جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

اپیزود کوره‌ی تب | لیلا مرادی

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته اپیزود و پادکست توسط Leila Moradi با نام کوره‌ی تب | لیلا مرادی ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 1,171 بازدید, 28 پاسخ و 5 بار واکنش داشته است
نام دسته اپیزود و پادکست
نام موضوع کوره‌ی تب | لیلا مرادی
نویسنده موضوع Leila Moradi
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ;FOROUGH
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
اینک بیا خالق زخم شب، دست مرا بگیر و به دوردست‌ها ببر؛ به آن روزهای خاک‌خورده‌ی بی‌غل‌و‌غش. کاش زیر گوشم قصه‌ی طمع نمی‌خواندی که این‌گونه در گله‌ی زوال دریده شوم. یادت هست در آن کهن دیدار، به سادگی‌ حرکات و چشمان معصومم اعتراف کردی؟
چه زود فراموشت شد یار قدیمی!
هیچ نفهمیدی که خواستم رسوای جماعت بشوم؛ این زرق و برق‌ها با من بیگانه بود. سپیده‌ی شکوه زندگی‌ام در آغـ.ـوش تو می‌دمید، میان برگه‌های تلخ پروین که با صدای خنده‌ی شیرین کودکمان درمی‌آمیخت. اما تو راضی نبودی، هزار سودای شهرت در یک سر مناعت ریختی، آن‌قدر که به یک‌باره خود را در بلندای تجمل این روزگار دژخیم دیدم. جنسش فرق داشت، جوری که از گذشته‌ی من جز خرواری از خاطرات مبهم و سیاه و سفید باقی نماند.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
آب از میان مشت‌های بازم می‌ریزد، همان آبی که با دروغ و پنهان‌کاری‌ها آلوده‌اش کردی. روی خاک‌ دوزانو می‌نشینم. داغی‌اش پوستم را به تاول می‌اندازد. آن‌قدر گردِ فریب و دغل‌بازی درونش ریخته شده که رنگش به سیاهی زغال می‌ماند. خشت‌ها را با چنگ و دندان سر و شکل می‌دهم، وا می‌روند! آن طفلکی‌های بی‌زبان به صبوری و احمقی من نیستند که دوباره در این خانه بمانند، اما من تقلا به خرج می‌دهم. سنگرم سست است، ممکن است با یک طوفان کوچک بهم بریزد، کسی چه می‌داند؟ شاید این‌بار نبضم از کار بیفتد و هر دو آسوده شدیم.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
عشقت را در باغچه‌ی قلبم دفن نمودم به هوای شکوفه درو کردن، غافل از این‌که بذر وجودت آلوده به گناه بود و تنم در برابر این سم دوام نمی‌آورد. نفهمیدی این آتشی که به پا کردی هست و نیستمان را سوزاند. هر چه امید و محبت در این بهشت پوشالی کاشتم دودهای سیاه جهنمی نصیبم شد.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
بهانه نتراش، برایت زاپاسی بیش نبودم! البته از منی که چشمه‌ی مسموم و راکد را دریا می‌دید انتظار بیشتری نمی‌رفت؛ شاید اگر خبر داشتم روزی با دستانت مایع هست و نیستم را آلوده و مگسان موذی دورمان را دشمن شاد می‌کنی، هرگز فریب تور هوس‌بازت را نمی‌خوردم!
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
بچگی‌هایمان پشت خانه‌ی بی‌بی، زمین سرسبزی بود که میان درخت‌های گردو و فندقش قایم‌موشک‌بازی می‌کردیم. من تا چشم می‌گذاشتم، جلدی فرار می‌‌کردی، نمی‌خواستم حالاحالاها پیدایت بشود. حال صد‌بار به خودم لعنت می‌فرستم، آخر خواسته‌ام برآورده شد؛ دوباره چشم‌هایم را به رویت بستم، با این تفاوت که دیگر برای همیشه رفتی. راستی تا یادم نرفته بگویم، تازگی‌ها در آن زمین دو ساختمان بلند جای درخت‌ها درست کردند. همین دیروز دختربچه‌ای را دیدم که چشم‌‌بسته تا ده می‌شمرد. مثل احمق‌ها به حالش غبطه خوردم! کاش میشد فاصله‌ی طولانی بینمان را با شمارش پر کنم تا تو باز لبخندزنان برگردی.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
آیینه‌ تصویرم را دگر نشان نمی‌دهد
چشم بسته از من، درست عین خودت
من هم تلاشی برای زدون خاک‌های رویش نمی‌کنم. نمی‌دانم، شاید می‌ترسم از این‌که پشت آن غبارها عشق و شوق طویلی پنهان شده باشد و به من آشفته‌ی غمگین دهان‌کجی کند.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
پروانه عاشق شمعی‌ بود که از اول هم می‌دانست عمر کوتاهی دارد، اما بی‌وفایی نکرد و ماند. آن‌قدر دورش چرخید تا شاید شعله‌های بلا بر جان او بیفتد، این وسط هر دو دل نداشتند که آن دیگری بمیرد، ندانستند که جزای هم‌آغوشی، خاکستر است.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
دیواره‌های ساکت هزاران حرف در سی*ن*ه خود دارد
صدای گریه شب را می‌شنوی؟
خود را به پرده‌ی حجاب شیشه‌ای من و تو می‌کوبد بلکه او را در آغوشت راه دهی
اینک جغدها با زبان شومشان لالایی می‌خوانند، آن‌قدر می‌خوانند که چشمانت را بر روی من می‌بندی.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
من از رودخانه‌ها بیزارم
تمام نامه‌هایم را با خود می‌برد
گفتم پلی بسازم تا به دنبالت بیایم
نامردها با هم نقشه چیده بودند!
طوفان بدقدم پل امیدم را شکست و اکنون آب خونم را می‌شوید
تا نبینی چه به روزم آمد.
 
موضوع نویسنده

Leila Moradi

سطح
4
 
نویسنده افتخاری انجمن
نویسنده افتخاری انجمن
کاربر ویژه انجمن
Dec
776
16,106
مدال‌ها
4
گر دور مرا سیم و زر بپوشانی
و تاجی از مروارید بر سرم بنهی
سودی به دل زنگ زده‌ی وجودم ندارد
این قصر طلایی پیشکش خودت
می‌روم و جانم را که به دست پیچ و مهره‌های آلوده‌ات شکسته شده برمی‌دارم و نمی‌گذارم آن هوس نفرینی و سیاه بیش از این مرا در خود ذوب کند.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین