جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

نقد شورا نقد شورای داستانک قربانی اقیانوس

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته نقد شورا توسط azammahmoud با نام نقد شورای داستانک قربانی اقیانوس ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 308 بازدید, 3 پاسخ و 1 بار واکنش داشته است
نام دسته نقد شورا
نام موضوع نقد شورای داستانک قربانی اقیانوس
نویسنده موضوع azammahmoud
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط حِمیم!
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

azammahmoud

سطح
0
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
Mar
1,206
6,470
مدال‌ها
1
نام داستانک: قربانیِ‌اُقیانوس
نویسنده : S.N
ژانر: تخیلی،جنایی
عضو گپ نظارت: S.O.W 1
بافت:ادبی
توضیحات کلی:
اقیانوس آبی! پرواز می‌کنم سوی خیزاب خموش، غوطه می‌روم تا اعماق امواج کشته‌شده‌‎ات. می‌رقصم و صاحب پایکوبی‌ام، در لابه‌لای عروس‌های‌دریایی و ناوچه‌های پرتغالی‌ات. بوسه می‌زنم بر پنجه‌‎ی لاک‌پشت‌های‌دریایی گندم‌گون، ترنم می‌خوانم برای دلفین‌های رعنا و نیلگونت! شناورند گیسوهای طلائی خویش در آب‌های طغیان و خشن‌‎مانندت، بوسه‎‌‌باران می‎‌‌‌‌شوند به دست سرپوش‌‎‌های شیشه‎‌ای و طوطی‌‎ماهی‌‎‌های رنگین‌‎کمانی‌‎ات. اقیانوس آبی! چه زیباست غروب آفتاب در پهلوی تو، چه آرامشی می‌شود نصیبم، حتی اگر تحفه‌ای باشد برای، قتل امیدم!

|سوم‌شخص،اول‌شخص|
 
موضوع نویسنده

azammahmoud

سطح
0
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
Mar
1,206
6,470
مدال‌ها
1
1663480787896.png
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
نویسنده عزیز ضمن درود و عرض وقت‌بخیری خدمت شما
سپاس‌گذاریم بابت اعتماد شما از نقد آثار خود در انجمن رمان بوک
منتقد رمان شما: @*SHAKIBAgh*
*لطفا تا قبل از قرار‌گیری نقد توسط منتقد در این تایپک چیزی ارسال نکنید!
*همچنین پس از ارسال نقد این تایپک به مدت دو روز باز خواهد بود تا شما نظر خود را نسبت به نقد اعلام نمایید!
*در صورتی که از نقد خود ناراضی بودید یا شکایتی از تالار نقد داشتید، می‌توانید شکایت خود را در تایپک زیر ثبت کنید تا مورد بررسی قرار گیرد!
🔷️تایپک جامع انتقادات، پیشنهادات و شکایات

به امید موفقیت روز افزون شما
مدیریت تالار نقد| @Esra @Azar
 

*SHAKIBAgh*

سطح
2
 
کَشیپ شِرلی
کاربر ویژه انجمن
May
1,262
15,344
مدال‌ها
5
به نام خالق هستی

عنوان داستانک:
قربانی اقیانوس، عنوان منتخب نویسنده که متشکل از دو جزء قربانی + افیانوس است. از لحاظ اندازه، استاندارد است و کوتاه یا طولانی نیست؛ اجزای آن نیز تکراری و یا کلیشه‌ای نیستند و در داستان‌هایی با این سبک و ژانر کمتر به کار برده شده‌اند. عنوان انتخابی، ارتباط محسوسی با هر دو ژانر تخیلی و جنایی دارد؛ به گونه‌ای که در وهله اول مواجهه با واژه قربانی، ذهن مخاطب به سمت و سوی داستان‌های پلیسی و جنایی کشیده می‌شود؛ و پس از آن، واژه اقیانوس ذهن مخاطب را به فضایی کاملاً متفاوت با ژانرهای قبلی می‌کشاند و حس حضور ژانر فانتزی به خوبی نمود می‌کند. البته قابل ذکر است که مخاطب می‌تواند با فلسفه چینی‌های اندکی، نتیجه بگیرد که قرار است اقیانوس کسی را قربانی خود کرده و ماجرایی مرموز در پس آن مخفی‌ست که باز هم به ژانر جنایی خواهد رسید.
عنوان از واژگان ساده‌ای تشکیل شده که داستان را فاش نکرده و تنها محوریت داستان را تا حدودی مشخص کرده است. اندازه‌ی مناسب عنوان جذابیت به خصوصی در آن ایجاد کرده و با شیوه‌ی خاص خود، مخاطب را برای شروع رمان ترغیب می‌کند.
از ابتدای کار ارتباط زیادی با بدنه و محوریت کلی داستان داشته است و نیز ارتباط خود را حفظ کرده است.

ژانرها:
دو ژانر فانتزی و جنایی، با اولویت ژانر فانتزی در مشخصات داستانک ذکر شده که در بدو شروع رمان ژانر فانتزی با حضور واژگانی همچون توهمات، کابوس، ناوچه پرتغالی و... به جریان افتاده و خودنمایی می‌کند. البته همان طور که در پی نوشت پارت اول ذکر شده، ناوچه پرتغالی موجودی دریایی با ظاهری شبیه به عروس دریایی است و نشئت گرفته از تخیلات نویسنده نیست، امّا از آنجا که در طی یک تماس با این موجود، اتفاقاتی رخ خواهد داد پس ارتباط محسوسی با ژانر مذکر دارد.
با تحقق آرزوی ونوس، حتی در تخیلاتش، ژانز جنایی به جریان می‌افتد و وورد وهنیا آغاز طرح معماهای پیچیده در ذهن مخاطب است.

خلاصه:
خلاصه‌ی این داستانک با عنوان توضیحات کلی ذکر شده اما قالبی دلنوشته گونه دارد و حضور آرایه‌ها و تشبیهات بسیار در آن، آن را پیچیده و بسیار گُنگ و مبهم می‌کند. به گونه ای که استفاده از آن برای مقدمه بسیار مناسب‌تر است تا خلاصه!
اصلی‌ترین پرسشی که می‌تواند در ذهن مخاطب ایجاد کند آن است که قضیه از چه قرار است؟ این متن آن‌قدر مبهم است که من به عنوان یک مخاطب تازه پس از سه بار خواندن آن فهمیدم که قالب آن چیست و چه می‌گوید. هیچ توضیحی در مورد روند داستان و یا حتی پیش زمینه‌ای برای شروع آن به مخاطب داده نشده است و این اوضاع مطلوبی برای خلاصه یک داستانک نبوده و جذابیت لازم را برای تحریک و جذب مخاطب را ندارد. عیضاً خلاصه مذکور ذره‌ای محوریت کلی داستان را بیان نکرده و مخاطب را در جریان کلی اتفاقات قرار نمی‌دهد. ارتباط محسوسی با ژانر فانتزی داشته و اثراتی کمی هم از ژانر جنایی در آن مشاهده می‌شود.

جلد داستانک:
حضور غالب رنگ‌های مشکی و تیره به همراه فونت قرمز رنگ و عیضاً تصویر جلد و فونت نام رمان به خوبی ژانر فانتزی و جنایی داستان را به تصویر می‌کشند و حضور موجودی عجیب که دخترکی را در آغوش گرفته، در تصویر بر اهمیت ژانر فانتزی دلالت می‌کنند و تکست جالب در ذیل جلد، مهر تاییدی بر حضور این فعال هر دو ژانر است.

مقدمه: در مقدمه داستانک حضور هر دو ژانر به خوبی حس می‌شود. ترکیباتی همچون اقیانوس خونابه و باتلاق‌های خونین حضور ژانر فانتزی را گواه می‌شود و تگ واژه‌ی «قاتل» به خوبی نمایانگر حضور یک روایت جنایی است. از لحاظ اندازه نیز مناسب بوده و کوتاه یا بلند نیست.

آغاز:
داستانک با مونولوگی اخباری آغاز می‌شود که پیچیدگی خاصی در خود دارد و اطلاعاتی از جمله موقعیت مکانی داستان، بخش کوچکی از اتفاقات و کمی هم از اخلاقیات شخصیت اصلی داستان به مخاطب می‌دهد.
این آغاز پتانسیل کافی برای به چالش کشیدن ذهن مخاطب و جذب آن را دارد و مونولوگ‌ها به قدری قوی و گُنگ هستند که او را تا حدودی در جریان داستان فرو برده و وی را برای یافتن پرسش‌های ذهنی خود هم که شده داستان را ادامه داده و برای ارضای کنجکاوی خود، کند و کاو کند.
آغاز قربانی اقیانوس فضای عجیبی از رویا پردازی‌های یک خواهر و برادر و خاطراتی از گذشته را القا می‌کند که کاملا گواه بر حضور ژانر فانتزی در رمان است؛ مونولوگ‌های به کار برده شده حالتی عجیب و مبهم دارند که به تنهایی توانایی به چالش کشیدن مخاطب را دارند و عیضاً سبک کلی نویسی و داستان گونه‌ی کار باعث می‌شود که دیگر مخاطب توقع حضور فضاسازی و توصیف حالات را نداشته باشد.
اما می‌توان گفت این آغاز اصلی داستان نیست و نویسنده به خوبی موفق شده است که به مخاطبان رکب زده و ذهن آن‌ها را به هم بریزد. شروع اصلی از آنجاست که ورنوش، ونوس را از تخیلاتش بیرون می‌آورد و افکار او به زبان آورده می‌شود.

میانه:
میانه با مکالمه خواهر و برادر، آرزوی ونوس و تحقق آن، آشنایی با وهنیا و دیدن جسد پدرش وریا همراه است. در میانه رمان کلیشه‌ای به چشم نمی‌خورد اما روند رمان اندکی تند است که تحت تاثیر کمبود توصیفاتِ مکان و ظاهر حالات و مونولوگ‌های لازم به وجود آمده است و می‌تواند باعث زده شدن مخاطب از پیشروی شده و همچنین مشخص نبودن پرش‌های زمانی وی را گیج و گمراه می‌کند. لذا نویسنده بایستی پرش‌های زمانی را با علامت *** یا نوشته‌ای مبنی بر گذر زمان اعلام کند. از نظر من نقطه اوج داستان، هنگام آشنایی ونوس با وهنیا و دیدن جسد پدرش بود.

لحن و بافت:
لحن حاکم بر داستان، دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های ادبی است و در سراسر آن حفظ شده و حتی در مواردی به خصوص دیالوگ‌ها شدت گرفته و کاملا ادبی و به دور از هیچ گونه محاوره است. بافت داستان نیز تماماً یکدست بوده و به خوبی جذابیت داستان را حفظ کرده است.

سیر رمان:
در ابتدای کار، داستان با سرعت مطلوبی جریان داشت اما پس از مکالمات ونوس و ورنوش، به دلیل کمبود توصیفات و پردازش، سرعت تندی به خود گرفت و شرایط تا پایان داستان حفظ شد. با این حال نویسنده عزیز می‌تواند برای بر طرف کردن این مشکل، با استفاده از توصیفات و فضاسازی و عیضاً شخصیت پردازی بیشتر، سرعت را کاهش داده و جذابیت کار را دوچندان کند.

دیالوگ‌ها:
در ابتدا دیالوگ‌ها بخش بسیار کمی از داستان را به خود اختصاص داده‌ بودند، به گونه‌ای که می‌توان بخش‌هایی را مونولوگ محور و بخش‌هایی را دیالوگ محور دانست. با این حال بار اطلاعات زیادی را بر دوش داشتند و دائماً نکات مهمی در ‌آنها به چشم می‌خورد. توازن میان دیالوگ و مونولوگ رعایت شده و مسلسل‌وار یکی پس از دیگری قرار نمی‌گیرند. همچنین علائم نگارشی با توجه به حالت کلام به درستی استفاده شده و کیفیت کار را بسیار بالا برده است.

مونولوگ‌ها:
در مقابل، مونولوگ‌ها به نسبت از اوضاع بهتری برخوردارند بخش اعظمی از داستان را شامل می‌شوند. عیضاً و وظیفه بیشتری در انتقال اطلاعات و احساسات به مخاطب را بر عهده دارند. همچنان به دلیل کمبود توصیف و غیره دچار ضعف و کاستی هستند اما گاهاً مسلسل وار آمده‌اند و مخاطب را خسته می‌کنند.

شخصیت پردازی:
شخصیت پردازی‌های داستان به هیچ عنوان درگیر کلیشه نبودند و گتهاًبه صورت مستقیم و غیر مستقیم بیان شده بودند. برای مثال در ابتدا ونوس دختری دارای معلولیت و با قوه‌ی تخیل بسیار قوی معرفی می‌شود که آرزو دارد بانوی اقیانوس باشد و به ناوچه‌های پرتغالی علاقه‌ی زیادی دارد و عیضاً پدرش را نیز بسیار دوست دارد. ورنوش پسری واقع گراست که خواهرش را دوست دارد و برای شادی او هم که شده، به تخیلاتش پر و بال می‌دهد. مادرشان زنی دلسوز و سختگیر که به خانواده‌اش عشق می‌ورزد و پدرشان نیز یک نظامیِ عضو نیروی دریایی است و او هم رویاپرداز ماهری است و به افسانه‌ها علاقه دارد.
شخصیت پردازی در سطح مناسبی قرار دارد اما برای این مورد همیشه جای پیشرفت هست!

توصیف مکان:
نویسنده در توصیف مکان متوسط عمل کرده بود. برای مثال تنها توصیف کاملی که در داستان وجود دارد مبنی بر فضای اقیانوس و از جانداران درون آن است و درباره فضای خانه و اتاق‌ ونوس هیچ گفته نشده. بهتر است من باب درک بهتر محیط داستان برای خواننده، توصیفات مکان بیشتر شوند.

توصیف آوا:
آواهای مشهود در داستان، صدای پسریست که با ونوس سخن می‌گوید و به طور کلی این مورد زیاد مورد توجه قرار نگرفته است. این مقدار بسیار کم است. نویسنده برای درک بهتر فضا برای خواننده، توصیف بیشتری درباره‌ی صدا‌ها و آوا‌های محیط نیاز دارد. برای مثال آواهای موجود در محیط مانند خش‌خش برگ‌ها، صدای پرندگان و... . همین‌طور تن صدای شخصیت‌ها مثل بم، زیر و... . عیضاً جهت صدا و آواها: مثل پشت سر، جلو و... یا حالت صدا.

توصیف حالات و احساسات:
نسبت به دیگر موارد بهتر بود اما همچنان کاستی بود و در پیش از دیالوگ‌ها یا حین مونولوگ‌ها زیاد به چشم نمی‌خورد. با پیشروی داستان کیفیت کار بالاتر رفته است اما کافی نیست. احساس غم توأم با پشیمانی و سرزنش در ونوس مشهود است و وهنیا گویینقش ناقوس مردگ را دارد؛ ولی با این حال بی‌هدفی ورنوش و مادرشان بسیار خودنمایی می‌کند.

توصیف ظاهر:
نویسنده در این مورد تا حدودی ضعیف کرده با آن که توصیفاتش پراکنده است اما مقدار کمی دارند و در ذهن مخاطب ماندگار نیستند. نویسنده بایستی بر روی قلم خود کار کرده و ظاهر کاراکترهای خود را در تمام طول داستان و در سراسر دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها توصیف کند. در حال حاضر من به عنوان خواننده رمان هیچ تصویر ذهنی از ورنوش، ورتاج،وریا ،ورنیا و وهنیا ندارم که این به نوبه خود نقطه ضعف بزرگیست.

زاویه دید:
زاویه دید میان دو نقشِ ونوس و سوم شخص در گردش است که در این مورد نویسنده به خوبی عمل کرده است. اما لازم به ذکر است که تغییر زاویه دید در داستان نویسی صحیح نیست و بهتر است که در تمام روند داستان با یک زاویه دید مشخص پیشروی کرد.

کشمکش و تعلیق: جدال‌ها و کشمکش‌های درونی و بیرونی را تنها مقداری می‌شد در ونوس و وهنیا مشاهده کرد. کشمکش‌های درونی مانند رویاپردازی و حسرتی که در ونوس وجود داشت یا شرارت و اقتدارِ وهنیا. و کشمکش‌های بیرونی مانند آرزوی ونوس و تحقق آن و تنش‌های او با وهنیا یا صمیمیت و دوستی عمیق او با برادرش ورنوش. از نظر من به عنوان یک خواننده، داستانِ پشت پرده‌ی رمان یعنی راز مرگ پدر ونوس و همچنین شخصیت عجیب ونوس و راز معلولیت او تعلیق مناسب و جذابی را برای ادامه‌ی داستان به وجود آورده می‌آورد که به مورد اول پاسخی داده نشده است.

ایده و پیرنگ:
پیرنگ رمان درباره دختر ناتوانیست که برای تحقق رویاهایش آرزویی می‌کند و در این راه پدرش قربانی خودخواهی او خواهد شد. پیرنگ جدیدی‌ست و به دور از کلیشه است. این داستان و رازهای مخفی در آن پتانسیل بالایی برای جذابیت زیاد و به چالش کشیدن مخاطب را دارد اما متاسفانه به دلیل پردازش نچندان مناسب و کوتاه، مطابق میل مخاطب پیش نرفته و بسیار سریع به پایان می‌رسد. در کل می‌توان گفت این داستان ایده‌ی عالی با پردازش نچندان مناسب دارد.

باور پذیری:
از آنجا که ژانر اصلی داستان فانتزی است پس باورپذیری آن بسیار ناچیز است و با گذشت زمان به صفر می‌رسد که طبیعی است و نیازی به تغییر ندارد.

ایرادات نگارشی:
ایرادات نگارشی بسیار کم و انگشت شماری در سراسر داستان به چشم می‌خورد که از مهم ترین آنها رعایت نکردن نشانه پرش زمانی است. نیم فاصله‌ها تماماً رعایت شده‌اند. در مواردی ترکیبات و لغاتی شده که من معنی آنها را نیافتم و متوجهشان نشدم. برای مثال واژه‌ «شیله» یا ترکیب «خنده‌ی مار زیر کاه»

نقاط قوت و ضعف:
از نقاط قوت رمان می‌توان به انتخاب ژانر مناسب، ایده جدید و خیلی خوب، جلد مرتبط و زیبا و از نقاط ضعف می‌توان به خلاصه‌ی نامناسب، توصیفات و فضاسازی کم اشاره کرد.

در پایان نه از دیدگاه منتقد، بلکه از نظر یک مخاطب می‌گویم:
« این داستان واقعا پتانسیل خوبی برای قوی ظاهر شدن و قدرت نمایی دارد و حتی می‌تواند با پردازشی مناسب و کافی به یک رمان فانزی عالی تبدیل شود. کافیست نویسنده کمی بیشتر خلاقیت به خرج داده و موقعیت‌ها را بیشتر و بهتر پردازش کند و رازهای موجود در داستان را بال و پر بدهد. سپاس از نویسنده که فرصت مطالعه این داستان آموزنده و زیبا را برای من به ارمغان آورد؛ قلمتان مانا
SHAKIBA.gh
@حِمیم!
 

حِمیم!

سطح
0
 
𝓖𝓸𝓭'𝓼 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓻
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jun
1,145
3,683
مدال‌ها
1
به نام خالق هستی

عنوان داستانک:
قربانی اقیانوس، عنوان منتخب نویسنده که متشکل از دو جزء قربانی + افیانوس است. از لحاظ اندازه، استاندارد است و کوتاه یا طولانی نیست؛ اجزای آن نیز تکراری و یا کلیشه‌ای نیستند و در داستان‌هایی با این سبک و ژانر کمتر به کار برده شده‌اند. عنوان انتخابی، ارتباط محسوسی با هر دو ژانر تخیلی و جنایی دارد؛ به گونه‌ای که در وهله اول مواجهه با واژه قربانی، ذهن مخاطب به سمت و سوی داستان‌های پلیسی و جنایی کشیده می‌شود؛ و پس از آن، واژه اقیانوس ذهن مخاطب را به فضایی کاملاً متفاوت با ژانرهای قبلی می‌کشاند و حس حضور ژانر فانتزی به خوبی نمود می‌کند. البته قابل ذکر است که مخاطب می‌تواند با فلسفه چینی‌های اندکی، نتیجه بگیرد که قرار است اقیانوس کسی را قربانی خود کرده و ماجرایی مرموز در پس آن مخفی‌ست که باز هم به ژانر جنایی خواهد رسید.
عنوان از واژگان ساده‌ای تشکیل شده که داستان را فاش نکرده و تنها محوریت داستان را تا حدودی مشخص کرده است. اندازه‌ی مناسب عنوان جذابیت به خصوصی در آن ایجاد کرده و با شیوه‌ی خاص خود، مخاطب را برای شروع رمان ترغیب می‌کند.
از ابتدای کار ارتباط زیادی با بدنه و محوریت کلی داستان داشته است و نیز ارتباط خود را حفظ کرده است.

ژانرها:
دو ژانر فانتزی و جنایی، با اولویت ژانر فانتزی در مشخصات داستانک ذکر شده که در بدو شروع رمان ژانر فانتزی با حضور واژگانی همچون توهمات، کابوس، ناوچه پرتغالی و... به جریان افتاده و خودنمایی می‌کند. البته همان طور که در پی نوشت پارت اول ذکر شده، ناوچه پرتغالی موجودی دریایی با ظاهری شبیه به عروس دریایی است و نشئت گرفته از تخیلات نویسنده نیست، امّا از آنجا که در طی یک تماس با این موجود، اتفاقاتی رخ خواهد داد پس ارتباط محسوسی با ژانر مذکر دارد.
با تحقق آرزوی ونوس، حتی در تخیلاتش، ژانز جنایی به جریان می‌افتد و وورد وهنیا آغاز طرح معماهای پیچیده در ذهن مخاطب است.

خلاصه:
خلاصه‌ی این داستانک با عنوان توضیحات کلی ذکر شده اما قالبی دلنوشته گونه دارد و حضور آرایه‌ها و تشبیهات بسیار در آن، آن را پیچیده و بسیار گُنگ و مبهم می‌کند. به گونه ای که استفاده از آن برای مقدمه بسیار مناسب‌تر است تا خلاصه!
اصلی‌ترین پرسشی که می‌تواند در ذهن مخاطب ایجاد کند آن است که قضیه از چه قرار است؟ این متن آن‌قدر مبهم است که من به عنوان یک مخاطب تازه پس از سه بار خواندن آن فهمیدم که قالب آن چیست و چه می‌گوید. هیچ توضیحی در مورد روند داستان و یا حتی پیش زمینه‌ای برای شروع آن به مخاطب داده نشده است و این اوضاع مطلوبی برای خلاصه یک داستانک نبوده و جذابیت لازم را برای تحریک و جذب مخاطب را ندارد. عیضاً خلاصه مذکور ذره‌ای محوریت کلی داستان را بیان نکرده و مخاطب را در جریان کلی اتفاقات قرار نمی‌دهد. ارتباط محسوسی با ژانر فانتزی داشته و اثراتی کمی هم از ژانر جنایی در آن مشاهده می‌شود.

جلد داستانک:
حضور غالب رنگ‌های مشکی و تیره به همراه فونت قرمز رنگ و عیضاً تصویر جلد و فونت نام رمان به خوبی ژانر فانتزی و جنایی داستان را به تصویر می‌کشند و حضور موجودی عجیب که دخترکی را در آغوش گرفته، در تصویر بر اهمیت ژانر فانتزی دلالت می‌کنند و تکست جالب در ذیل جلد، مهر تاییدی بر حضور این فعال هر دو ژانر است.

مقدمه: در مقدمه داستانک حضور هر دو ژانر به خوبی حس می‌شود. ترکیباتی همچون اقیانوس خونابه و باتلاق‌های خونین حضور ژانر فانتزی را گواه می‌شود و تگ واژه‌ی «قاتل» به خوبی نمایانگر حضور یک روایت جنایی است. از لحاظ اندازه نیز مناسب بوده و کوتاه یا بلند نیست.

آغاز:
داستانک با مونولوگی اخباری آغاز می‌شود که پیچیدگی خاصی در خود دارد و اطلاعاتی از جمله موقعیت مکانی داستان، بخش کوچکی از اتفاقات و کمی هم از اخلاقیات شخصیت اصلی داستان به مخاطب می‌دهد.
این آغاز پتانسیل کافی برای به چالش کشیدن ذهن مخاطب و جذب آن را دارد و مونولوگ‌ها به قدری قوی و گُنگ هستند که او را تا حدودی در جریان داستان فرو برده و وی را برای یافتن پرسش‌های ذهنی خود هم که شده داستان را ادامه داده و برای ارضای کنجکاوی خود، کند و کاو کند.
آغاز قربانی اقیانوس فضای عجیبی از رویا پردازی‌های یک خواهر و برادر و خاطراتی از گذشته را القا می‌کند که کاملا گواه بر حضور ژانر فانتزی در رمان است؛ مونولوگ‌های به کار برده شده حالتی عجیب و مبهم دارند که به تنهایی توانایی به چالش کشیدن مخاطب را دارند و عیضاً سبک کلی نویسی و داستان گونه‌ی کار باعث می‌شود که دیگر مخاطب توقع حضور فضاسازی و توصیف حالات را نداشته باشد.
اما می‌توان گفت این آغاز اصلی داستان نیست و نویسنده به خوبی موفق شده است که به مخاطبان رکب زده و ذهن آن‌ها را به هم بریزد. شروع اصلی از آنجاست که ورنوش، ونوس را از تخیلاتش بیرون می‌آورد و افکار او به زبان آورده می‌شود.

میانه:
میانه با مکالمه خواهر و برادر، آرزوی ونوس و تحقق آن، آشنایی با وهنیا و دیدن جسد پدرش وریا همراه است. در میانه رمان کلیشه‌ای به چشم نمی‌خورد اما روند رمان اندکی تند است که تحت تاثیر کمبود توصیفاتِ مکان و ظاهر حالات و مونولوگ‌های لازم به وجود آمده است و می‌تواند باعث زده شدن مخاطب از پیشروی شده و همچنین مشخص نبودن پرش‌های زمانی وی را گیج و گمراه می‌کند. لذا نویسنده بایستی پرش‌های زمانی را با علامت *** یا نوشته‌ای مبنی بر گذر زمان اعلام کند. از نظر من نقطه اوج داستان، هنگام آشنایی ونوس با وهنیا و دیدن جسد پدرش بود.

لحن و بافت:
لحن حاکم بر داستان، دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های ادبی است و در سراسر آن حفظ شده و حتی در مواردی به خصوص دیالوگ‌ها شدت گرفته و کاملا ادبی و به دور از هیچ گونه محاوره است. بافت داستان نیز تماماً یکدست بوده و به خوبی جذابیت داستان را حفظ کرده است.

سیر رمان:
در ابتدای کار، داستان با سرعت مطلوبی جریان داشت اما پس از مکالمات ونوس و ورنوش، به دلیل کمبود توصیفات و پردازش، سرعت تندی به خود گرفت و شرایط تا پایان داستان حفظ شد. با این حال نویسنده عزیز می‌تواند برای بر طرف کردن این مشکل، با استفاده از توصیفات و فضاسازی و عیضاً شخصیت پردازی بیشتر، سرعت را کاهش داده و جذابیت کار را دوچندان کند.

دیالوگ‌ها:
در ابتدا دیالوگ‌ها بخش بسیار کمی از داستان را به خود اختصاص داده‌ بودند، به گونه‌ای که می‌توان بخش‌هایی را مونولوگ محور و بخش‌هایی را دیالوگ محور دانست. با این حال بار اطلاعات زیادی را بر دوش داشتند و دائماً نکات مهمی در ‌آنها به چشم می‌خورد. توازن میان دیالوگ و مونولوگ رعایت شده و مسلسل‌وار یکی پس از دیگری قرار نمی‌گیرند. همچنین علائم نگارشی با توجه به حالت کلام به درستی استفاده شده و کیفیت کار را بسیار بالا برده است.

مونولوگ‌ها:
در مقابل، مونولوگ‌ها به نسبت از اوضاع بهتری برخوردارند بخش اعظمی از داستان را شامل می‌شوند. عیضاً و وظیفه بیشتری در انتقال اطلاعات و احساسات به مخاطب را بر عهده دارند. همچنان به دلیل کمبود توصیف و غیره دچار ضعف و کاستی هستند اما گاهاً مسلسل وار آمده‌اند و مخاطب را خسته می‌کنند.

شخصیت پردازی:
شخصیت پردازی‌های داستان به هیچ عنوان درگیر کلیشه نبودند و گتهاًبه صورت مستقیم و غیر مستقیم بیان شده بودند. برای مثال در ابتدا ونوس دختری دارای معلولیت و با قوه‌ی تخیل بسیار قوی معرفی می‌شود که آرزو دارد بانوی اقیانوس باشد و به ناوچه‌های پرتغالی علاقه‌ی زیادی دارد و عیضاً پدرش را نیز بسیار دوست دارد. ورنوش پسری واقع گراست که خواهرش را دوست دارد و برای شادی او هم که شده، به تخیلاتش پر و بال می‌دهد. مادرشان زنی دلسوز و سختگیر که به خانواده‌اش عشق می‌ورزد و پدرشان نیز یک نظامیِ عضو نیروی دریایی است و او هم رویاپرداز ماهری است و به افسانه‌ها علاقه دارد.
شخصیت پردازی در سطح مناسبی قرار دارد اما برای این مورد همیشه جای پیشرفت هست!

توصیف مکان:
نویسنده در توصیف مکان متوسط عمل کرده بود. برای مثال تنها توصیف کاملی که در داستان وجود دارد مبنی بر فضای اقیانوس و از جانداران درون آن است و درباره فضای خانه و اتاق‌ ونوس هیچ گفته نشده. بهتر است من باب درک بهتر محیط داستان برای خواننده، توصیفات مکان بیشتر شوند.

توصیف آوا:
آواهای مشهود در داستان، صدای پسریست که با ونوس سخن می‌گوید و به طور کلی این مورد زیاد مورد توجه قرار نگرفته است. این مقدار بسیار کم است. نویسنده برای درک بهتر فضا برای خواننده، توصیف بیشتری درباره‌ی صدا‌ها و آوا‌های محیط نیاز دارد. برای مثال آواهای موجود در محیط مانند خش‌خش برگ‌ها، صدای پرندگان و... . همین‌طور تن صدای شخصیت‌ها مثل بم، زیر و... . عیضاً جهت صدا و آواها: مثل پشت سر، جلو و... یا حالت صدا.

توصیف حالات و احساسات:
نسبت به دیگر موارد بهتر بود اما همچنان کاستی بود و در پیش از دیالوگ‌ها یا حین مونولوگ‌ها زیاد به چشم نمی‌خورد. با پیشروی داستان کیفیت کار بالاتر رفته است اما کافی نیست. احساس غم توأم با پشیمانی و سرزنش در ونوس مشهود است و وهنیا گویینقش ناقوس مردگ را دارد؛ ولی با این حال بی‌هدفی ورنوش و مادرشان بسیار خودنمایی می‌کند.

توصیف ظاهر:
نویسنده در این مورد تا حدودی ضعیف کرده با آن که توصیفاتش پراکنده است اما مقدار کمی دارند و در ذهن مخاطب ماندگار نیستند. نویسنده بایستی بر روی قلم خود کار کرده و ظاهر کاراکترهای خود را در تمام طول داستان و در سراسر دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها توصیف کند. در حال حاضر من به عنوان خواننده رمان هیچ تصویر ذهنی از ورنوش، ورتاج،وریا ،ورنیا و وهنیا ندارم که این به نوبه خود نقطه ضعف بزرگیست.

زاویه دید:
زاویه دید میان دو نقشِ ونوس و سوم شخص در گردش است که در این مورد نویسنده به خوبی عمل کرده است. اما لازم به ذکر است که تغییر زاویه دید در داستان نویسی صحیح نیست و بهتر است که در تمام روند داستان با یک زاویه دید مشخص پیشروی کرد.

کشمکش و تعلیق: جدال‌ها و کشمکش‌های درونی و بیرونی را تنها مقداری می‌شد در ونوس و وهنیا مشاهده کرد. کشمکش‌های درونی مانند رویاپردازی و حسرتی که در ونوس وجود داشت یا شرارت و اقتدارِ وهنیا. و کشمکش‌های بیرونی مانند آرزوی ونوس و تحقق آن و تنش‌های او با وهنیا یا صمیمیت و دوستی عمیق او با برادرش ورنوش. از نظر من به عنوان یک خواننده، داستانِ پشت پرده‌ی رمان یعنی راز مرگ پدر ونوس و همچنین شخصیت عجیب ونوس و راز معلولیت او تعلیق مناسب و جذابی را برای ادامه‌ی داستان به وجود آورده می‌آورد که به مورد اول پاسخی داده نشده است.

ایده و پیرنگ:
پیرنگ رمان درباره دختر ناتوانیست که برای تحقق رویاهایش آرزویی می‌کند و در این راه پدرش قربانی خودخواهی او خواهد شد. پیرنگ جدیدی‌ست و به دور از کلیشه است. این داستان و رازهای مخفی در آن پتانسیل بالایی برای جذابیت زیاد و به چالش کشیدن مخاطب را دارد اما متاسفانه به دلیل پردازش نچندان مناسب و کوتاه، مطابق میل مخاطب پیش نرفته و بسیار سریع به پایان می‌رسد. در کل می‌توان گفت این داستان ایده‌ی عالی با پردازش نچندان مناسب دارد.

باور پذیری:
از آنجا که ژانر اصلی داستان فانتزی است پس باورپذیری آن بسیار ناچیز است و با گذشت زمان به صفر می‌رسد که طبیعی است و نیازی به تغییر ندارد.

ایرادات نگارشی:
ایرادات نگارشی بسیار کم و انگشت شماری در سراسر داستان به چشم می‌خورد که از مهم ترین آنها رعایت نکردن نشانه پرش زمانی است. نیم فاصله‌ها تماماً رعایت شده‌اند. در مواردی ترکیبات و لغاتی شده که من معنی آنها را نیافتم و متوجهشان نشدم. برای مثال واژه‌ «شیله» یا ترکیب «خنده‌ی مار زیر کاه»

نقاط قوت و ضعف:
از نقاط قوت رمان می‌توان به انتخاب ژانر مناسب، ایده جدید و خیلی خوب، جلد مرتبط و زیبا و از نقاط ضعف می‌توان به خلاصه‌ی نامناسب، توصیفات و فضاسازی کم اشاره کرد.

در پایان نه از دیدگاه منتقد، بلکه از نظر یک مخاطب می‌گویم:
« این داستان واقعا پتانسیل خوبی برای قوی ظاهر شدن و قدرت نمایی دارد و حتی می‌تواند با پردازشی مناسب و کافی به یک رمان فانزی عالی تبدیل شود. کافیست نویسنده کمی بیشتر خلاقیت به خرج داده و موقعیت‌ها را بیشتر و بهتر پردازش کند و رازهای موجود در داستان را بال و پر بدهد. سپاس از نویسنده که فرصت مطالعه این داستان آموزنده و زیبا را برای من به ارمغان آورد؛ قلمتان مانا
SHAKIBA.gh
@حِمیم!
سپاس و خسته‌نباشید از نقد زیباتون. سعی خواهم کرد ایرادات گفته شده رو تصحیح کنم.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین