جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

دلنوشته [فرورجای خاموشی] اثر م.م.ر(shahbaz)کاربر انجمن رمان بوک

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط Shahbaz با نام [فرورجای خاموشی] اثر م.م.ر(shahbaz)کاربر انجمن رمان بوک ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 144 بازدید, 13 پاسخ و 8 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع [فرورجای خاموشی] اثر م.م.ر(shahbaz)کاربر انجمن رمان بوک
نویسنده موضوع Shahbaz
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط Shahbaz
موضوع نویسنده

Shahbaz

سطح
2
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
115
717
مدال‌ها
3
دیدار با تو، شگفت‌انگیزترین تناقضات جامعه‌ی بشریت را در من پدید آورد. چگونه است که با نخستین تماس دیداری، همزمان در دریایی از سکون و آرمیدگی غرق می‌شوم و در همان حال، شتابی تند و بی‌مهار در پی و رگ‌های وجودم به راه می‌افتد؟ خون در تنم به جوش می‌آید و به زهرابه‌ای از هیجان بدل می‌شود که همهٔ اجزای کالبد را تسخیر می‌کند. در مرز دوگانگی میان این دو دنیای متناقض، به سردرگمی و تعلیق افتاده‌ام؛ نه می‌توانم به آرامش دست یابم و نه می‌توانم از این خروش بی‌پایان رهایی یابم. اما در همین لحظه، از درون توهم و تباهی که مرا در خود اسیر کرده، به ناگاه رهامی‌شوم و در طوفانی تازه از شور و شعف و التهاب می‌پیوندم؛ گویی هرچیز به شکلی دیگر متولد می‌شود.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

Shahbaz

سطح
2
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
115
717
مدال‌ها
3
در این لحظاتِ دوگانه و آشفته، گویی در مرز میان فنا و بقا ایستاده‌ام، در جایی که نه مرگ را به طور کامل پذیرفته‌ام و نه در حیاتِ آغشته به تباهی، جایی که در آن هیچ‌چیز ثابت نیست و هر لحظه همچون نوری از کرانه‌های بی‌پایانِ شب در حال انحراف است. هرچند که در سکونِ بی‌نهایت و سرگیجه‌ی آسمانیِ درهم‌شکسته فرو می‌روم، اما درونم همچنان آتشی مرزی و نامرئی شعله‌ور است؛ آتشی که به نظر خاموش شده، اما همچنان از زیر خاکسترهای خویش به زبانه‌کشی و غرش می‌پردازد، همچون هیولای پنهانی که در دل تاریکیِ ناشناخته به تپش در آمده است.
هیچ‌چیز به همان شکل که بود، باقی نمی‌ماند. حتی آن لحظه‌ی ساده و بی‌گمانِ دیدار، اکنون همچون پروانه‌ای است که از میان آتش و دودِ ناپیدا برخاسته، در هوای گنگ و بی‌کرانِ تسخیرناپذیر به رقص درمی‌آید. گویی هیچ چیز نه آغاز دارد و نه پایان، بلکه در گردابِ زمانی معلق است که در آن، مرزها محو می‌شوند و معناها در هم می‌ریزند.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

Shahbaz

سطح
2
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
115
717
مدال‌ها
3
هر گام به سوی تو گویی گامی به سوی نقطه‌ای از دوزخ است که هنوز نه در آن هستم، نه از آن خارج. هر نگاه، همچون پرتوی از کرانه‌های نیلگون تاریکی است که هرچند کوتاه، تمام فضا را می‌سوزاند. در این لحظه‌ها، احساس می‌کنم که به همان اندازه که در تو غرق می‌شوم، از خودم در هزارتوی بی‌زمانی فاصله می‌گیرم. انگار که هویتم در برابر دیدگانت به تبخیر محض می‌رسد و در کالبدی دیگرگون و ناشناس تجلّی می‌آفریند.
چگونه ممکن است که در همان لحظهٔ استحاله و گم‌گشتگی، ردّی از خویشتن را بازیابم؟ گویی در این تداخل‌های هستی‌فرسای میان من و تو، هر ذره از وجودم به جستجوی خویش برمی‌خیزد؛ اما هر بار در آینه‌ای مُنکَدر و منشطر، تنها انعکاسی از خویشتنِ از ریشه‌کنده را درمی‌یابد.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

Shahbaz

سطح
2
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
115
717
مدال‌ها
3
در همین تناقضاتِ هستی‌شناختی، در همین مبارزاتِ درونیِ بی‌پایان، چیزی در دل این تحولات مرا به سوی بی‌کرانگی‌ای نامعلوم می‌کشاند؛ گویی که در هر لرزش و تلاطم، دنیای نوینی در درونم به شکلی دیگر متولد می‌شود. شاید این همان فرآیندِ تولدِ از نو باشد، جایی میان زوال و آفرینشِ دوباره، جایی که هیچ‌چیز همچون گذشته نخواهد بود و هر آنچه که به نظر ثابت می‌آید، در چرخش بی‌پایانِ تقدیر، نابود می‌شود. در این میان، من به دنبال آن لحظه‌ی گمشده‌ای هستم که در آن، نه کشمکشی باقی باشد و نه آشوبی از زمان و مکان، تنها آرامشی مطلق که در آن، در آغوش تو، خود را همچون جزء‌ای از کیهانِ عظیم‌تر احساس کنم؛ همان‌طور که در دریا غرق می‌شوم، اما در هر موج، وجود خود را بازمی‌یابم.
برای رسیدن به این بیکرانگیِ سرشار از سکونِ مقدس، بی‌وقفه به سوی تو شنا می‌کنم؛ همچون موجی در جست‌وجوی ساحل، که از طوفان‌ها و تلاطم‌ها فارغ، تنها در جستجوی سکوتِ آگاهی است.
 
آخرین ویرایش:
بالا پایین