جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

اشعار درحال تایپ {سوگ سرود خون} اثر ▪︎عسل کاربر انجمن رمان بوک▪︎

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته اشعار و دکلمه کاربران توسط AsAl° با نام {سوگ سرود خون} اثر ▪︎عسل کاربر انجمن رمان بوک▪︎ ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 131 بازدید, 15 پاسخ و 3 بار واکنش داشته است
نام دسته اشعار و دکلمه کاربران
نام موضوع {سوگ سرود خون} اثر ▪︎عسل کاربر انجمن رمان بوک▪︎
نویسنده موضوع AsAl°
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط AsAl°
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,927
11,577
مدال‌ها
4


شب،
بر گرده‌ی خاک افتاده،
پاره‌پاره از ناله‌ی باد،
که بر طبل‌های خاموشِ خیمه‌ها می‌کوبد.

رمل‌ها،
زخم‌ها را در خود فرو برده‌اند،
اما هنوز،
پژواکِ گام‌هایت،
در حنجره‌ی بیابان می‌پیچد.

نیزه‌ها،
سایه‌ات را تا ماه برده‌اند،
و ستاره‌ها،
در التهابِ خونت،
روشن و خاموش می‌شوند.

اینک،
جهان در هیاهوی خاموشِ تو،
راهی جز زانو زدن ندارد،
و مرگ،
در آیینه‌ی چشمانت،
چونان کودکی س
رگردان،
مبهوت مانده است.
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,927
11,577
مدال‌ها
4
دشت،
ردای خونینش را بر دوش کشیده،
و آفتاب،
با چشمانی گودافتاده،
بر گودالِ عطش گریه می‌کند.

باد،
با دست‌های استخوانی،
بر سوگواریِ نیزه‌ها مویه می‌کند،
و خاک،
بوسه‌گاهِ گام‌هایی‌ست،
که جاودانگی را به زانو درآوردند.

اسب‌ها،
با سم‌هایی لرزان،
بر گلوی زمین یال می‌افشانند،
و آسمان،
در شعله‌های زخم،
آیینه‌ای از اشک و آتش شده است.

اما تو،
ای وارثِ سپیده،
در بلندای خون خفته‌ای،
و زمان،
با زبانی سرخ،
نامت را
در حنجره‌ی هستی حک می‌کند.
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,927
11,577
مدال‌ها
4

زمین،
با دهانی شکافته از عطش،
نامت را در رگ‌هایش می‌دواند،
و آسمان،
چونان مادری بی‌تاب،
گهواره‌ی سوگ را در آغوش گرفته است.

باد،
با عبایی از خاکستر،
بر سی*ن*ه‌ی وادی می‌پیچد،
و نخل‌های سوخته،
با دستانی سیاه،
به عزای خویش ایستاده‌اند.

رود،
به پیشانی‌اش دست می‌کشد،
اما آب،
طعم سربریده‌ی غربت دارد،
و ماه،
با حنجره‌ای زخمی،
لالایی زخم را در دامن شب می‌ریزد.

ای سوارِ خورشید،
گام‌هایت بر جاده‌های عطش،
چنان حک شد،
که هیچ طوفانی،
نخواهد توانست غبار از یادِ تو بردارد.

 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,927
11,577
مدال‌ها
4

بیابان،
دهانِ سوخته‌اش را بر زخم‌های زمین نهاده،
و نسیم،
چونان زنی مویه‌گر،
خاکسترِ خیمه‌ها را در آغوش می‌کشد.

چشم‌های ماه،
از اندوهی کهنه سرخ است،
و ستاره‌ها،
چون اشک‌هایی بی‌قرار،
در سیاهی شب فرو می‌چکند.

افق،
رگه‌ای از خون بر جبین خویش دارد،
و خورشید،
با تنی خمیده،
بر شانه‌ی نیزه‌ها غروب کرده است.

اما تو،
ای که نامت بر تسبیح باد حک شده،
بر زبانِ خاک جاودانه‌ای،
و هر صبح،
با زخم‌هایت،
خورشیدی تازه در مشرق برمی‌آید.
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,927
11,577
مدال‌ها
4
شب،
چونان حریری سیاه،
بر شانه‌های صحرا افتاده،
و سکوت،
با زبانی بریده،
در جمجمه‌ی وادی سرگردان است.

خاک،
بوی سوگ می‌دهد،
و خیمه‌های تهی،
چون پرندگان بی‌آشیان،
در باد مچاله شده‌اند.

نخل‌ها،
با دستانی کشیده به آسمان،
دعا را گریسته‌اند،
و خاکستر،
کفنی بی‌نام،
بر پیکرِ رؤیاهای نیمه‌جان گسترده است.

اما تو،
ای شعله‌ی خاموش‌نشدنی،
از هر زخم،
چشمه‌ای جوشان ساختی،
و از هر اشک،
سپیده‌ای
که ابدیت را روشن خواهد کرد.
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,927
11,577
مدال‌ها
4

صحرا،
با دندان‌های ماسه‌ای،
زخم‌های کهنه را می‌جود،
و شب،
چونان سایه‌ای سرگردان،
بر چهره‌ی ویرانِ خیمه‌ها فرود آمده است.

باد،
بغضِ در گلویش را بر سی*ن*ه‌ی دشت می‌کوبد،
و ریگ‌ها،
با دهانی خشکیده،
مرثیه‌ی خون را زمزمه می‌کنند.

اسب‌ها،
با یال‌هایی سوخته،
بر خاکسترِ جا مانده از آفتاب قدم می‌زنند،
و نیزه‌ها،
خاموش و سرافکنده،
در چشمانِ زمین فرو رفته‌اند.

اما تو،
ای بازمانده‌ی سپیده،
بر شانه‌های تاریخ تکیه زده‌ای،
و هر پایی که بر خاک می‌ساید،
نامت را
در نبضِ جهان زمزمه می‌کند.
 
بالا پایین