- Mar
- 25
- 122
- مدالها
- 1
زمستان
نویسنده. مهدی میکائیلی
ژانر.....
مدت هاست که همه منتظر حمله ی او هستند اما با این همه انتظار بازهم از ورود او غافلگیر شدند.
باد هوهوکنان یورش او را به همه پیشاپیش اطلاع می دهد:«توجه توجه؛اعلامی که هم اکنون می شنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است و معنی و مفهوم آن این است که حمله ی هوایی رخ داده پس منازل را ترک و به پناهگاه ها پناه ببرید». گل ها، سبزه ها، سنگ ها و حتی علف های هرزی که ادعای قلدری شان می شود، زیر پاهای او له می شوند.
برای او فرقی ندارد که تو، که یا چه هستی؛هیچکس از بمباران سلاح های سرد او در امان نیست.
دیکتاتوری زمستان شروع شد! او به پیروی و تقلید از الگو و عادت خود مجبور به پوشیدن فرم یکدست و مطهر که به رنگ سفید است می کند که این لباس تاکتیکی است مخصوص ضعف دید دشمن! ارتش بی حد و حسابش از آسمان به سمت زمین حمله میکنند و چتربازان، چترهای خودرا زمین می گسترانند و به چشم بهم زدنی شهر را به تصرف درمی آورند و پرچم قندیل های خود را با افتخار درجای جای مستعمره خود قرار می دهند. درخت هارا به بردگی می برند و لباسشان را به عنوان غنائم جنگی یا شاید برای تحقیر از تنشان در می آورند. شهر که از این اتفاق خبر داشت، میوه های کوچک و نارس و شکوفه هارا زودتر فراری داده بود و جز بزرگترها کسی در شهر نبود. خوی سرد و یخی زمستان به همه ی مردم شهر سرایت کرده بود چنان که تب گرم شهر به یخ های قطب تبدیل شده بود. منبع آب شهر را گروهی از سربازان قوی با چشمان شیشه ای، بسته بودندو سدی یخی بر روی آن ساخته بودند. منبع غذا و خزانه شهر، خورشید، توسط سربازان درشت اندام ابری زندانی شده بود.
این نبرد هرساله ی; زمستان و بهار است. چند صباحی حکومت به دست زمستان است و کمی بعد در اثر حمله ی بهار امپراطوریش سقوط میکند.
نویسنده. مهدی میکائیلی
ژانر.....
مدت هاست که همه منتظر حمله ی او هستند اما با این همه انتظار بازهم از ورود او غافلگیر شدند.
باد هوهوکنان یورش او را به همه پیشاپیش اطلاع می دهد:«توجه توجه؛اعلامی که هم اکنون می شنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است و معنی و مفهوم آن این است که حمله ی هوایی رخ داده پس منازل را ترک و به پناهگاه ها پناه ببرید». گل ها، سبزه ها، سنگ ها و حتی علف های هرزی که ادعای قلدری شان می شود، زیر پاهای او له می شوند.
برای او فرقی ندارد که تو، که یا چه هستی؛هیچکس از بمباران سلاح های سرد او در امان نیست.
دیکتاتوری زمستان شروع شد! او به پیروی و تقلید از الگو و عادت خود مجبور به پوشیدن فرم یکدست و مطهر که به رنگ سفید است می کند که این لباس تاکتیکی است مخصوص ضعف دید دشمن! ارتش بی حد و حسابش از آسمان به سمت زمین حمله میکنند و چتربازان، چترهای خودرا زمین می گسترانند و به چشم بهم زدنی شهر را به تصرف درمی آورند و پرچم قندیل های خود را با افتخار درجای جای مستعمره خود قرار می دهند. درخت هارا به بردگی می برند و لباسشان را به عنوان غنائم جنگی یا شاید برای تحقیر از تنشان در می آورند. شهر که از این اتفاق خبر داشت، میوه های کوچک و نارس و شکوفه هارا زودتر فراری داده بود و جز بزرگترها کسی در شهر نبود. خوی سرد و یخی زمستان به همه ی مردم شهر سرایت کرده بود چنان که تب گرم شهر به یخ های قطب تبدیل شده بود. منبع آب شهر را گروهی از سربازان قوی با چشمان شیشه ای، بسته بودندو سدی یخی بر روی آن ساخته بودند. منبع غذا و خزانه شهر، خورشید، توسط سربازان درشت اندام ابری زندانی شده بود.
این نبرد هرساله ی; زمستان و بهار است. چند صباحی حکومت به دست زمستان است و کمی بعد در اثر حمله ی بهار امپراطوریش سقوط میکند.