جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

دلنوشته [هباران] اثر •ریحانه کاربر انجمن رمان بوک•

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط پژواک خاموشی با نام [هباران] اثر •ریحانه کاربر انجمن رمان بوک• ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 1,293 بازدید, 28 پاسخ و 16 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع [هباران] اثر •ریحانه کاربر انجمن رمان بوک•
نویسنده موضوع پژواک خاموشی
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط -pariya-
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
دوباره باران در خیابان، من هنوز هم خاطرات تو را دارم، نکند خوابی! من و بیتابی، هر شب و هر روز را با یاد تو سر کردم، هنوز هم عکس‌هایت را درون اتاقم دارم، با این که تازه دیدمت؛ انگار یک عمر با من هستی، انگار می‌خواهی با آن نگاهت اسم من را فریاد بزنی، چشم‌هایت با من غریبه نیست، یک تیکه از خود من است، دلم با نفس‌هایش برای تو پر می‌زند.
 
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
تویی که با امدنت دلم پر از جوانه شد، خانه‌ی ویرانه‌ی من باز هم دوباره، خانه‌ی تو شد، تویی که امدنت برایم دلیل زنده بودن است، تمام آرزوهایم فقط بدون تو نیست می‌شود، می‌خواهم بروم ولی دلم، می‌خواهد کنار تو باشد، می‌ترسم از این که یک عمر در انتظار تو باشم، بدون تو نمی‌توانم یک لحظه هم آرام بگیرم، اشک‌هایم سرازیر می‌شود، از غم و غصه می‌میرم، آخر مگر به جز تو چه کسی برایم در این دنیا مانده!
 
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
دیگر کسی را ندارم؛ فقط من و خاطره‌هایت مانده‌ایم. اما می‌دانم که باید دوری‌ات تو را به جان بخرم. از تو تنها یک یادگاری می‌برم. نه تقصیر تو بود و نه تقصیر من. دنیا به کام‌ِ ما نبود. قرارمان جای دیگری بود. این آخرین قدم من برای دیدنت خواهد بود، این آخرین پل برای رسیدن به تو خواهد بود. این آخرین نفَسی است که برای تو می‌کشم.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
بگذار ببینمت. این آخرین دیدارِ من با تو خواهد بود. فقط بخند و چشمانِ قشنگت را به رویم ببند. بیا به جرم عاشقی مرا بکش؛ اما نرو. به این تنِ نحیف و زار خسته‌ام نگاه کن. بگو چرا لحظه‌هایم باید این طور بسوزند؟ به خاطرِ نگاه‌های اشتباهِ آدم‌ها، باید بروم. روی دلم داغِ نگاهش ماند.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
هرشب برایش گریه می‌کردم. اما او رفت و دلم را شکست. چطور بگویم بدانی که تنهایم؟ چشم‌هایم در نبودت شب و روز می‌بارد. میان من و تو، دنیایی از غرور و دنیایی از مصیبت بر قلبم خراب شده‌است. همه‌ی دل‌خوشی‌ام تو بودی؛ حتی وقتی تو را با او دیدم. ببین، آن‌قدر دوستت دارم که تو را به گریه‌هایم ترجیح می‌دهم. اگر رفتی و بهانه آوردی، حرفی نیست؛ قبول دارم.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
دوباره مرا دیوانه کن؛ حرفی نیست. مرا می‌کشی، حرفی نیست، رفتن را بهانه کن؛ حرفی نیست. چشم‌هایم را می‌بندم و تو را کنارِ خود می‌بینم. در نهایت، تو را از تهِ دل دوست دارم. حتی درونِ خیالم هم جز تو کسی را ندارم. از بس که با رویای تو از خواب پریدم. از بس که چشم به راهِ تو ماندم، هیچ چیز ندیدم.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
از این همه کابوسِ شبانه خسته‌ام. این رسمش نبود که این‌طور تنهایم بگذاری. عشقم شوی و بعد هم بروی و تنهایم بگذاری. این رسمش نبود. من که به تو بدی نکرده بودم. با این همه از عشقت بر نمی‌گردم. با من باش؛ عشقِ تو را دارم. دلِ من برای تو پر می‌زند. آرزویم این‌ است که وقتی می‌خوابم، تو را در کنارِ خود داشته باشم.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
اگر آسمان چشمان من، امشب اشک‌باران است؛ خيالی نيست! اگر فاصله‌ی بين من و تو به وسعت روزگار است، خيالي نيست! مرا همين بس که عشقت در چهارچوب ويران وجودم پنهان است. آذرخشِ آسمانم باش، ستاره‌ی وجودم!
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
آیا اشکِ کوه را دیده‌ای؟
سکوت کویر را شنیده‌ای؟
آغوش باد را تجربه کرده‌ای؟
کتاب رود را خوانده‌ای؟
دانش ابر را آموخته‌ای؟
درکی از ترک‌های آینه داری؟
لرزش نیاز را حس کرده‌ای؟
با تلنگری از نسیم آرزو، چه راحت شیشه‌ی دل می‌شکند! این چکاوک اسیر قفس، پرواز آسمان‌ها را می‌خواهد.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
ناظر ادبیات
ناظر ادبیات
کاربر ممتاز
Jul
1,042
11,333
مدال‌ها
2
می‌خواهد تا آسمان ادراک بالا برود. بال دانایی‌ات را بگشا، قله‌ی آگاهی را فتح کن. آدم‌های خوب دنیا، خاکستری‌اند؛ نه سفید و نه سیاه است. خوب‌هایی که زیر پوستشان خوب نیست و آدم‌هایی که همه‌‌ی جهان آن‌ها را بد می‌بینند، و اما درون‌شان آینه‌ایست که تو را با خود به سمت خوبی‌ها می‌برند. بن‌بست... بن‌بست نیست؛ یک راه‌ِ بی‌مقصد است که سرنوشت تو را می‌برد. یک مسیر پر از سنگلاخ. بن‌بست یک کوچه نیست؛ ته قلب آدم‌هاست.
 
آخرین ویرایش:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین