عنوان:
عنوان جذاب بود
اما در آن کلمه عشق به کار رفته و این باعث کلیشهای شدن نام رمان شده
رمان های دیگری نیز با این عنوان وجود دارند
نوع عنوان نیز جمله وار بود. و تا حدودی کنجکاو کننده
عنوان با ژانر ها مرتبط است و ژانر عاشقانه را قالب گرفته است.
عنوان ساده است و راحت میشود آن را خواند.
عنوان با بدنه ارتباط زیادی ندارد. هدف از انتخاب عنوان نوشتن رمان عاشقانه بوده.
ژانر:
عاشقانه، طنز، تراژدی، پلیسی
ژانر ها ارتباط خوب و درستی با بدنه داشتند
ژانر های طنز و عاشقانه غالب تر اند.
ازدواج اجباری نشانه ژانر تراژدی است.
عشق ساسان نسبت به نیایش ژانر عاشقانه را نشان میدهد.
خلاصه:
کلمات ساده اند.
از آرایه های ادبی استفاده نشده و روان و ساده است.
جمله خیلی بازی ندارد. و جمله سوالی هم ندارد
خلاصه نه زیاد گنگ است نه زیاد باز.
اطلاعات خوبی داده است مانند مغرور بودن و شوخ طبع بودن شخصیت رمان!
نویسنده تنها ب ما اطلاع داده است که دختری در رمان است که قرار است در آینده اتفاقات غمگینی برایش بیوفتد.
مقدمه:
مقدمه کنجکاو کننده است و خواننده را به دنبال خودش میکشد. بازار ها نیز در ارتباط هست.
با لدنه نیز ارتباط کمی دارد
اغاز:
شروع متفاوت و جذابی داشت. و با ژانر ها ارتباط کوچکی داشت.
سیر:
سیر رمان خیلی تند است و خواننده را گیج میکند
با ژانر ها در ارتباط هست
زمان کافی برای هضم اطلاعات را نداشتیم چون خیلی تند پیش میرفت و اتفاقات مهم پشت سر هم درحال رخ دادن بودند .
شخصیت پردازی:
شخصیت پردازی باطنی مناسب بود اما شخصا پردازی چهرهای زیاد خوب نبود.
نحوه شناساندن قیر مستقیم بود
شخصیت ها کلیشهای هستند.
بعضی از شخصیت ها تک بعدی و بعضیا چند بعدی هستند.
دیالوگ ها با هم متفاوتند و فرق دارند.
رفتار شخصیت ها در بعضی جاها کاملا مشخص بود و در بعضی جاها دور از انتظار بود.
توصیفات:
توصیفات کامل بود امادر بعضی در جاها اگر توصیفات بیشتر بود بهتر میشد
ظواهر:
مدل راه رفتن حالت نشستن و هیکل اشاره زیادی بهش در رمان نشده بود فقط در بعضی از مناطق که اونم به صورت کامل نبود!
حالات:
حالت ها مستقیم است.
حالت ها قابل تجسم و به اندازه کافی هستند و خوب هستند
همچنین قبل از دیالوگ ها حالت ها کامل توصیف شده.
توصیف و انتقال احساسات:
توصیف احساسات در شخصی اصلی بهتر بود
مسلسل وار نبود. با بهره مندی از احساسات
دیالوگ و مونولوگ:
حجم اطلاعات متناسب بود
حجم دیالوگ ها و مونولوگ ها با اینکه کم بود اما متناسب بود.
دیالوگ ها به لوکیشن و موقعیت مکانی میخورد
هر دیالوگ ب شخصیت ها میخورد.
زاویه دید و بافت:
بافت محاوره ای بود
بافت یک دست نیست و پرش های زیادی دارد وقتی بافت محاوره ای است بهتر است از کلمات ادبی کم تر استفاده شود
زاویه دید:
تغییر زاویه دید زیاد به چشم میخورد
این کار باعث گیج کردن خواننده میشود!
پیرنگ:
داستان خیلی تند پیش میره و اتفاقات اصلی رمان پشت سر هم میافتند و این باعث میشه خواننده گیج بشه
هنوز نمیشه تشخیص داد که پیرنگ رمان بسته یا باز است
تم:
پیام داستان میتونه این باشه که هیچ ک.س جز خودت نمیتونه تو سختیها بهت کمک کنه.
کشمکش تعلیق:
معما های زیادی در رمان وجود نداشتند.
فضا سازی:
فضا سازی درست و به اندازه بود و مطابق با موقعیت جغرافیایی بود.
باورپذیری:
وارد اکیپ شدن استاد به این زودی و صمیمی شدن افراد زیادی قابل باور نبود
درکل خوب بود اما بهتره بعضی جاها ویرایش زده بشه ک باور پذیری بیشتر باشه!
ایده:
نفرت بود که ناخواسته به عشق بزرگی تبدیل میشه!
ایده جالبی بود اما نمیشه از کلیشهای بودن آن چشم پوشی کرد
پردازش ایده:
بیشتر اتفاقات تکراری و کلیشهای بودند.
قلم نویسنده زیباست اما باید دقت بیشتری بکار گیرد.!
@نیایش