نقد رمان تعویق برای همیشه
عنوان رمان:
عنوان با ساختار رمان مرتبط بود و این ارتباط بین محتوا و رمان مشهود بود.
عنوان رمان «تعویق برای همیشه» با خلاصه ارتباطی نداشت، با مقدمه ارتباطی نداشت (رمان مقدمه نداشت) ارتباط غیرمستقیم و کمی با جلد رمان داشت، عنوان کمی با ژانر جنایی که یکی از ژانرهای رمان بود مرتبط بود ولی با ژانر عاشقانه ارتباطی نداشت و همچنین عنوان رمان با محتوای رمان <شروع، میانه و جمله> ارتباط غیرمستقیمی داشت که در رمان مشهود بود.
عنوان رمان از سهواژهی سادهی تعویق، برای و همیشه تشکیل شده بود که تمام عنوان باهم، اجزای رمان را در بر نمیگرفت.
عنوان رمان، عنوانی آشکار بود و میانه و انتهای داستان را بازگو نمیکرد و تصویر خاصی در ذهن خواننده ایجاد میکرد. همینطور کمتر کسیست که معنا و مفهوم عنوان رمان را نداند. عنوان خیلی طولانی نبود عنوان رمان، عنوانی کلیشهای بود؛ لیک رمانی با این عنوان نگاشته نشده بود. عنوان رمان بهخاطر کلمهی همیشه، کلیشهای شده بود.
عنوان رمان با ژانر جنایی که یکی از زانرهای رمان بود، ارتباط دور و غیرمستقیمی داشت ولی با ژانر عاشقانه که یکی دیگر از ژانرهای رمان بود ارتباطی نداشت. عنوان، برای خواننده جذاب و کنجکاوکننده بود و محور داستان و... را لو نمیداد.
ژانرها:
نویسنده در داستان، از دو ژانر جنایی و عاشقانه استفاده کرده بود که ژانر قالب در رمان، ژانر جنایی بود که بخش عمدهی داستان را تشکیل میداد. ژانر عاشقانه در محتوای رمان بسیار کم دیده میشد. هردو ژانرهای انتخابی در رمان، جزو ژانرهای قابل استفاده بودند.
در محتوای نوشتهی رمان شادیها، یاسها، ناامیدیها و دیگر عواطف شخصیتهایی مانند مهتا، آراد و...
یا دنیای آرمانی مهتا و... در متن رمان مشهود بود که نشان از وجود ژانر عاشقانه در متن داستان میداد.
همچنین، جنایات و... در متن رمان نشان از وجود ژانر جنایی میداد که در متن رمان صحنههای جنایی زیاد به چشم میخوردند.
اما نکتهی بسزا در مورد ژانر جنایی، باورپذیری آن است که از نظر من در رمان صحنههایی که ار این ژانر برخوردار بودند، باورپذیری کمی برای خواننده داشتند.
همچنین در متن رمان ژانر درام هم به چشم میخورد که جزو ژانرهای رمان نبود.
خلاصه رمان:
خلاصه اندازهی مناسبی داشت و کمتر از سهخط نبود و بیشتر از نهخط. خلاصه کلیشهای بود و البته کمی هم مبهم. خلاصه تقریبا داستان را لو میداد و جذابیت کمی برخوردار بود. با توجه به ژانرها و محتوای کلی رمان مقدور بود که خلاصهی مبهمتر و کنجکاوکنندهای باشد. سرنخهای داخل خلاصه، خواننده را برای خواندن ادامه داستان تشویق میکردند. در خلاصه از آرایههای ادبی خاصی استفاده نشده بود و خلاصه از کلمات ساده تشکیل شده بود. در خلاصه از ضربالمثل، بازی با کلمات و یا بهکار بردن کلمات ابهامی یا... استقاده نشده بود و همین موضوع، خلاصه را به خلاصهای ساده تبدیل میکرد و خواننده را به خواندن ادامه داستان جذب نمیکرد.
خلاصه با بدنهی رمان و ژانرها ارتباط مشهودی داشت اما با عنوان رمان و... ارتباطی نداشت.
جلد رمان:
جلد رمان، تصویری از دختری کنار پنجره را نشان میداد و رنگ آبی و مشکی بیشتر از همه در تصویر، به چشم میآمدند.
جلد رمان با هیچیک از ژانرهای انتخابی نویسنده، ارتباط محسوس یا مستقیمی نداشت. همچنین تصویر جلد با بدنه و خلاصهی رمان ارتباطی نداشت. هرچند چون رنگهای تیره در جلد رمان بیشتر دیده میشدند، میتوان گفت با ژانر جنایی ارتباط نامحسوسی دارد.
فونت، شکل و چینش نوشتهها روی جلد، با بدنه و ژانرها مناسب بود. تکست انتخابی با ژانرهای انتخابی و بدنه مرتبط بود.
مقدمه:
رمان، مقدمهی بخصوصی نداشت. بنابر اهمیت وجود مقدمه در رمان، نویسندهی رمان باید مقدمهای برای رمان در نظر بگیرند.
آغاز:
رمان با تعقیب دختری توسط مهتا و سپس سرقت مهتا از آن شخص و... سپس دزدی مهتا و آراد از مغازهی طلافروشی و صحبتهای آراد با فرناز و... شروع شد که آغاز رمان را تشکیل میدادند.
اغاز، به دور از کلیشه و برای خواننده کنجکاوکننده بود. آغاز مبهم نبود و به همین دلیل باعث جذب کمتر خواننده میشد. در بعضی پارتها اطلاعات زیادی، به طور ناگهانی به خواننده داده شده بود؛ مانند پارت5 ( پنجمین پارت رمان از لحاظ تعداد)
توصیف ظاهری مهتا که به طور ناگهانی به خواننده داده شده بود، اصولا این توصیفات باید غیرمستقیم و در طی سیر رمان گفته شوند. در آغاز از آرایههای ادبی خاصی استفاده نشده بود و بیشتر کلمات به کار رفته در آغاز، ساده و قابل فهم برای عموم بودند.
توصیفاتی ازجمله توصیف مکان، توصیف صداها و آواها و... بسیار کم بود، از توصیفات مکانی میتوانیم به چهارمین پارت نگاشته شده، اشاره کنیم: توصیف اتاق شیشهای پاساژ و توصیف کرکره و...
توصیف صداها و آواها هم نظیر صدای آژیر در چهارمین پارت و صدای تیر در هفتمین پارت، اشاره کرد ... . دیالوگها و مونولوگها در آغاز، تناسب داشتند.
چون توصیفاتی از مکان در اغاز بسیار کم بود، سبب درک کمتر و نداشتن تصویری از فضای رمان برای خواننده میشد.
همچنین فضای رمان، تاحدودی کنجکاوکننده و مبهم بود.
میانه:
میانه رمان از زندانی شدن مهتا و سپس سی و شش ساعت رفتنش به انتقالی و... سپس بازجویی از او و اشناییاش با الناز... و احساسات کیوان نسبت به مهتا و ابراز احساساتش سپس مشکوک شدن مهتا نسبت به ابراز احساسات کیوان که فصل جدیدی را در سیر رمان به وجود میاورد... تشکیل شده بود.
میانه تا جایی به دور از کلیشه بود اما پس از به وجود امدن احساسات شخصیت کیوان به مهتا، سیر میانه کمی کلیشهای شد و رغبت خواننده را به خواندن کم میکرد. اطلاعات در میانه آرامآرام گفته شده بود و اطلاعات شخصیتها به طور ناگهانی به خواننده داده نشده بود.
از نقاط اوج در سیر رمان میتوان به، به زندان افتادن مهتا و سپس جواب مثبت مهتا به کیوان اشاره کرد؛ هرچند که کلیشهای بود (جواب مثبت مهتا به کیوان برای زودتر آزاد شدنش)
پرشهای زمانی در میانه مشاهده نمیشد.
کشمکشها در نقاط اوج رمان، باعث جذابتر شدن رمان برای خواننده میشد.
توصیفات مکان، صداها و آواها و... در میانه، من بودند و سبب درک کمتر خواننده از رمان میشدند. همچنین، در میانه از ارایههای ادبی خاصی استفاده نشده بود.
لحن و بافت:
در متن رمان، دیالوگها محاورهای، مونولوگها محاورهای بودند.
این حالت از نوشتار در تمام طول داستان رعایت شده بود و بافت یکدست بود.
تناسب بین دیالوگها و مونولوگها برقرار بود. اجزای جمله از هماهنگی بر خوردار بودند.
سیر رمان:
سیر رمان متعادل بود و وقایع درون داستان، به سرعت اتفاق نیفتاده بودند؛ اما در قسمتی از رمان که راجعبه احساسات کیوان نسبت به مهتا بود یا بازجویی که در طول رمان از مهتا شد و او پاسخهای مهتا و... تمام این اتفاقات میتوانستند آرامتر اتفاق بیافتند تا خواننده جذب سیر رمان و وقایع جالب رمان شود.
شخصیتها آنقدر تند وارد رمان نشدند که باعث گیج شدن خواننده شود؛ اما نویسنده میتوانستند شخصیت «فرناز» را بهتر و غیرمستقیم، در طی رمان معرفی کنند تا خواننده را در این مورد گیج نسازد.
سیر رمان آنقدر آهسته، آرام و یا خستهکننده نبود که خواننده رغبتش را برای خواندن ادامه رمان از دست بدهد.
سیر رمان موجب کم شدن جذب خواننده به رمان نمیشد.
سیر رمان، حاوی بخشهای کلیشهای بود که موجب کلیشهای شدن و تکراری شدن رمان میشد، مانند احساسات یک مرد قانون به یک خلافکار و... که سیر رمان را از خواندنی بودن دور میکرد و رغبت خواننده را به خواندن کم میکرد.
دیالوگها و مونولوگها:
تناسب بین دیالوگها و مونولوگها، رعایت شده بود و این در پارتها مشهود بود.
رمان نه دیالوگ محور بود و نه مونولوگ محور و تناسب بینشان برقرار بود.
همچنین برای فهم و درک بهتر خواننده از دیالوگها و مونولوگها، در رمان از علائم نگارشی استفاده شده بود. علائم نگارشی، مناسب با نوع و حالت جمله بودند؛ ولی از نظر من، در رمان استفادهی بیش از اندازه و بیمورد از نقطه دیده میشد.
دیالوگ هر شخصیت با یکدیگر متفاوت بود و دیالوگ و مونولوگ در رمان، اطلاعات کافی را در رمان به خواننده میداد.
شخصیت پردازی:
توصیفات ظاهری شخصیتها، به دور از کلیشه و باورپذیر بودند؛ هرچند که توصیفات کمی تکراری و کسلکننده بود.
شخصیتهای مهتا و کیوان، کمی کلیشهای بودند و کمی باورناپذیر.
اطلاعات شخصیتها غیرمستقیم گفته نشده بود مانند پنجمین پارت رمان:
«چشمهام، چشمهام چه رنگیه؟ آها قهوهای تیره. ابروهام چی؟ طوسی، چون توی ابروهام کم پشت اما پهن بود. یه صورت گردِ سفید و اندامِ لاغر. موهای قهوهای و چند تار موی طلایی که پسرونه زده بودمشون. قد متوسط رو به کوتاهی داشتم.
خیلی وقت بود که انقدر دقیق به صورتم نگاه نکرده بودم.»
این توضیحات غیرمستقیم نبودند و کاملا مستقیم بودند.
بقیه توضیحات داخل داستان، غیرمستقیم بودند.
صفات اخلاقی شخصیتها، با یکدیگر تناسب نداشتند، شخصیت مهتا گاهی اوقات جدی و گاهی شوخ بود که این دو خصوصیت باهم در تضاد هستند.
توصیفات، به اندازهی کافی بودند و باعث درک کمتر خواننده از شخصیتها نمیشد.
توصیف مکان:
توصیفات مکان در رمان، بسیار کم بود و سبب درک کمتر خواننده از فضای رمان میشد. همچنین توصیفات مکان، غیر مستقیم نبودند؛ مانند چهارمین پارت رمان که هم از توصیفات مکان کمی بر خوردار بود هم توصیفات غیرمستقیم نبودند و مستقیم بودند.
ار آنجایی که توصیفات مکان سبب درک بهتر موقعیت و حالت شخصیتها میشود و کم بودن آن درک خواننده را کم میکند، نویسنده میتواند توصیف مکان را در طول رمانش بیشتر کند تا تصویری از فضای سیر رمان، در ذهن خواننده ایجاد شود.
توصیف صداها و آواها:
توصیف صداها و آواها در متن رمان، بسیار کم دیده میشد. همین موضوع در فهم و تصور کمتر خواننده تاثیر داشت.
از توصیف صداها میتوان به تن صدا؛ در سومین و دومین پارت رمان. و حالت صدا در بقیه پارتها اشاره کرد.
در متن رمان میشود توصیفات صدا و آواهای بیشتری اضافه کرد تا سبب درک، فهم و تصور بیشتر خواننده شود.
توصیف احساسات:
توصیف احساسات، در درک موقعیت شخصیتهای داستان نقش داشت.
توصیف احساسات در رمان، به اندازه بودند و باعث درک بهتر خواننده میشدند.
در پارتهای سیزده و چهارده، احساسات مهتا و کیوان به خوبی گفته شده بودند.
و همینطور پارتهای اول رمان مانند احساسات اراد، مهتا و... .
زاویه دید:
در طول داستان، نویسنده از دو زاویه دید استفاده کرده بود. عوض کردن زاویههای دید در داستان در جای مناسب عوض شده بودند و تندتند و بیدلیل عوض نشده بودند. همچنین در نوشتن زاویه دیدها دقت شده بود که دیگر زاویه دید قبلی ننویسد.
کشمکش و تعلیق:
تعلیقهای داخل داستان، مناسب با موضوع رمان بودند. تعلیقهای داخل داستان باعث کنجکاو شدن خواننده، خواننده را برای خواندن ادامه داستان ترغیب میکردند و...
از تعلیقهای داخل پارتها میتوان به پارتهای چهار (چهارمین پارت نگاشته شده) که شخصیتهای مهتا و آراد، راهی برای نجات دادن خودشان از چنگال پلیس، پیدا کردند. و همینطور هفتمین پارت نگاشته شده؛ تلاش مهتا برای فرار از پلیسی که او ازش دزدی کرده بود و... . تعلیقهای در رمان، بیشتر تکراری بودند و سوال بخصوصی را در ذهن خواننده ایجاد نمیکردند، به همینخاطر؛ از جذابیت زیادی برای خواننده بر خوردار نبودند.
اکثر کشمکشهای درون رمان، از نوع فرافرادی یا کشمکش بیرونی بودند؛ هرچند کشمکشهای درونی هم در متن رمان دیده میشد.
از کشمکشهای بیرونی در رمان، میتوانیم به پارتهای اول رمان اشاره کنیم؛ دعواهای لفظی مهتا و آراد در پارتهای 2، 3 و... . و همینطور در پارت اول رمان، دعوای فیریکی مهتا با دختری که او ازش دزدی کرده بود و... .
از کشمکشهای درونی هم میتوان به پارت 9 اشاره کرد؛ عذاب وجدان مهتا برای مادری که در چندسال اذیتش کرده بود و حالا از دنیا رفته بود... و پارت 16 کشمکش درونی کیوان برای گفتن حسش به مهتا و... اشاره کرد.
ایده و پیرنگ:
از نظر من؛ ایدهی کلی داستان که به آن شاخ و برگ داده شده بود، ورود مهتا به خلافی که ازش لذت میبرد؛ اما بعد زندانی شدنش، قصد دست کشیدن از این خلاف را پیدا میکند، بود.
ایده داستان، به طور کلی کلیشهای بود و پردازش داستان چیزی از کلیشه بودن رمان کم نمیکرد؛ با این حال، قسمتهایی از داستان بود که از این کلیشه دور بودند. با این وجود، هم ایده داستان کلیشهای بود و هم پردازش آن ضعیف بود و با توجه به موضوع رمان میتوانست بهتر باشد. در این صورت، نویسنده باید بکوشد تا ایدهی خود را تغییر دهد؛ چون هرچقدر هم پردازش خوب باشد، به خاطر ایدهی کلیشه و نامناسب داستان، خنثی میشود؛ هرچند که بازهم چیزی از پردازش قوی داستان کم نمیکند.
ایرادات نگارشی:
متن رمان از ایرادات نگارشی زیادی بر خوردار نبود؛ تنها باید در نوشتن پارتها به نکاتی از جمله نیمفاصلهها، علائم نگارشی و... دقت شود.
ضعفها و نقطه قوت:
از ضعفهای در رمان میتوان به: کلیشهای بودن ایدهی داستان، نبودن توصیفات و توضیخات کافی به جهت درک بهتر خواننده، کلیشهای بودن توصیفات شخصیتها و... اشاره کرد.
نویسنده باید در جهت بهتر شدن متن رمان، از کلیشهای شدن سیر رمان جلوگیری کند تا رمان برای خواننده از جذابیت بیشتری بر خوردار شود و همینطور اضافه کردن توصیفات بیشتر در متن رمان که سبب درک و تصور بهتر خواننده از فضای کلی رمان میشود و... .
از نقاط قوت رمان هم میتوان به: پردازش نسبتا خوب داستان، وجود داشتن لحظات هیجانانگیز و دلهرهآور در رمان، سیر متعادل رمان و... اشاره کرد.
در طول سیر رمان، باتوجه به ایدهی کلیشهای داستان، پردازش نسبتا قوی بود و این در متن رمان مشهود بود؛ هرچند که پردازش داستان کمکی به بهتر شدن داستان نکرده بود. همینطور باتوجه به ژانرهای رمان، صحنههای هیجانانگیز و دلهرهآور نقش بخصوصی در سیر رمان داشتند؛ که رمان از این لحظات بر خوردار بود. همینطور سیر رمان هم متعادل بود و این هم جزو نقاط قوت به شمار میرفت.
سخن اخر منتقد و دیدگاه کلی از نظر یک خواننده:
نویسندهی عزیز؛ عنوان رمان با هر دو ژانر انتخابی مرتبط نبود، همچنین با خلاصه رمان هم ارتباطی نداشت. خلاصهی رمان کلیشهای بود، رمان مقدمه نداشت، توصیفات در رمان کم بود و...
موفق باشید.
@سپیده نصیری