حالا آرنواز، را میدزد و او را به اجبار به عقد خودش در میارود که رازهای در طول داستان برملا میشود و …

خلاصه رمان آبادیس​

این رو که گفتم از توی جیبش جعبه ی مخملی سرخ رنگی بیرون آورد و بازش کرد. نگاهم خیره ی حلقه ی باریکی که تنها یک نگین براق و نسبتا بزرگ میونش داشت شد. -این کادوی اصلیه. دستش رو به سمتم دراز کرد و من لب زدم: -این حلقه ای که توی دستمه رو دوست دارم بامداد. -قرار نیست بیرونش بیاری. خودش دستم رو میون دستش گرفت و حلقه ی جدید رو دستم کرد. انقدر عقب بردش که درست کنار رینگ قبلی قرار گرفت و خیلی راحت باهاش جفت شد

انگار که از قبل داده بود برای همین بسازنش… برای اینکه روی اون قرار بگیره و شبیه به یک حلقه ی دو تکه بشه. -اینجوری بهتره… اینجوری هر وقت نگاهش کنی هم رفاقتمون رو میبینی هم عشقمون رو. -بامداد… -جانم. -خیلی خوبه که برای انتقام برگشتی…خیلی خوبه که الان اینجایی… توی نزدیک ترین نقطه بهم

حرفم هنوز تموم نشده بود که لب هاش مهر لب هام شد و میشد باهاش خوب بود… حتی توی این لحظه… توی این شهری که دیگه نمیخواستمش… میون این همه آشوب هم میشد خوب بود وقتی بامداد بود… وقتی کنارم می ایستاد و وقتی مثل الان باهام یکی میشد. سرنوشت چیز عجیبیه… با اینکه خودمون پیش میبریمش باز هم عجیبه. کنار همه ی بی رحمی هاش همیشه چیزی رو میگذاره که به خاطرش میشد زندگی کرد… میشد بی خیال اون بی رحمی ها شد…

اون من و بامداد رو کنار هم آورد با اینکه دنیاهای دوری داشتیم… و یک بچه میونمون گذاشت… با زندگی ای که قرار بود نو باشه… تازه باشه… زندگی ای که قرار بود با همه ی خاطراتی که گذشته بود و از ذهن نمی رفت ادامه پیدا کنه… من آدم بدی بودم… بهترین دوستم رو به کشتن داده بودم اما باز هم کنار بامداد تلاش می کردم زندگی کنم… این بار قدرتمند و با لذت! و با همه ی چیزهایی که میخواستم به دست بیارم… چون اون جونش رو برای زندگی کردن من داده بود… چون زندگی هنوز ادامه داشت…

خرید و دانلود فوری رمان آبادیس از رمان بوک
 
بالا پایین