جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

مسابقه مسابقه‌ی دلنوشته‌ی تک موضوع آبان ماه۱۴۰۰

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته مسابقات بخش ادبیات توسط ILLUSION با نام مسابقه‌ی دلنوشته‌ی تک موضوع آبان ماه۱۴۰۰ ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 966 بازدید, 18 پاسخ و 17 بار واکنش داشته است
نام دسته مسابقات بخش ادبیات
نام موضوع مسابقه‌ی دلنوشته‌ی تک موضوع آبان ماه۱۴۰۰
نویسنده موضوع ILLUSION
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ILLUSION
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

ILLUSION

سطح
8
 
نویسنده افتخاری
نویسنده افتخاری انجمن
ارشد بازنشسته
نویسنده ادبی انجمن
Mar
3,785
39,373
مدال‌ها
13
♦️یه نکته دوستان!♦️
حتما تا هفتم آثار رو در همین تاپیک ارسال کنین‌.
روز هشتم تاپیک بسته میشه
 

Zahra T

سطح
0
 
بازرس انجمن
کاربر رمان‌بوک
Sep
93
712
مدال‌ها
2
دلنوشته

موضوع :ارزش قلم و نوشتن
نویسنده: زهرا ط

به نام خدا

قلم، هدایتگر عقل ها و مغز هاست.قلم بیانگر فرهنگ و هویت ملت هاست.
قلم، وسیلهُ تجلی خدا در افرینش است.
قلم نوشتن عادی نیست...
کسی که شروع به نوشتن میکند
که بی بال،خیال پرواز داشته باشد
کسی که لب سخنش را با نخ اجبار دوختند و حال
با نوشتن، بر روی کاغذ فریاد میزند
کسی که می نویسد، خیال ها را زنده میکند
فرقی ندارد قلمت از ساقهُ نیلوفر باشد یا پر کبوتر
فرقی ندارد کاغذت کاهی باشد یا از تنهُ محکم درخت کاج
همیشه در اوج تنهاییت،اطراف را که می نگری
کسی را نمیبینی جز قلمی که در دستت است
و فارغ از دنیا شروع میکنی به پیاده کردن،ان زندگی دلخواهت، روی کاغذ زیر دستت.
از همان اول یاد گرفتیم هر کاری را با نام خدا شروع کنیم.
وقتی برای بار اول، قلم در دست میگیری، نام خدا را می نویسی
و شروع میکنی به نوشتن حرف دلت، در واقع تعهدی میدهی که خودت هم از ان بی خبری ،تعهدی نامرعی،
این پیمان به این معناست که تو وقتی شروع به نوشتن میکنی اخر، نوشته را به پایان برسانی.
هر نوشته پایانی دارد،زندگی هر انسان هم پایانی دارد، انچه میماند خاطره و خوبی است، انچه که از ان نوشته هم میماند قصه آن است که نسل به نسل چرخیده و قسمتی از آن تغییر کرده، وقتی به اینکه چند نسل بعد مادر بزرگی مینشیند و قصهُ تو را برای نوه هایش تعریف میکند و نوه هایش منتظر و اجیل به دست نشسته و به ان گوش میدهند لبخندی به قشنگی، گل سرخ روی صورتت مینشیند و مشتاق میشوی هر چه قشنگتر قصه ات را بنویسی
پس حال، تو هم قلم و کاغذت را بردار و دست به کار شو
وقتی با داستانت همدردی کنی،داستان قشنگ تر میشود
وقتی میخندد،با ان بخندی،گریه که میکند، با او گریه کنی وقتی قُصه دارد و نوازش می خواهد نوازشش کنی، وقتی میترسد به ان شجاعت بدهی وتکیه گاهی برای تکیه کردن و امیدی برای ادامه راه،پس معطل نکن قلمت را بردار و هر چه دل تنگت می خواهد بگو

«چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق امد قلم بر خود شکافت»

*پایان*
 
آخرین ویرایش:

HESAM_81

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Sep
505
2,273
مدال‌ها
1
بسمه تعالی
@تبسم


اقرا بااسم ربک الذی خلق...
بنام پروردگاری که قلم را خلق کرد!
قلمی که هیچگاه نابود نمی‌شود، وچه چیزی زیباتر از نوشتن؟
درسخت ترین حالت ممکن هم به کمکت می‌شتابد تا سرنوشتت را از سر بنویسی، تا بهترین هارا برای خودت کنی!
قلم‌را به دستانم سپردم و شخصیت‌هایی از جنس خودم خلق کردم تا در تنهایی ام‌ دوستانم باشند، تا الگویم را خودم بسازم!
زندگی همانند داستانی‌ است که خودت باقلم می نویسی، می‌توانی باناامیدی غم انگیزش کنی یا با امیدواری سرشار از خوشی‌!
وقلم زیباست، بایک قلم می‌توان عالمی ساخت، اشخاصی خلق کرد که میتوان دوستشان داشت!
ونوشتن تنها همدم بغض هایم شد!
‌بازبان قلم می‌گویم بغض هایم‌را برای کاغذ!
می‌نویسم‌ برای پدر... ومی‌نویسم از نوشتن... تنها قلم را به دست بگیر و هرآنچه را که در ذهن آشفته‌ات آمد بر کاغذ پیاده کن، چشمانت را باز کن وببین دوستی را که ساخته‌ای، نازگل یا دریا!
ارزش قلم بالاست و نوشتن زیباست!
 
آخرین ویرایش:

مهلا فلاح

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
کاربر رمان‌بوک
Apr
1,331
5,824
مدال‌ها
11
اعلام آمادگی!

موضوع: ارزش قلم و نوشتن
نویسنده: مهلا فلاح نتاج

گاهی گذرا به اطرافت بنگر!
نگاهی از جنس خواستن و درک کردن.
درک بر مفهوم آفرینش.
آفرینشی از تبار قلم!

قلمی جان آفرین و زیبا. زیبایی‌ای درخشان و پرمعنا.
دست بر دامان قلمت بی‌انداز و درکت را از آن بر کاغذِ قلبت نگارگری کن.
نقشی از داستان‌های گمراهِ ذهنَت... .
افکارت را از هرگونه غم، با قلمی آشنا رها ساز.
گله‌هایت را بنویس، تا لبخندی زیبا بر صورتت نقش بگیرد.
اندیشه‌های منفی‌ات با نوشته شدن بر روی کاغذ، اندوهی عظیم را از قلبِ روشن و شیشه‌ایت می‌رهاند؛ بلکه نه اهل خ*یانت‌ست و نه غرض‌ورزی.
او
قصدش آرامش توست نه کنجکاوی!
کاغذ و قلم، آماده‌ی دوستی باتوست، دستانت را در گروی انگشتانش بِسپار تا رفاقت را نشانت دهد.
اعتماد به قلم یعنی آرامشِ محض!
بنویس و ذهنت را رها کن... .
تمام این نوشته‌ها بعد ها به دست خودت مچاله و روانه‌ی زباله ها می‌شود؛ اما اگر به جای کاغذ حرف‌هایت را، گله‌هایت را به دست دِگران بسپاری، قلبت را مچاله خواهند کرد؛ پس ارزش قلم و کاغذ را بدان!
دستِ دوستی به قلمت بده تا با آرامش آشنایت کند.

*پایان*
 
آخرین ویرایش:

نجوان

سطح
1
 
کاربر ممتاز
کاربر ممتاز
کاربر رمان‌بوک
Sep
801
3,085
مدال‌ها
4
میگن هر چی سنگه، مال پای لنگه. خدایا، پای لنگ هم که خودت دادی! ... از همون اولِ راه هم، مسیرم رو سخت انتخاب کردی. بارم هم زیاد کردی. تا میام یه طرف رو بکشم بالا، از یه طرف دیگه بارمو سنگین‌تر می‌کنی... میگن هر کی رو بیشتر دوست داری، گرفت و گیرِ بیشتر توی زندگیش می‌ذاری. امّا چرا من حسم یه چیز دیگه می‌گه؟ چرا فکر می‌کنم دارن با این حرف سرم شیره می‌مالن؟ ... تو... تو واقعاً دوستم داری؟


اعلام آمادگی
 

(:ᴀʟʟᴘʜᴀ

سطح
1
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jul
136
297
مدال‌ها
4
به نام آفریدگار گردان سپهر

موضوع:ارزش قلم و نوشتن
نویسنده:مریم بهاور


قلم را بدست گرفتم.
همچون لمس برهه ای از خاطرات بود که به یک باره به دلم سرازیر شد!
نفس در سی*ن*ه ام حبس گشت.
جهانی دیگر را دیدم؛
که شاید پرورده تخیلم بود! اما ساده نبود.
چرخ چرتکه ی کلمات دوران مانند شروع به حرکت کرد و انبار واژه ها به قلبم هجوم آوردند
واژگانی که انعکاس افکارم را به من بازتاب می کرد!
قلم از دستم افتاد.
جهان محو شد و من ماندم و ورقه ای سپیدفام و فضای سنگین حاکم بر اتاق سردم که قندیل ثبات بر ذهن سرشار از تهی ام بسته بود!
تعبیر این رویا چه بود؟
تکرار یک تحول؟؟ بازتاب یک انعکاس؟ یا فرجام یک آغاز بی پایان؟؟
آنجا بود که حقیقت نوشتن را جویا شدم!
قلم اتومبیلی زمانبر بود؛ کاغذ پلی به سمت و سوی رویاها!
و دستان من بهانه ای برای ترک این دنیای فانی!
آری!...برای سازش یک رویا، تنها به قلم کفایت کن که تمام اسرار نهفته ی دنیا را از ذهنت بازتاب میدهد!
قهوه و کتابت را رها کن!
از جای گرم و نرمت دل بکن!
اندکی قدم بردار و پشت میز روزگاربنشین؛
قلم گرم هدایت گر را بین انگشتان واسطه گرت جای ده.
و از دید من، زندگانی را ببین!
زندگانی ای که شاید به دلت حرامش کردی!
و اکنون تو نمیدانی، اسرار این قلم معجزه گر را
من میدانم و این متون ناخوانا که آهسته اهسته از ذهنم بر روی ورقه پیاده شد!
آری!
حال با خود بگو:
"من چه میدانم ارزش قلم و نوشتن را؟"
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

ILLUSION

سطح
8
 
نویسنده افتخاری
نویسنده افتخاری انجمن
ارشد بازنشسته
نویسنده ادبی انجمن
Mar
3,785
39,373
مدال‌ها
13
🌷 با آرزوی موفقیت برای همه‌ی شما دوستان عزیز، آثار بررسی شده و نتایج به زودی اعلام خواهد شد🌷
تیم مدیریت تالار ادبیات انجمن رمان بوک
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین