جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

نقد شورا نقد شورای داستان‌ کوتاه دود سیگار

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته نقد شورا توسط azammahmoud با نام نقد شورای داستان‌ کوتاه دود سیگار ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 346 بازدید, 5 پاسخ و 1 بار واکنش داشته است
نام دسته نقد شورا
نام موضوع نقد شورای داستان‌ کوتاه دود سیگار
نویسنده موضوع azammahmoud
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط azammahmoud
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

azammahmoud

سطح
0
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
Mar
1,206
6,470
مدال‌ها
1
نام داستان کوتاه: دود سیگار
ژانر: عاشقانه، غمگین
نویسنده: محدثه حسن زاده
عضو گپ نظارت S.O.W(6)

خلاصه: شاید سرنوشت من هم مانند سیگار باشد! سیگاری که آخر می‌سوزد و دودش به هوا می‌رود، منم همانم! همان دود سیگار! اول تازه و تمیزم و بعد می‌سوزم و در آخر روحم مانند دود سیگار به هوا می‌رود. شاید سرنوشت من چنین است! اول خانوادم، دوم دوستانم و در آخر.........شاید خود من!
 
موضوع نویسنده

azammahmoud

سطح
0
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
Mar
1,206
6,470
مدال‌ها
1
jpg-1.jpg
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
نویسنده عزیز ضمن درود و عرض وقت‌بخیری خدمت شما
سپاس‌گذاریم بابت اعتماد شما از نقد آثار خود در انجمن رمان بوک
منتقد رمان شما: @*SHAKIBAgh*
*لطفا تا قبل از قرار‌گیری نقد توسط منتقد در این تایپک چیزی ارسال نکنید!
*همچنین پس از ارسال نقد این تایپک به مدت دو روز باز خواهد بود تا شما نظر خود را نسبت به نقد اعلام نمایید!
*در صورتی که از نقد خود ناراضی بودید یا شکایتی از تالار نقد داشتید، می‌توانید شکایت خود را در تایپک زیر ثبت کنید تا مورد بررسی قرار گیرد!
🔷️تایپک جامع انتقادات، پیشنهادات و شکایات

به امید موفقیت روز افزون شما
مدیریت تالار نقد| @
ஜdelavaஜ
 

*SHAKIBAgh*

سطح
2
 
کَشیپ شِرلی
کاربر ویژه انجمن
May
1,262
15,344
مدال‌ها
5
به نام خداوند جان آفرین

عنوان داستانک:
دود سیگار، عنوان منتخب نویسنده که متشکل از دو جزء دود + سیگار است. از لحاظ اندازه از حجم مناسبی برخوردار بوده و کوتاه یا طولانی نیست؛ تکراری است و در دو رمان انگلیسی و فارسی به کار برده شده است. عنوان انتخابی، ارتباط نامحسوسی با ژانرهای دارد به گونه‌ای که در وهله اول مواجهه با آن، ذهن مخاطب ارتباط خاصی میان نام و ژانرهای منتخب نمی‌یابد اما با اندکی فلسفه چینی می‌توان این گونه برداشت کرد که دود سیگار استعاره از سختی‌هایی است که عاشق و معشوق در راه عشقشان متحمل می‌شوند و ذره ذره وجودشان را می‌سوزاند. اما این کافی نیست و به ارتباط بیش‌تری میان عنوان و ژانرها نیاز است. عنوان از واژگان ساده‌ای تشکیل شده که داستان را فاش نکرده و حتی چیزی از محوریت کلی داستان را هم مشخص نکرده است. هم‌چنین از جذابیت‌های لازم برخودار نیست و مخاطب را برای شروع داستان ترغیب نمی‌کند عنوانی ساده تلقی می‌شود. ارتباط زیادی نیز با بدنه و محوریت کلی داستان ندارد. مجدداً ذکر می‌کنم که عنوان منتخب تکراری است و بهتر است نویسنده عزیز در صدد انتخاب عنوانی دیگر برای داستان خود باشد.

ژانرها:
ژانرهای عاشقانه و غمگین، با اولویت عاشقانه در مشخصات داستان ذکر شده‌اند. لازم به ذکر است که در رمان و داستان نویسی دقیقاً ژانری تحت عنوان غمگین وجود ندارد و بنا بر رویدادهای موجود در داستان، بهتر است به جای غمگین از ژانر تراژدی استفاده شود.
تفاوت اساسی و قطعی تراژدی و حزن این است که تراژدی نه تنها غم، همدردی، همسان پنداری، و حتی ترس را در ما برمی‌انگیزد، بلکه بر شناخت یا روشنگری را نیز به همراه دارد. تراژدی، در یک کلام، تصویر کاملاً متوازنی است از فردی که برای رسیدن به شادی در نبرد است و همیشه با شکست مواجه می‌شود. شاید پندی به ما بیاموزد، اما همیشه با مرگ و غم شخصیت‌های اصلی به پایان می‌رسد.
در بدو شروع داستان با مشاهده مکالمه‌ای میان مینا و میلاد که بر سر آینده‌شان و همچنین پیشنهاد فرار از جانب میلاد، ژانر عاشقانه و کماکان تراژدی خودنمایی می‌کنند و در ادامه با اتفاقاتی که رخ می‌دهد، نقش ژانر تراژدی قوت گرفته و از تاثیر ژانر عاشقانه کاسته می‌شود.

خلاصه:
خلاصه‌ی داستان ساده و کوتاه است و انسجام چندانی ندارد؛ بیشتر حالت مقدمه به خود دارد و تنها جمله پایانی آن است که خیلی کوتاه، ترتیب اتفاقاتی که قرار است رخ دهد را مشخص می‌کند. اول خانواده مینا، سپس دوستان و معشوقش و در پایان نیز شاید خودش از بین خواهند رفت. با این حال، می‌تواند پرسش‌هایی نظیر آن که « چرا زندگی مینا این‌قدر فراز و نشیب دارد؟ علت مرگ خانواده و نزدیکان مینا چیست؟» را در ذهن مخاطب ایجاد کند که این اوضاع مطلوبی برای یک خلاصه داستان نبوده و جذابیت لازم را برای تحریک و جذب مخاطب را ندارد. ضمناً خلاصه ارتباط محسوسی با ژانر تراژدی داستان داشته و به خوبی حضور آن را تایید می‌کند اما اثری از ژانر عاشقانه نیست.
با بدنه داستان در ارتباط است و همان‌گونه که ذکر شد، ترتیب رویدادهای داستان را بیان می‌دارد.

جلد داستانک:
حضور ترکیب سفید و مشکی در جلد رمان حس حضور ژانر تراژدی را به خوبی القا می‌کند و تصویر گل رز مشکی خشکیده‌ای نشان از حضور عشقی به پایان رسیده و تلخ را دارد و ارتباط کاملی با محوریت کلی داستان بر قرار کرده است. تکست پایین جلد زیبا و مرتبط با نام رمان بوده و ژانر عاشقانه را به خوبی به نمایش می‌گذارد.

مقدمه:
مقدمه با حالت گلایه از کلام مینا و نالان از عشق کوتاه مدت او و معشوق‌اش است و با لحن محاوره‌ای نوشته شده‌است. از لحاظ اندازه مناسب است و کلیشه‌ای نیز نیست؛ با این حال از جذابیت کافی برخوردار نیست و آن‌گونه که شایسته است مخاطب برای خواندن رمان ترغیب نمی‌کند.
با ژانر تراژدی کاملاً در ارتباط است و واژگان عشق و بی‌وفا نیز حضور ژانر عاشقانه را تایید می‌کنند. همچنین با بدنه نیز در ارتباط است.

آغاز:
داستانک با مونولوگ توصیفی از لباسِ میلاد آغاز می‌شود و پس از آن دیالوگ‌های بحث گونه میان میلاد و مینا سر رشته‌ی داستان را به دست می‌گیرند. این یک شروع نسبتاً معمولی است و پتانسیل کافی برای جلوه‌ی پر قدرت داستان را دارد.
آغاز دود سیگار گویی روتین زندگی یک زوج احساسی را بیان می‌دارد به مشکل برخورده‌اند و بر سر تصمیمشان توافق ندارند و این موضوع کاملا گواه بر حضور ژانر عاشقانه در داستان است؛ جذاب است و کلیشه‌ای نیست همچنین آغاز با محتوای کلی داستان تا حدودی در ارتباط است.

میانه:
میانه با خبر ازدواج میلاد، آتش سوزی خانه مینا و مرگ خانواده او، بازگشت خانواده عمه‌ مینا و افشای حقایق گذشته، ربوده شدن مینا توسط پدر هومن و آشنایی با لیلی همراه است.
قسمت کلیشه‌ای داستان، بخش انگیزه هومن برای انتقام است که زمینه شکست عشقی دارد و انگیزه بسیار سطحی و غیر قابل باوری است؛ و در سوی دیگر علت حضور پدر هومن در پشت پرده‌ی این قتل‌های زنجیره‌ای و عیضا علت ساکن شدن خانواده هومن در خانه پدربزرگ مینا و علت ترس پدر هومن از جنین فرزندش، بار ایجاد کشش برای ادامه مطالعه داستان را به دوش می‌کشد. روند کمی تند و سریع داستان که تحت تاثیر پردازش کم و کمبود توصیفات مکان و فضاسازی و شخصیت پردازی لازم به وجود آمده است، باعث زده شدن مخاطب از پیشروی شده و همچنین شدت وقوع اتفاقات پی‌درپی ذهن او را خسته می‌کند.
رویدادهای مهم زیاد و پی‌درپی در داستان، تصمیم‌گیری برای نتخاب نقطه اوج کار را سخت می‌کند؛ در هر صورت از نظر من قسمتی که مینا ربوده و با پدر هومن رو به رو شد نقطه اوج داستان بود.

لحن و بافت:
لحن حاکم بر داستان، دیالوگ‌های ادبی و مونولوگ‌های محاوره‌ای است که به طور کامل در سراسر آن حفظ شده و بر جذابیت داستان می‌افزاید.
داستان بافت یک‌دستی دارد که از نکات مثبت کار است.

سیر داستان:
از ابتدای کار به دلیل عدم پردازش صحیح، داستان نسبتاً تندی داشت و پس از آن هم باز اوضاع شدت گرفت و اتفاقات بسیار مهمی یکی پس از دیگری رخ دادند. به طوری که احساس می‌شد نویسنده در حال تعریف کردن یک فیلم سینمایی اکشن از پخش شبکه چهار سیما است که از جزئیات آن نیز به طور کامل آگاه نیست و خلاصه‌وار هر اتفاق را بیان و از آن گذر می‌کند. انگیزه غیر منطقی و عجیب هومن و پدرش برای انتقام نیز فضای خفقان آور کار را شدت می‌بخشد. فلذا از نویسنده عزیز می‌خواهم که برای بر طرف کردن این مشکل و درخشش ایده‌ی جالب خود، با استفاده از پردازش و فضاسازی و عیضاً شخصیت پردازی بیشتر، سرعت را کاهش داده و جذابیت کار را دوچندان کند.

دیالوگ‌ها:
در ابتدای کار میان مونولوگ‌ها و دیالوگ‌ها توازن خوبی بر قرار است و هر دو از میزان مناسبی برخوردارند اما رفته رفته بر حجم دیالوگ ها افزوده می‌شود و گاهاً داستان کاملاً دیالوگ محور می‌شود. بار اطلاعاتی زیادی هم بر عهده دارند و دائماً نکات مهمی در ‌آنها بازگو می‌شود. مسلسل‌وار هستند و یکی پس از دیگری قرار نمی‌گیرند. به خصوص زمانی که عمه مینا از گذشته سخن می‌گوید. همچنین علائم نگارشی با توجه به حالت کلام به درستی استفاده شده و از مونولوگ‌ها جدا شده‌اند.

مونولوگ‌ها:
همان‌گونه که گفته شد، مونولوگ‌ها وظیفه کمتری در انتقال اطلاعات به مخاطب را بر عهده دارند و اما مسلسل‌وار پشت یک‌دیگر قرار نمی‌گیرند. همچنین به دلیل کمبود توصیف مکان و غیره دچار ضعف و کاستی هستند.

شخصیت پردازی:
شخصیت پردازی‌ داستان در سطح ضعیف است. شخصیت‌ها همگی یا کاملاً سفید‌اند یا سیاه. همچنین به جز شخصیت اصلی یعنی مینا، مابقی شخصیت‌ها به سرعت وارد داستان شده و با سرعتی بیش از پیش خارج می‌شوند. برای مثال مینا دختری جوان است که به پسری به نام میلاد علاقه‌مند است و در تمام سختی‌ها خود را ملزم به مقاومت میداند اما نکته قابل تامل آن است که مینا در این زمان اندک فرصت عزاداری برای هیچ کدام از عزیزانش را ندارد و البته برخورد کاملا عادی با مشکلات و این رویدادها دارد. مرگ عزیزان و خانواده اتفاقی نیست که به این آسانی بتوان از آن گذشت.
میلاد، مونا، پدر و مادرشان، خانواده عمه و یا هتی هومن و پدرش همگی شخصیت‌های گنگ و غیر قابل توصیفی هستند که خیلی زود از عرصه داستان خط می‌خورند؛ پس نیاز است نویسنده پردازش شخصیت‌های داستان خود را تقویت کرده و آنها را به درستی برای مخاطب معرفی کند.

توصیف مکان:
نویسنده در توصیف مکان بسیار ضعیف عمل کرده بود. برای مثال تنها نام هر مکان را ذکر کرده و هیچ توضیح و توصیفی هرچند سر بسته‌ در مورد آن انجام نداد است. دانشگاه، خانه، اتاق، بیمارستان، بهشت زهرا، و اتاقی که در آن زندانی شد، همگی مکان‌هایی هستند که تنها نامی‌ از آنها در داستان گفته شده و هیچ توصیفی از آنها در دست نیست. بهتر است من باب درک بهتر محیط داستان برای خواننده، توصیفات مکان بیشتر شوند.

توصیف آوا:
نسبت به توصیف مکان اندکی بهتر بود. در مورد لحن افراد هنگام سخن گفتن و تن صداها توصیفاتی صورت گفته بود اما این‌ها بسیار ناچیزند. نویسنده برای درک بهتر فضا برای خواننده، توصیفی درباره‌ی صدا‌ها و آوا‌های محیط نیاز دارد. برای مثال آواهای موجود در محیط مانند خش‌خش برگ‌ها، صدای پرندگان و... . همین‌طور تن صدای شخصیت‌ها مثل بم، زیر و... . عیضا جهت صدا و آواها: مثل پشت سر، جلو و... یا حالت صدا.

توصیف حالات و احساسات:
نسبت به دیگر موارد بسیار بهتر بود اما همچنان جای پیشرفت وجود دارد و در هنگام ترس و اضطراب یا غم از دست دادن عزیزان نیاز به شدت این توصیفات است. احساس غم درگذشت خانواده و از دست دادن معشوق مشهود است اما خیلی کم.

توصیف ظاهر:
در سطح متوسط است. در مورد پوشش شخصیت‌ها و اندام و اندکی هم در مورد چهره‌شان سخن گفته شده است اما نیاز به شدت این توصیفات است. باید بیشتر در مورد چهره شخصیت‌ها گفته شود تا در ذهن مخاطب ماندگار شوند. با این حال توصیفات ظاهر کلیشه‌ای نیستند و در نوع خود جدید هستند.

زاویه دید:
داستان از زبان مینا (اول شخص) بیان شده و تغییری هم صورت نگرفته که یکی از نقات قوت کار است.

کشمکش و تعلیق:
جدال‌ها و کشمکش‌های درونی را تنها مقداری می‌شد در مینا مشاهده کرد. کشمکش‌های درونی مانند تنهایی و سرخوردگی به دلیل عدم موفقیت در رابطه و جدال برای کنار آمدن با این حجم غم و حزن به دلیل از دست دادن عزیزان؛ و کشمکش‌های بیرونی مانند بحث با میلاد، تلاش برای ظاهر سازی مقابل اعضای خانواده و دوستان و... .
از نظر من به عنوان یک خواننده، ماجرای پشت پرده‌ی داستان یعنی علت انتقام خانواده هومن و همچنین علت آن که چرا هومن و پدرش مینا را هدف خود قرار داده‌اند تعلیق مناسب و جذابی را برای ادامه‌ی داستان به وجود آورده است که به هیچ کدام به درستی پاسخی داده نشده است.

ایده و پیرنگ:
پیرنگ داستان درباره دختریست که سرخورده و ناراحت از جدایی معشوق‌اش، در تلاش است تا جلوی دشمنی به نام هومن میدان را خالی نگذار و در این راه، خانواده و عزیزانش را از دست می‌دهد و خود نیز به دام می‌افتد. پیرنگ جدیدی‌ست و به طور کلی کلیشه‌ای نیست اما جای تفکر بسیاری بر روی ایده داستان است. این داستان و رازهای مخفی در آن پتانسیل بالایی برای جذابیت زیاد و به چالش کشیدن مخاطب را دارد اما متاسفانه به دلیل پردازش نامناسب، مطابق میل مخاطب پیش نرفته و باعث خستگی و دل زدگی وی می‌شود. در کل می‌توان گفت این داستان ایده‌ی خیلی خوب با پردازش بد دارد.

باور پذیری:
باورپذیری داستان بسیار کم است، به گونه‌ای که مخاطب احساس می‌کند با رمانی فانتزی طرف است. مواردی که مخاطب را گیج می‌کنند عبارت‌اند از این که چگونه مینا در خانه میلاد با او بحث می‌کند و تازه وقتی به خانه برمی‌گردد متوجه کارت عروسی میلاد می‌شود؟ مینا چطور در تمام این مدت از ازدواج میلاد بی خبر بوده و میلاد چگونه وقتی دارد ازدواج می‌کند دم از فرار کردن می‌زند؟ از سوی دیگر چطور آدم کشتن برای بهمن به آسانی آب خوردن است؟

ایرادات نگارشی:
ایرادات تایپی کمی در سراسر داستان به چشم می‌خورد و نیم فاصله‌ها به خوبی رعایت شده‌اند.

نقاط قوت و ضعف:
از نقاط قوت داستان می‌توان به ایده خیلی خوب، جلد مرتبط و زیبا و بافت یکدست و از نقاط ضعف می‌توان به انتخاب نادرست ژانر، توصیفات ضعیف و فضاسازی و باورپذیری کم اشاره کرد.

در پایان نه از دیدگاه منتقد، بلکه از نظر یک مخاطب می‌گویم:
« این داستان واقعا پتانسیل خوبی برای قوی ظاهر شدن و قدرت نمایی دارد و حتی ایده‌ی آن می‌تواند رمانی قوی با سناریوی خیلی عالی را رقم بزند. اگر نویسنده کمی بیشتر خلاقیت به خرج داده و موقعیت‌ها را بیشتر و بهتر پردازش کند، بسیار بسیار موفق خواهد شد. سپاس از نویسنده که فرصت مطالعه این رمان زیبا را برای من به ارمغان آورد؛ قلمتان مانا»
SHAKIBA.gh
@Kitty
 

وآنیل

سطح
0
 
کاربر ممتاز
کاربر ممتاز
Jul
958
3,367
مدال‌ها
2
سلام خیلی ممنونم از نقد خوبتون. فقط یه سوال داشتم
ژانر رمان رو عوض کنم؟
و خلاصه، مقدمه، نام رمان اون ها رو هم عوض کنم؟
اتفاقات خیلی تند گذشت و خیلی چیز ها هستش که هنوز در داستان نگفتم مثلا علت انتقام هومن از خانواده چیه؟ چرا پدر هومن صورتش سوخته؟ جریان مادر و پدر مینا چی هست؟ چرا مادر و پدر مینا با ازدواج مینا و میلاد موافق نبودند؟
هنوز خیلی چیز ها هستش که معلوم نشده.
فقط ببخشید دوباره سوال میپرسم میشه راهنماییم کنید کجا پردازش بد بود؟
 

وآنیل

سطح
0
 
کاربر ممتاز
کاربر ممتاز
Jul
958
3,367
مدال‌ها
2
توی باور پذیری خیلی چیز ها رو هنوز نگفتم واسه همین باور پذیریش کمه، مثلا بهمن اصلا قاتل نیست، میلاد فرار نکرده و اصلا خبری از ازدواج نیست و... .
خیلی چیز‌ها مونده.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین