روژان
سطح
0
همیار سرپرست فرهنگ و هنر
پرسنل مدیریت
همیار فرهنگ و هنر
ناظر آزمایشی
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
گوینده آزمایشی
فعال انجمن
- Aug
- 2,151
- 5,237
- مدالها
- 2
Impatient /ɪmˈpeɪʃnt/
معنی: بیصبر
مثال:
She gets impatient if she has to wait more than five minutes.
اگه بیشتر از پنج دقیقه منتظر بمونه، بیتاب میشه.
اگه بیشتر از پنج دقیقه منتظر بمونه، بیتاب میشه.