جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

نقد شورا نقد شورای رمان خنده‌های شیطانی

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته نقد شورا توسط azammahmoud با نام نقد شورای رمان خنده‌های شیطانی ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 438 بازدید, 5 پاسخ و 1 بار واکنش داشته است
نام دسته نقد شورا
نام موضوع نقد شورای رمان خنده‌های شیطانی
نویسنده موضوع azammahmoud
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ~مَهوا~
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

azammahmoud

سطح
0
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
Mar
1,206
6,470
مدال‌ها
1
نام رمان:خنده های شیطانی
نویسنده:مائده
عضو گپ نظارت : S.O.W 3
ژانر:عاشقانه،غمگین
خلاصه رمان :این رمان زندگی پسر و دختری را بازگو می کند.پسری پر از غرور و کینه و دختری ساده و مهربان حالا دست تقدیر کاری می کند که ...
 
موضوع نویسنده

azammahmoud

سطح
0
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
Mar
1,206
6,470
مدال‌ها
1
1665148862013.png
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
نویسنده عزیز ضمن درود و عرض وقت‌بخیری خدمت شما
سپاس‌گذاریم بابت اعتماد شما از نقد آثار خود در انجمن رمان بوک
منتقد رمان شما: @ماه زده!
*لطفا تا قبل از قرار‌گیری نقد توسط منتقد در این تایپک چیزی ارسال نکنید!
*همچنین پس از ارسال نقد این تایپک به مدت دو روز باز خواهد بود تا شما نظر خود را نسبت به نقد اعلام نمایید!
*در صورتی که از نقد خود ناراضی بودید یا شکایتی از تالار نقد داشتید، می‌توانید شکایت خود را در تایپک زیر ثبت کنید تا مورد بررسی قرار گیرد!
🔷️تایپک جامع انتقادات، پیشنهادات و شکایات

به امید موفقیت روز افزون شما
مدیریت تالار نقد @Esra
 

~مَهوا~

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Nov
510
2,492
مدال‌ها
2
« به نام آفریننده‌ی قلم »
«نقد رمان خنده‌های شیطانی»
عنوان:
خب اولین چیزی که یه خواننده از یه رمان می‌بینه، عنوان اونه. عنوان هرچه‌قدر جذاب‌تر باشه و نویسنده توی نوشتن اون خلاقیت به خرج بده، بیشتر خواننده رو به سمت خودش می‌کشونه.
- عنوان رمان شما، جدید بود اما ارتباطی بین عنوان و ژانرها ندیدم. وقتی این اسم رو دیدم فکر کردم با یک رمان ترسناک روبه‌رو هستم اما وقتی ژانرها رو بررسی کردم، دیدم که عاشقانه و تراژدی هستش.
- خب عنوان شما کلیشه نبود ولی ارتباطی با ژانرها، خلاصه و بدنه نداشت. اندازه‌ی عنوان مناسب بود و زیاد طولانی نبود.
خلاصه:
وقتی از خلاصه حرف می‌زنیم، منظورمون یک چکیده از رمانی هستش که خواننده باید اون رو بخونه و این چکیده نه باید کل داستان رو لو بده و نه باید خیلی کلیشه به نظر برسه تا خواننده دست از خوندن اون رمان بکشه.
- خب خلاصه‌ی رمان شما اندازه‌اش خیلی کم بود و در ظاهر یه اتفاق کلیشه‌ای رو به خواننده نشون می‌داد. این‌که یه پسر مغرور هست و یه دختر مهربون، این خلاصه نیست جانم، یعنی خلاصه‌ای نیست که خواننده جذب کنه چون خواننده قبل از اینکه بیاد رمان رو شروع کنه، خلاصه‌ی اون رو می‌خونه تا ببینه اصلأ باب میلش هست یا نه و اگه یک ماجرای کلیشه رو نشون بده، احتمال اینکه سراغ اون رمان بره و قصد خوندن اون رو داشته باشه، زیر ده درصده.
مطمئنم که ماجراهای جذاب‌تری درون رمان‌تون وجود داره و شما می‌تونین بر طبق اون خلاصه بنویسید. پیشنهاد می‌کنم چندتا از خلاصه‌های سایر رمان‌ها رو بخونین تا متوجه شین چه‌جوری باید خلاصه بنویسید.
خلاصه‌ی شما آرایه نداشت و با ژانرها هم مرتبط نبود، چون چیز خاصی رو به ما اطلاع نداد.
ژانر:
- ژانرهای انتخابی شما عاشقانه و غمگین بود، عاشقانه به عشق بین حامی و فرشته و بُعد غمگین رمان به جدایی فرشته از حامی اشاره می‌کرد.
به هر دو ژانر در رمان پرداخته شده بود اما قسمت عاشقانه‌ی اون کم بود.
خب ژانرهای انتخابی درست بودن و با خلاصه و بدنه ارتباط داشتند و بهتره به جای ژانر غمگین، تراژدی بنویسید.
جلد رمان:
تناژ رنگی جلد، با فونت به کار رفته هم‌خوانی داره و عکسی که برای جلد در نظر گرفته شده، گویای ژانر تراژدی هستش.
متنی که روی جلد نوشته شده هم ارتباط مفهومی با عکس انتخاب شده داره و به قسمت تراژدی و عاشقانه رمان اشاره می‌کنه.
جلد رمان با بدنه به قسمت خ*یانت فرشته و تنها گذاشتن حامی اشاره می‌کنه و با هم تناسب دارند.
مقدمه:
برای متن مقدمه، نویسنده می‌تونه هم یه متن رو خودش بنویسه و یا از متن‌های دیگر نویسنده‌ها استفاده کنه.
- رمان شما فاقد مقدمه بود، پیشنهاد می‌کنم یک متن رو به عنوان مقدمه در نظر بگیرید تا اگه درخواست تگ دارین، امتیاز ازتون کم نشه.
شروع رمان:
شروع رمان خیلی مهمه چون اگه خواننده از چند صفحه‌ی اول اون رمان خوشش نیاد، قید خوندن اون رو می‌زنه.
- شروع رمان شما اطلاعات زیادی رو به خواننده نمی‌داد و کمی باعث کنجکاوی اون می‌شد.
شروع رمان کلیشه نبود و تا اواسط پارت اول، ذهن خواننده درگیر این موضوعِ که این شخصیت چه جنسیتی داره و برای چی از زندگی ناامید شده.
اما وقتی که از اواسط پارت اول عبور می‌کنیم و اسم یک دختر وسط میاد، باعث میشه ماجرا کمی مشخص بشه؛ این‌که یه دختری توی زندگی اون فرد بوده، دوستش داشته و حالا رفته؛ دلیل رفتنش نا مشخص می‌مونه و باعث میشه خواننده برای کشف این موضوع دست به خوندن بقیه رمان بزنه.
شروع رمان همین‌طور که گفتم کلیشه نبود، اما اگر بخوام مقدار جذب خواننده رو با درصد بگم، حدود چهل درصد خواننده جذب این شروع میشه.
میشد وجود اون دختر و دردی که حامی داره رو تا اواسط رمان هوشمندانه مخفی کرد تا خواننده برای پیدا کردن دلیل حال بد حامی، به خوندن رمان ادامه بده.
- شروع رمان شما، بدون توصیف و استفاده از آرایه‌ها بود.
نقطه اوج رمان:
- با توجه به تعداد پارت‌های گذاشته شده، نقطه اوج رمان اون‌جاییِ که هیلدا از سفر برگشته و مادر حامی از اون می‌خواد که با هیلدا ازدواج کنه.
نقطه‌ی اوج رمان، کلیشه بود و انتظار داشتم اتفاق دیگه‌ای رخ بده.
ایده‌ی رمان:
قبل از پردازش ایده باید ذکر کنم که ممکنه یک رمان ایده‌اش کلیشه باشه، اما کلیشه بودن اون حس نشه چون پردازش نویسنده‌اش قوی بوده و ممکنه یک رمان ایده‌ی جدید داشته باشه اما با پردارش اشتباه، کلیشه به نظر برسه.
- ایده‌ی رمان شما درباره‌ی پسری بود که شکست عشقی خورده و کسی که دوستش داشته بهش خ*یانت کرده و این کار دختر(فرشته) باعث شده که این پسر دیدش نسبت به زن‌ها تغییر کنه.
این وسط دختر عموی حامی( شخصیت اصلی پسر) از فرانسه برمی‌گرده و مادر حامی پیشنهاد ازدواج با هیلدا( دختر عموی حامی ) رو به اون میده.
خب ایده‌ی رمان شما ۹۹درصد کلیشه بود. این اتفاقات توی اکثر رمان‌ها رخ داده، این‌که یک پسری زخم خورده و از جنس زن بیزاره و این وسط دختری پا به میدون می‌زاره که بر خلاف عشق قبلی اون پسره.
- با توجه به نکته‌ای که اول گفتم، اگر پردازش رمان شما به گونه‌ای دیگر بود این کلیشه بودن به چشم نمی‌خورد.
مثلا از همون اول ماجرا به این نمی‌پرداختین که حامی درگیر یک عشق شکست خورده شده و برای همین افسرده‌اس، ایده‌ی رمان شما اصلاً کلیشه بودنش به چشم نمی‌خورد.
با کمی گول زدن خواننده، می‌شد اتفاق اصلی رو پنهان و کم کم ازش پرده برداری کرد.
لحن و بافت متن:
- لحن رمان شما، محاوره بود و با توجه به زاویه دید، لحن درستی بود.
پرش لحن نداشتید و بافت رمان یک دست بود✔️
امیدوارم تا آخر رمان این یک دستی بافت و لحن رو حفظ کنید.
سیر رمان:
خب سه نوع سیر داریم، تند، متعادل و کند.
و مسلما بهترین نوع سیر، سیر متعادل هستش چون خواننده رو خسته نمی‌کنه.
- سیر رمان شما متعادل بود، اتفاقات کم کم رخ می‌داد و خواننده یک دفعه با کلی اتفاق روبه‌رو نمی‌شد.
اما این سیر اگه کمی چاشنی توصیف بهش اضافه شه از حالت متعادلش خارج نمیشه(:
زاویه دید:
- زاویه دید شما، اول شخص بود و دوتا راوی داشتید.
یک جا هم فلش بک زده بودید.
تغییر راوی چون پارت‌های زیادی گذشت و راوی تغییر کرد، اذیت کننده نبود و در ابتدای پارت بیست و پنج ذکر کنید( هیلدا: ) تا خواننده متوجه تغییر زاویه بشه.
زاویه دید درستی انتخاب کرده بودید و پرش لحن نداشتید✔️
ایرادات نگارشی:
وجود علائم نگارشی باعث میشه که خوانش متن سخت نباشه.
- رمان شما از کمبود علائم نگارشی رنج می‌برد(:
نبود علائم نگارشی باعث شده بود که توی خوندن رمان، چندجایی به مشکل بخورم و برای فهم جمله، چندین بار اون رو بخونم. پیشنهاد می‌کنم آموزش‌های نویسندگی و کاربرد علائم نگارشی رو مطالعه کنین و پارت‌های بعدی رو با علائم نگارشی درست بنویسید.
- نیم‌فاصله‌ها هم در رمان شما رعایت نشده بود، مثل:
آروم‌تری✔️ آروم تری❌
فایده‌ای✔️ فایده ای❌
می‌دونستم✔️ می‌ دونستم❌
و....
- حروف رو نباید بکشید جانم!
می‌تونین با استفاده از مونولگ‌ها، این حالت رو نشون بدید، مثلا با خستگی گفتم: آخیش!
( اخیششش❌ انگار داشتم خفه میشدم)
(سلاااام❌« سلام» داداش خوش اومدی دلم واست یک ذره شده بود)
- مورد بعدی استفاده کردن از «و» به جای رو بود که بیش‌از اندازه به چشم می‌خورد، مثل:
( دستی که زیر سرم بود و دراز کردم و گوشی و برداشتم با دیدن اسم مامان کلافه سرتکون دادم خدایا خودت بخیر بگذرون) = دستی که زیر سرم بود رو دراز کردم و گوشی رو برداشتم. با دیدن اسم مامان کلافه سرتکون دادم.
( دلم برات یک ذره شده بیا و یکمم این خواهرت و«❌رو» نصیحت کن )

- (قبلنا❌« قبلاً» دلیل این کاراشو نمی دونستم اما الان.....)
(هر وقتم که یکم❌« یه کم» می اومدیم کمک حالش باشیم)
(چشمای پر از اشک مامان دلم و لرزوند می دونستم که خیلی پشیمونِ اما اسرارش❌« اصرارش»و برای برگشت راحله نمی فهمیدم.)
(وقتی رسیدم آه از نهادم بلند ❌« یک شد جا انداختید» اوف امید داشت )
(حرف اضافی موقوف توعم❌« توهم» با ما میای.)
باور پذیری:
- میزان باور پذیری رمان شما متوسط بود. این که یک پسر شکست عشقی بخوره، عشقش به اون خ*یانت کنه و اون‌کلا از زن‌ها بیزار بشه و این وسط یه دختر با حجب و حیا جلوی پاش سبز شه، کمی از واقعیت دوره(:
شخصیت پردازی:
شخصیت پردازی رمان شما خیلی ضعیف بود، هیچ تصوری از شخصیت‌های رمان نداشتم و فقط می‌دونم هیلدا چشم‌هاش عسلیه، با حجب و حیاس و حامی مغروره.این خیلی کمه!
دقت کنید که با یک رمان طرفیم نه یک سریال یا فیلم.
توی رمان، نویسنده باید توصیف کنه تا خواننده بتونه تجسم کنه، و وقتی توصیفی نباشه، خواننده کمتر می‌تونه با شخصیت‌ها ارتباط بگیره.
می‌تونین به صورت مستقیم یا غیر مستقیم شخصیت‌هاتون رو توصیف کنید، مثلا:
(چشم‌های مشکیم رو به اطراف چرخوندم.)
( با دست‌های سفیدش، گوشه‌ی چادرش رو لمس کرد )
( دستم رو داخل موهای مشکیم بردم )
و.....
توصیف مکان:
توصیفات مکان هم مثل توصیفات شما از شخصیت‌ها خیلی کم بود و تنها جایی که نسبتا توصیف بهتری داشت، حیاط خونه‌ی بابا بزرگ حامی بود.
از خونه‌ی حامی، خونه‌ی پدرش، شرکت و حتی خیابون بی‌توصیف گذشتید.
دقت کنین که نه باید خیلی توی توصیفات غرق شد و نه چشم پوشی کرد از نوشتن اون‌ها.
چندتا مثال برای توصیف می‌زنم:
( بر روی مبل‌های سلطنتی نشستم )
( به فضای صد متری نشیمن نگاه کردم )
( کاغذ دیواری شیری رنگ هارمونی جذابی با مبل‌ها ایجاد کرده بود )
توصیف زمان:
نسبت به سایر توصیفات، توصیف زمان شما بهتر بود.
یعنی می‌شد فهمید که الان صبحِ، ظهرِ و یا شبِ.
امیدوارم تا آخر رمان همینجوری باقی بمونه.
توصیف آواها و صداها:
مثل سایر توصیفات، از این نوع توصیف هم ساده عبور کرده بودید و هیو توصیفی داخل رمان‌تون نبود.
میشه به صدای بوق‌های ماشین توی خیابون، صدای پرنده‌ها، خش خش برگ‌ها و....اشاره کرد.
کشمکش و تعلیق:
- کشمکش‌ ذهنی(حامی وقتی که داشت خاطراتش رو مرور و خودش رو سرزنش می‌کرد) کشمکش بیرونی و جدال با انسان( دعوای بین پدر حامی و حامی) در رمان‌تون دیده شد و با توجه به موضوع رمان، حس می‌کنم این کشمکش بین حامی و پدرش بیشتر خودش رو نشون میده.
تعلیق هم توی رمان‌تون دیده نشد.
دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها:
اندازه‌ی دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها مناسب بود، یعنی نه دیالوگ محور بود و نه مونولوگ‌های زیاد باعث خستگی خواننده می‌شد.
توصیفاتی در دیالوگ‌هاتون به چشم نخورد و در یک پارت به جای استفاده کردن از خط دیالوگ، این مدلی نوشته بودید:
من:بلاخره که چی تاکی می خوای این باشه وضعیتت باید بهشون بگیم!
سخن آخر:
قلم شما، کشش این رو داره که یک رمان عالی بنویسه اگر طبق یک اصول و با برنامه پیش بره و تا می‌تونه از کلیشه دوری کنه و یا روی پردازشش کار کنه.
امیدوارم در این مسیر ثابت قدم بمونید و یک روز نویسنده‌ی معروفی بشید.
اگر سوالی داشتید یا کمکی خواستید در خدمتم....
منتظر آثار بعدی‌تون هستم، قلم‌تون مانا، یاعلی!
 

Zxxf17

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Aug
52
239
مدال‌ها
2
« به نام آفریننده‌ی قلم »
«نقد رمان خنده‌های شیطانی»
عنوان:
خب اولین چیزی که یه خواننده از یه رمان می‌بینه، عنوان اونه. عنوان هرچه‌قدر جذاب‌تر باشه و نویسنده توی نوشتن اون خلاقیت به خرج بده، بیشتر خواننده رو به سمت خودش می‌کشونه.
- عنوان رمان شما، جدید بود اما ارتباطی بین عنوان و ژانرها ندیدم. وقتی این اسم رو دیدم فکر کردم با یک رمان ترسناک روبه‌رو هستم اما وقتی ژانرها رو بررسی کردم، دیدم که عاشقانه و تراژدی هستش.
- خب عنوان شما کلیشه نبود ولی ارتباطی با ژانرها، خلاصه و بدنه نداشت. اندازه‌ی عنوان مناسب بود و زیاد طولانی نبود.
خلاصه:
وقتی از خلاصه حرف می‌زنیم، منظورمون یک چکیده از رمانی هستش که خواننده باید اون رو بخونه و این چکیده نه باید کل داستان رو لو بده و نه باید خیلی کلیشه به نظر برسه تا خواننده دست از خوندن اون رمان بکشه.
- خب خلاصه‌ی رمان شما اندازه‌اش خیلی کم بود و در ظاهر یه اتفاق کلیشه‌ای رو به خواننده نشون می‌داد. این‌که یه پسر مغرور هست و یه دختر مهربون، این خلاصه نیست جانم، یعنی خلاصه‌ای نیست که خواننده جذب کنه چون خواننده قبل از اینکه بیاد رمان رو شروع کنه، خلاصه‌ی اون رو می‌خونه تا ببینه اصلأ باب میلش هست یا نه و اگه یک ماجرای کلیشه رو نشون بده، احتمال اینکه سراغ اون رمان بره و قصد خوندن اون رو داشته باشه، زیر ده درصده.
مطمئنم که ماجراهای جذاب‌تری درون رمان‌تون وجود داره و شما می‌تونین بر طبق اون خلاصه بنویسید. پیشنهاد می‌کنم چندتا از خلاصه‌های سایر رمان‌ها رو بخونین تا متوجه شین چه‌جوری باید خلاصه بنویسید.
خلاصه‌ی شما آرایه نداشت و با ژانرها هم مرتبط نبود، چون چیز خاصی رو به ما اطلاع نداد.
ژانر:
- ژانرهای انتخابی شما عاشقانه و غمگین بود، عاشقانه به عشق بین حامی و فرشته و بُعد غمگین رمان به جدایی فرشته از حامی اشاره می‌کرد.
به هر دو ژانر در رمان پرداخته شده بود اما قسمت عاشقانه‌ی اون کم بود.
خب ژانرهای انتخابی درست بودن و با خلاصه و بدنه ارتباط داشتند و بهتره به جای ژانر غمگین، تراژدی بنویسید.
جلد رمان:
تناژ رنگی جلد، با فونت به کار رفته هم‌خوانی داره و عکسی که برای جلد در نظر گرفته شده، گویای ژانر تراژدی هستش.
متنی که روی جلد نوشته شده هم ارتباط مفهومی با عکس انتخاب شده داره و به قسمت تراژدی و عاشقانه رمان اشاره می‌کنه.
جلد رمان با بدنه به قسمت خ*یانت فرشته و تنها گذاشتن حامی اشاره می‌کنه و با هم تناسب دارند.
مقدمه:
برای متن مقدمه، نویسنده می‌تونه هم یه متن رو خودش بنویسه و یا از متن‌های دیگر نویسنده‌ها استفاده کنه.
- رمان شما فاقد مقدمه بود، پیشنهاد می‌کنم یک متن رو به عنوان مقدمه در نظر بگیرید تا اگه درخواست تگ دارین، امتیاز ازتون کم نشه.
شروع رمان:
شروع رمان خیلی مهمه چون اگه خواننده از چند صفحه‌ی اول اون رمان خوشش نیاد، قید خوندن اون رو می‌زنه.
- شروع رمان شما اطلاعات زیادی رو به خواننده نمی‌داد و کمی باعث کنجکاوی اون می‌شد.
شروع رمان کلیشه نبود و تا اواسط پارت اول، ذهن خواننده درگیر این موضوعِ که این شخصیت چه جنسیتی داره و برای چی از زندگی ناامید شده.
اما وقتی که از اواسط پارت اول عبور می‌کنیم و اسم یک دختر وسط میاد، باعث میشه ماجرا کمی مشخص بشه؛ این‌که یه دختری توی زندگی اون فرد بوده، دوستش داشته و حالا رفته؛ دلیل رفتنش نا مشخص می‌مونه و باعث میشه خواننده برای کشف این موضوع دست به خوندن بقیه رمان بزنه.
شروع رمان همین‌طور که گفتم کلیشه نبود، اما اگر بخوام مقدار جذب خواننده رو با درصد بگم، حدود چهل درصد خواننده جذب این شروع میشه.
میشد وجود اون دختر و دردی که حامی داره رو تا اواسط رمان هوشمندانه مخفی کرد تا خواننده برای پیدا کردن دلیل حال بد حامی، به خوندن رمان ادامه بده.
- شروع رمان شما، بدون توصیف و استفاده از آرایه‌ها بود.
نقطه اوج رمان:
- با توجه به تعداد پارت‌های گذاشته شده، نقطه اوج رمان اون‌جاییِ که هیلدا از سفر برگشته و مادر حامی از اون می‌خواد که با هیلدا ازدواج کنه.
نقطه‌ی اوج رمان، کلیشه بود و انتظار داشتم اتفاق دیگه‌ای رخ بده.
ایده‌ی رمان:
قبل از پردازش ایده باید ذکر کنم که ممکنه یک رمان ایده‌اش کلیشه باشه، اما کلیشه بودن اون حس نشه چون پردازش نویسنده‌اش قوی بوده و ممکنه یک رمان ایده‌ی جدید داشته باشه اما با پردارش اشتباه، کلیشه به نظر برسه.
- ایده‌ی رمان شما درباره‌ی پسری بود که شکست عشقی خورده و کسی که دوستش داشته بهش خ*یانت کرده و این کار دختر(فرشته) باعث شده که این پسر دیدش نسبت به زن‌ها تغییر کنه.
این وسط دختر عموی حامی( شخصیت اصلی پسر) از فرانسه برمی‌گرده و مادر حامی پیشنهاد ازدواج با هیلدا( دختر عموی حامی ) رو به اون میده.
خب ایده‌ی رمان شما ۹۹درصد کلیشه بود. این اتفاقات توی اکثر رمان‌ها رخ داده، این‌که یک پسری زخم خورده و از جنس زن بیزاره و این وسط دختری پا به میدون می‌زاره که بر خلاف عشق قبلی اون پسره.
- با توجه به نکته‌ای که اول گفتم، اگر پردازش رمان شما به گونه‌ای دیگر بود این کلیشه بودن به چشم نمی‌خورد.
مثلا از همون اول ماجرا به این نمی‌پرداختین که حامی درگیر یک عشق شکست خورده شده و برای همین افسرده‌اس، ایده‌ی رمان شما اصلاً کلیشه بودنش به چشم نمی‌خورد.
با کمی گول زدن خواننده، می‌شد اتفاق اصلی رو پنهان و کم کم ازش پرده برداری کرد.
لحن و بافت متن:
- لحن رمان شما، محاوره بود و با توجه به زاویه دید، لحن درستی بود.
پرش لحن نداشتید و بافت رمان یک دست بود✔️
امیدوارم تا آخر رمان این یک دستی بافت و لحن رو حفظ کنید.
سیر رمان:
خب سه نوع سیر داریم، تند، متعادل و کند.
و مسلما بهترین نوع سیر، سیر متعادل هستش چون خواننده رو خسته نمی‌کنه.
- سیر رمان شما متعادل بود، اتفاقات کم کم رخ می‌داد و خواننده یک دفعه با کلی اتفاق روبه‌رو نمی‌شد.
اما این سیر اگه کمی چاشنی توصیف بهش اضافه شه از حالت متعادلش خارج نمیشه(:
زاویه دید:
- زاویه دید شما، اول شخص بود و دوتا راوی داشتید.
یک جا هم فلش بک زده بودید.
تغییر راوی چون پارت‌های زیادی گذشت و راوی تغییر کرد، اذیت کننده نبود و در ابتدای پارت بیست و پنج ذکر کنید( هیلدا: ) تا خواننده متوجه تغییر زاویه بشه.
زاویه دید درستی انتخاب کرده بودید و پرش لحن نداشتید✔️
ایرادات نگارشی:
وجود علائم نگارشی باعث میشه که خوانش متن سخت نباشه.
- رمان شما از کمبود علائم نگارشی رنج می‌برد(:
نبود علائم نگارشی باعث شده بود که توی خوندن رمان، چندجایی به مشکل بخورم و برای فهم جمله، چندین بار اون رو بخونم. پیشنهاد می‌کنم آموزش‌های نویسندگی و کاربرد علائم نگارشی رو مطالعه کنین و پارت‌های بعدی رو با علائم نگارشی درست بنویسید.
- نیم‌فاصله‌ها هم در رمان شما رعایت نشده بود، مثل:
آروم‌تری✔️ آروم تری❌
فایده‌ای✔️ فایده ای❌
می‌دونستم✔️ می‌ دونستم❌
و....
- حروف رو نباید بکشید جانم!
می‌تونین با استفاده از مونولگ‌ها، این حالت رو نشون بدید، مثلا با خستگی گفتم: آخیش!
( اخیششش❌ انگار داشتم خفه میشدم)
(سلاااام❌« سلام» داداش خوش اومدی دلم واست یک ذره شده بود)
- مورد بعدی استفاده کردن از «و» به جای رو بود که بیش‌از اندازه به چشم می‌خورد، مثل:
( دستی که زیر سرم بود و دراز کردم و گوشی و برداشتم با دیدن اسم مامان کلافه سرتکون دادم خدایا خودت بخیر بگذرون) = دستی که زیر سرم بود رو دراز کردم و گوشی رو برداشتم. با دیدن اسم مامان کلافه سرتکون دادم.
( دلم برات یک ذره شده بیا و یکمم این خواهرت و«❌رو» نصیحت کن )

- (قبلنا❌« قبلاً» دلیل این کاراشو نمی دونستم اما الان.....)
(هر وقتم که یکم❌« یه کم» می اومدیم کمک حالش باشیم)
(چشمای پر از اشک مامان دلم و لرزوند می دونستم که خیلی پشیمونِ اما اسرارش❌« اصرارش»و برای برگشت راحله نمی فهمیدم.)
(وقتی رسیدم آه از نهادم بلند ❌« یک شد جا انداختید» اوف امید داشت )
(حرف اضافی موقوف توعم❌« توهم» با ما میای.)
باور پذیری:
- میزان باور پذیری رمان شما متوسط بود. این که یک پسر شکست عشقی بخوره، عشقش به اون خ*یانت کنه و اون‌کلا از زن‌ها بیزار بشه و این وسط یه دختر با حجب و حیا جلوی پاش سبز شه، کمی از واقعیت دوره(:
شخصیت پردازی:
شخصیت پردازی رمان شما خیلی ضعیف بود، هیچ تصوری از شخصیت‌های رمان نداشتم و فقط می‌دونم هیلدا چشم‌هاش عسلیه، با حجب و حیاس و حامی مغروره.این خیلی کمه!
دقت کنید که با یک رمان طرفیم نه یک سریال یا فیلم.
توی رمان، نویسنده باید توصیف کنه تا خواننده بتونه تجسم کنه، و وقتی توصیفی نباشه، خواننده کمتر می‌تونه با شخصیت‌ها ارتباط بگیره.
می‌تونین به صورت مستقیم یا غیر مستقیم شخصیت‌هاتون رو توصیف کنید، مثلا:
(چشم‌های مشکیم رو به اطراف چرخوندم.)
( با دست‌های سفیدش، گوشه‌ی چادرش رو لمس کرد )
( دستم رو داخل موهای مشکیم بردم )
و.....
توصیف مکان:
توصیفات مکان هم مثل توصیفات شما از شخصیت‌ها خیلی کم بود و تنها جایی که نسبتا توصیف بهتری داشت، حیاط خونه‌ی بابا بزرگ حامی بود.
از خونه‌ی حامی، خونه‌ی پدرش، شرکت و حتی خیابون بی‌توصیف گذشتید.
دقت کنین که نه باید خیلی توی توصیفات غرق شد و نه چشم پوشی کرد از نوشتن اون‌ها.
چندتا مثال برای توصیف می‌زنم:
( بر روی مبل‌های سلطنتی نشستم )
( به فضای صد متری نشیمن نگاه کردم )
( کاغذ دیواری شیری رنگ هارمونی جذابی با مبل‌ها ایجاد کرده بود )
توصیف زمان:
نسبت به سایر توصیفات، توصیف زمان شما بهتر بود.
یعنی می‌شد فهمید که الان صبحِ، ظهرِ و یا شبِ.
امیدوارم تا آخر رمان همینجوری باقی بمونه.
توصیف آواها و صداها:
مثل سایر توصیفات، از این نوع توصیف هم ساده عبور کرده بودید و هیو توصیفی داخل رمان‌تون نبود.
میشه به صدای بوق‌های ماشین توی خیابون، صدای پرنده‌ها، خش خش برگ‌ها و....اشاره کرد.
کشمکش و تعلیق:
- کشمکش‌ ذهنی(حامی وقتی که داشت خاطراتش رو مرور و خودش رو سرزنش می‌کرد) کشمکش بیرونی و جدال با انسان( دعوای بین پدر حامی و حامی) در رمان‌تون دیده شد و با توجه به موضوع رمان، حس می‌کنم این کشمکش بین حامی و پدرش بیشتر خودش رو نشون میده.
تعلیق هم توی رمان‌تون دیده نشد.
دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها:
اندازه‌ی دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها مناسب بود، یعنی نه دیالوگ محور بود و نه مونولوگ‌های زیاد باعث خستگی خواننده می‌شد.
توصیفاتی در دیالوگ‌هاتون به چشم نخورد و در یک پارت به جای استفاده کردن از خط دیالوگ، این مدلی نوشته بودید:
من:بلاخره که چی تاکی می خوای این باشه وضعیتت باید بهشون بگیم!
سخن آخر:
قلم شما، کشش این رو داره که یک رمان عالی بنویسه اگر طبق یک اصول و با برنامه پیش بره و تا می‌تونه از کلیشه دوری کنه و یا روی پردازشش کار کنه.
امیدوارم در این مسیر ثابت قدم بمونید و یک روز نویسنده‌ی معروفی بشید.
اگر سوالی داشتید یا کمکی خواستید در خدمتم....
منتظر آثار بعدی‌تون هستم، قلم‌تون مانا، یاعلی!
خیلی ممنون بابت نکته هایی که گفتین توی ادامه ی رمان خیلی بهم کمک می کنه
همه ی تلاشم و می کنم تا نکته هایی که گفتین رعایت بشه فقط درباره با اسم رمان باید تغییرش بدم یا بزارم همین بمونه و اینکه خلاصه رو تغییر دادم ببین الان مناسب شده یانه
 
آخرین ویرایش:

~مَهوا~

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Nov
510
2,492
مدال‌ها
2
خیلی ممنون بابت نکته هایی که گفتین توی ادامه ی رمان خیلی بهم کمک می کنه
همه ی تلاشم و می کنم تا نکته هایی که گفتین رعایت بشه فقط درباره با اسم رمان باید تغییرش بدم یا بزارم همین بمونه و اینکه خلاصه رو تغییر دادم ببین الان مناسب شده یانه
خواهش می‌کنم جانم، وظیفه بود🌱
درباره‌ی اسم، تا جایی که پارت گذاشته بودید، با ایده‌ی رمان هم‌خونی نداشت مگه این‌که جلوتر بریم و مشخص بشه که چرا این اسم رو انتخاب کردید.
خلاصه رو هم بررسی می‌کنم، نمایه‌تون پیام می‌زارم🌱✨
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین