- Feb
- 2,927
- 11,577
- مدالها
- 4
شب،
بر گردهی خاک افتاده،
پارهپاره از نالهی باد،
که بر طبلهای خاموشِ خیمهها میکوبد.
رملها،
زخمها را در خود فرو بردهاند،
اما هنوز،
پژواکِ گامهایت،
در حنجرهی بیابان میپیچد.
نیزهها،
سایهات را تا ماه بردهاند،
و ستارهها،
در التهابِ خونت،
روشن و خاموش میشوند.
اینک،
جهان در هیاهوی خاموشِ تو،
راهی جز زانو زدن ندارد،
و مرگ،
در آیینهی چشمانت،
چونان کودکی س
رگردان،
مبهوت مانده است.