علامه امينى در خصوص او مىنويسد: «حسان از بينش ظاهرى و باطنى محروم گرديده بود. زمانى كه اميرالمؤمنين(ع)، قيس بن سعد بن عباده را از استاندارى مصر عزل كرده و او به مدينه برگشته بود، حسان نزد او آمده و قيس را سرزنش كرده، به او گفت: عثمان را كشتى و گناهش بر گردن تو ماند و اكنون على هم تو را از ولايت مصر عزل نمود و پاداش خوبى به تو نداد. قيس از سخنانش ناراحت شد و به او گفت: «اى كوردل و اى نابينا، به خدا سوگند اگر از وقوع جنگ بين قبيله خود و اقوام تو نمىترسيدم گردنت را مىزدم»، سپس او را از خود راند.