- Jun
- 1
- 0
- مدالها
- 2
سلا من حلنم عاشق جادو البته هیچ جادوی وجود نداره از نظر تو من سالهاست که دارم تحقیق میکنم از تولد ده سالگیم تا الان تولد 18 سالگیم همه میگن من روانیم اما خوب همه خیلی چیزا میگن من به کارم ادامه میدم با توجه به تحقیقاتم ماکلا 4 یا 5نوع جادو داریم اب حقیقت باد خاک اتیش و دو نوع کمیاب به نام نور و تاریکی و کاربر نور یه نوع عالی جادوعه که میپرستنش و اما تاریکی نوع جادو خیلی خب خیلی خطرناکه یه جورایی بد شانسی میاره و ادم های اونجا اون هارو به زندان میفرسن البته کل اینا فقط حدس های منه باتوجه به تحقیقاتم یه راه برای رفتن به دنیای جادوی وجود داره که همین الان میخوام امتحانش کنم یه دایره بزرگ روی زمین میکشم کنارش کتاب م که برای نوشته های جادویی منه میزارم لباسای خوب میپوشم و میشینم روی دایر و میگم ام وایسب یه نگاه بندازم اها ای سرزمین جادویی من من را به داخل ودت بکش و راز هایت را به من نشان بده وایسا وایسا به مامانم نگفتم میرم نه چرا دورم میرم داخل ای وائ بزار بلند بگم مامان من دارم میرم سرزمین جادوووو
_بازم مسخره بازی هاتو شروع کردی برو هر قلطی میکنی بکن
*هه شاید فکر کنید ناراحت شدم نه بابا الان قراره یه سقوط ازاد مشتی بریم سه دو یک یا خدا دارم سقوط میکنمممم
بومم -صدای زمین خوردن حلن -
وای چه جای زیبایی یه تا چشم کار میکنه زیبای یه انگار جنگل و شهرو قاطی کردن اینجا شبیه بهشته
-سلام خانم به شهر زیبای نازاکی خوش امدید میتونم کارت ماجرو بودنتون رو ببینم
*من ماجرتجو نیستم
-اهان خوب میشه کارت هویت تون رو ببینم
* من کارت هویت این جهان رو ندارم
- ببخشید خانم میشه بگید از کدوم جهان امدید
* زمین
-زمین ببخشید خانم ما همچین جهانی نداریم میشه همراه من تا قصر الاحضرت بیاید
* ببخشید شما
-ببخشید معرفی نکردم من کاکرو کونجیرو هستم یکی از سربازان وفا دار به عاحضرت و میخوام شما رو به اتحام جاسوس بودن با خودم به قر ببرم اگه نیاین مجبور میشم شما رو به زندان تاریکی بفرستم
*ب ب باش من میام
بعدازنیم ساعت به قصر رسیدن و کاکورو همه چیز رو برای علاحضرت توضیح داد
-سلام سرورم
.سلام کاکرو و سالام خانم حلن خوب میشه راجب به زمین برای من توضیح بدی
* ب ب بله زمین جای هست برای زندگی موجودات زنده اونجا چیزی به نام زمین وجود نداره اما وسایلی برای رفع مشکله انسان ها وجود داره من از بچگی فکر میکردم جادو وجود داره و شروع کردم به تحقیق تا راهی به اینجا پیدا کنم و اینجوری شد که سر از اینجا در اوردم
.امیلیا
/بله سرورم کوچیک ترین دروغی نگفت
*الان دارم داخل سرم حرف میزنم امافکر کنم صدامو شنید اخه جادوگر حقیقت هست
-سرورم من هنوز شک دارم اگه داره راست میگه چرا امیلیا انفجار حقیقت رو امتحان میکنه بد ترین حالتش اینه که خون--
.امیلیا
/سرورم این خیلی جادویه خطر ناکی هست
. موردی نیست
امیلیا داشت وردی رازمزمه میکرد که حلن خورد زمیم و خونی از دهان او بیرون ریخت
-حلن حلن
.امیلیا سری اونو به بیمارستان ببر بدو
بعد از دو روز حلن به هوش امد
*من من کجام
/حلن به هوش امدی منو ببخش حلن
-منم باید یه ببخشید ریزی بگم اما نمیگم
. کاکورو
-باشه بابا ببخشید
حلن خنده ای ریز زد
. حلن ازت میخوام امروز با کاکورو بری تا ارزیابی مانات بکنن
ارزیابی مانا یه جور ازمایشی هست تا بفهمن تو توی چه جادوی استعداد داری
*بله
. لازم نیست انقدر رسمی حرف بزنی حلن
*اخه
-حلن رو حرف علاحضرت حرف نزن
*الاحضرت میتونم اسمتونو بدونم
.ار-
- خجالت بکش من تا سال پیش اسم علاحضر رو نمیدونستنم بعد تو یه روز ندیدیش داری اسمشو میپرسی
.کاکورو
-ببخشید سرورم
.حلن اسم من هیساکو مورو هست
بعد از کلی حرف زدن حلن اماده شد به ارزیابی بره بعد از چند دقیقه رسیدند
*وای چه جای بزرگیه
-اره . ولی ارزیابی خیلی سخته
*کاکورو تو توی چه جادویی مهارت داری
-شمشیرزنی
*تاحالا اسم همچین جادویی رو تاحالا نشنیدم
-رسیدیم پیاده شو سلام اقای تاکاشاگی امروز مهمون جدید داریم
.سلام کاکرو رفیق قدیمی سلام خانم جوان برای ارزیای امدی
- نه پس امده ترو ببینه
حلن خندش گرفت
. هنوزم تیکه میندازی خوب به توضیح کوتاهی توی راه بهت میدم ماکلا 9 مدل جادو داریم شمشیر زنی -نقاشی-حقیقت-اب-اتش-باد-نور-تاریکی-زمین
هر کدوم مدل خواست خودشون رو دارند هر کدوم که مال تو بود توضیح میدم
انها به اتاقی با دو الاهه و گوی درخشان روی میزی سفید و دیوار هایی زیبا وارد شدند
. دستو بزار روی گوی
*باش
.گوی الان با توجه به قدرتت بهت میگه چی کاره ای وایسا ببینم چی
-گوی سفید شد یعنی نه نه نه امکان نداره
*میشه بگید چی شده
-حلن مبارکه هالا میفهمم چرا امدی اینجا چون تو انتخاب شدی
*برای چه کاری دقیقا
-تو جادوگر نوری
* خداراشک بدرد نخور نشدم
.خب خانوم جوان شما عضو کمیاب ترین شهروندان نازاکی یا بهتره بگم کل این جهان شدی میخواستم بهت جادوی نور رو توضیح بدم جادوی نور خیلی کمیابه بار جادویه نور میشه حقیقت را فهمید یعنی اگه یه نفر دروغ بگه تو میفهمی همچنین میتونی بیمارارو درمان کنی و از ورد های جادویی زیادی بر الیه دشمنان استفاده کنی ولی همه چی یه بدی هم داره دیگه
ادامه دارد....
_بازم مسخره بازی هاتو شروع کردی برو هر قلطی میکنی بکن
*هه شاید فکر کنید ناراحت شدم نه بابا الان قراره یه سقوط ازاد مشتی بریم سه دو یک یا خدا دارم سقوط میکنمممم
بومم -صدای زمین خوردن حلن -
وای چه جای زیبایی یه تا چشم کار میکنه زیبای یه انگار جنگل و شهرو قاطی کردن اینجا شبیه بهشته
-سلام خانم به شهر زیبای نازاکی خوش امدید میتونم کارت ماجرو بودنتون رو ببینم
*من ماجرتجو نیستم
-اهان خوب میشه کارت هویت تون رو ببینم
* من کارت هویت این جهان رو ندارم
- ببخشید خانم میشه بگید از کدوم جهان امدید
* زمین
-زمین ببخشید خانم ما همچین جهانی نداریم میشه همراه من تا قصر الاحضرت بیاید
* ببخشید شما
-ببخشید معرفی نکردم من کاکرو کونجیرو هستم یکی از سربازان وفا دار به عاحضرت و میخوام شما رو به اتحام جاسوس بودن با خودم به قر ببرم اگه نیاین مجبور میشم شما رو به زندان تاریکی بفرستم
*ب ب باش من میام
بعدازنیم ساعت به قصر رسیدن و کاکورو همه چیز رو برای علاحضرت توضیح داد
-سلام سرورم
.سلام کاکرو و سالام خانم حلن خوب میشه راجب به زمین برای من توضیح بدی
* ب ب بله زمین جای هست برای زندگی موجودات زنده اونجا چیزی به نام زمین وجود نداره اما وسایلی برای رفع مشکله انسان ها وجود داره من از بچگی فکر میکردم جادو وجود داره و شروع کردم به تحقیق تا راهی به اینجا پیدا کنم و اینجوری شد که سر از اینجا در اوردم
.امیلیا
/بله سرورم کوچیک ترین دروغی نگفت
*الان دارم داخل سرم حرف میزنم امافکر کنم صدامو شنید اخه جادوگر حقیقت هست
-سرورم من هنوز شک دارم اگه داره راست میگه چرا امیلیا انفجار حقیقت رو امتحان میکنه بد ترین حالتش اینه که خون--
.امیلیا
/سرورم این خیلی جادویه خطر ناکی هست
. موردی نیست
امیلیا داشت وردی رازمزمه میکرد که حلن خورد زمیم و خونی از دهان او بیرون ریخت
-حلن حلن
.امیلیا سری اونو به بیمارستان ببر بدو
بعد از دو روز حلن به هوش امد
*من من کجام
/حلن به هوش امدی منو ببخش حلن
-منم باید یه ببخشید ریزی بگم اما نمیگم
. کاکورو
-باشه بابا ببخشید
حلن خنده ای ریز زد
. حلن ازت میخوام امروز با کاکورو بری تا ارزیابی مانات بکنن
ارزیابی مانا یه جور ازمایشی هست تا بفهمن تو توی چه جادوی استعداد داری
*بله
. لازم نیست انقدر رسمی حرف بزنی حلن
*اخه
-حلن رو حرف علاحضرت حرف نزن
*الاحضرت میتونم اسمتونو بدونم
.ار-
- خجالت بکش من تا سال پیش اسم علاحضر رو نمیدونستنم بعد تو یه روز ندیدیش داری اسمشو میپرسی
.کاکورو
-ببخشید سرورم
.حلن اسم من هیساکو مورو هست
بعد از کلی حرف زدن حلن اماده شد به ارزیابی بره بعد از چند دقیقه رسیدند
*وای چه جای بزرگیه
-اره . ولی ارزیابی خیلی سخته
*کاکورو تو توی چه جادویی مهارت داری
-شمشیرزنی
*تاحالا اسم همچین جادویی رو تاحالا نشنیدم
-رسیدیم پیاده شو سلام اقای تاکاشاگی امروز مهمون جدید داریم
.سلام کاکرو رفیق قدیمی سلام خانم جوان برای ارزیای امدی
- نه پس امده ترو ببینه
حلن خندش گرفت
. هنوزم تیکه میندازی خوب به توضیح کوتاهی توی راه بهت میدم ماکلا 9 مدل جادو داریم شمشیر زنی -نقاشی-حقیقت-اب-اتش-باد-نور-تاریکی-زمین
هر کدوم مدل خواست خودشون رو دارند هر کدوم که مال تو بود توضیح میدم
انها به اتاقی با دو الاهه و گوی درخشان روی میزی سفید و دیوار هایی زیبا وارد شدند
. دستو بزار روی گوی
*باش
.گوی الان با توجه به قدرتت بهت میگه چی کاره ای وایسا ببینم چی
-گوی سفید شد یعنی نه نه نه امکان نداره
*میشه بگید چی شده
-حلن مبارکه هالا میفهمم چرا امدی اینجا چون تو انتخاب شدی
*برای چه کاری دقیقا
-تو جادوگر نوری
* خداراشک بدرد نخور نشدم
.خب خانوم جوان شما عضو کمیاب ترین شهروندان نازاکی یا بهتره بگم کل این جهان شدی میخواستم بهت جادوی نور رو توضیح بدم جادوی نور خیلی کمیابه بار جادویه نور میشه حقیقت را فهمید یعنی اگه یه نفر دروغ بگه تو میفهمی همچنین میتونی بیمارارو درمان کنی و از ورد های جادویی زیادی بر الیه دشمنان استفاده کنی ولی همه چی یه بدی هم داره دیگه
ادامه دارد....
آخرین ویرایش: