جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

چالش شعر با کلمات اجباری | پارت 4

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته مشاعره توسط ~ZAHRA~ با نام شعر با کلمات اجباری | پارت 4 ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 379 بازدید, 8 پاسخ و 8 بار واکنش داشته است
نام دسته مشاعره
نام موضوع شعر با کلمات اجباری | پارت 4
نویسنده موضوع ~ZAHRA~
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط sera
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

~ZAHRA~

سطح
2
 
{سرپرست بخش عمومی}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
گوینده آزمایشی
Nov
4,013
23,434
مدال‌ها
6
با کلمات:
فانوس، مواج، غریزه و آغوش
شعری حداقل 2بیت یا 4مصرع بنویسید که تمام کلمات بالا را داشته باشد و سبک شعر آزاد هست.
 
موضوع نویسنده

~ZAHRA~

سطح
2
 
{سرپرست بخش عمومی}
پرسنل مدیریت
سرپرست انجمن
گوینده آزمایشی
Nov
4,013
23,434
مدال‌ها
6
دل در غریزه‌ی تو گم شد، ای طلوع
افتاد در چشمان تو، صد راه و موج و شوق
شب‌های من بی تو همه مواج و مبهم‌اند
بی‌نور فانوس تو، بی‌گرمی آغوش
 

آبـی؛

سطح
5
 
مدیر تالار ترجمه
پرسنل مدیریت
مدیر تالار موسیقی
مدیر تالار ترجمه
ویراستار ارشد
گوینده انجمن
مترجم انجمن
کاربر ممتاز
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jun
5,086
37,259
مدال‌ها
10
در این شب تاریک و بی‌فردایی
فانوس دلم سوسو می‌زند
در دریای مواجِ احساسات
غریزه، مرا به آغوشِ تنهایی می‌کشد
 

-pariya-

سطح
6
 
[ مدیر ارشد بخش‌های عمومی ]
پرسنل مدیریت
مدیریت ارشد انجمن
سرپرست انجمن
مدیر تالار رمان
میکسر انجمن
مترجم ارشد انجمن
آموزگار انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
27,316
58,596
مدال‌ها
11
فانوسِ دل، در بادِ شب، مواج می‌شود
غریزهٔ نورش، در آغوشِ دود می‌سوزد
به هر نفس، اشکِ من از مژگانِ تر می‌چکد
ولی چراغِ امید، در این شبِ دراز مُرد
ستاره‌ها همه پنهان شدند از وحشتِ ظلمت
هوایِ سی*ن*ه ام از آهِ سرد، تاریک شد
کجاست آن دستی که فانوسِ عشق را بفروزد؟
که جانِ من، چو شمع، در انتظارِ آن آغوش است
 

سایه مولوی

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jul
992
15,784
مدال‌ها
2
در این دریای مواج از غم و درد
تو فانوسِ نجات قلب من باش

مرا مهمانِ آغوش خودت کن
به جانم مرهمی از مهر و وَد باش

ننال از من اگر عشقم غریزیست
برایم دلبری بی‌پا و سر باش
 

هوروس

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jun
91
1,194
مدال‌ها
2
به دستم فانوسِ دانش، چو عقلِ کل گرفته‌ام،
در این شبِ مواجِ دنیا، قدم به دل گرفته‌ام.
به نورِ آن نگاه می‌کنم، ز هر سو پیچ‌و‌تاب،
که هستی، دریایی بی‌کران، چه ژرف گرفته‌ام!

غریزه، آن سگِ شکاریِ جان، ز پشتِ بوته‌ها،
همی‌کند نعره:«ای خِرَد! تو ره زدی کجا؟
فانوسِ تو چه سود دارد، چو راه، خود نمی‌داند؟
بپذیر این بدنِ خاکی را، که خانه‌اش همینجاست، آه...»

فانوسِ من، به لرزه می‌افتد، چراغش کم‌فروغ،
ز حرفِ راستِ آن سگِ چموش، شده‌ست خامِ سوخت!
بگویمش: ای نفسِ سرکش! تو هم چه حکمتی؟
که دائم در پیِ لذّت، چو موشی در پیِ دوغ؟!

ولی در این میان، چه چیز است این کششِ عجیب؟
به سوی آغوشِ دریا، دل شده‌ست ناگه رغیب!
غمِ فلسفه و عقل و خِرَد؟ همه به بادِ موج رفت!
غریزه خندید و گفتا: پسندیدم جوابِ غیب!

اما... چه حیف...!

فانوس خاموش شد، خِرَد به خوابی شیرین رفت،
من و تنم، به آغوشِ دریا، چو موجی بی‌هدف تَفت!
چه دانا بودم و چه نادان؟ چه مسخرگی! چه شوخی!
فقط همین دریافتم: غریزه، مُلکِ خود گرفت!
 

Asteria

سطح
0
 
مدیر تالار پزشکی
مدیر تالار پزشکی
ناظر کتاب
Nov
665
4,662
مدال‌ها
2
آغوشم را باز کردم برای بی‌پناه بودنت
فانوس قلبم را روشن کردم برای امید بودنت
غریزه‌ام نشانم داد راه و رسم قوی شدنت
مواج چشمانت سوزاند مرا برای رشد کردنت
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین