جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

ترجمه شده گیله‌مرد

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته کمیک های ترجمه نشده توسط baran-83 با نام گیله‌مرد ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 36 بازدید, 4 پاسخ و 0 بار واکنش داشته است
نام دسته کمیک های ترجمه نشده
نام موضوع گیله‌مرد
نویسنده موضوع baran-83
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط baran-83
موضوع نویسنده

baran-83

سطح
0
 
مدیر آزمایشی تالار کمیک
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
1,526
1,060
مدال‌ها
2
مشخصات کتاب
انتشارات
نوع
epub
دسته‌بندی
۲
حجم
۱۳۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۷۷
تعداد صفحه‌ها
۲۰۴ صفحه
 
موضوع نویسنده

baran-83

سطح
0
 
مدیر آزمایشی تالار کمیک
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
1,526
1,060
مدال‌ها
2

معرفی کتاب گیله‌مرد

کتاب گیله‌مرد نوشته بزرگ علوی است. این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌کوتاه‌های مشهور بزرگ علوی است.

درباره کتاب گیله‌مرد

عموما بزرگ علوی با رمان چشم‌هایش شناخته می‌شود. اما او داستان‌نویس بسیار ماهری بود. این کتاب مجموعه‌ای از داستان کوتاه‌های جذاب این نویسنده است که هرکدام روایتی مستقل دارند و نگاهی انتقادی به وضعیت جامعه مهم‌ترین بخش آن‌ها است.
این کتاب مجموعه داستان‌های نامه‌ها، گیله مرد، اجاره خانه، دزاشوب، یه‌ره‌نچکا، یک زن خوشبخت، رسوایی، خائن و پنج دقیقه پس از دوازده است.

خواندن کتاب گیله مرد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.​
 
موضوع نویسنده

baran-83

سطح
0
 
مدیر آزمایشی تالار کمیک
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
1,526
1,060
مدال‌ها
2

بخشی از کتاب گیله مرد

با دو دستش صورتش را پوشانده بود و در اتاق کوچکش، در اتاق گرم و مطبوعی که پرده‌های کلفت و خوش‌رنگ آن را از دنیای خارج جدا کرده بود، راه می‌رفت. بیرون سرد بود و برف می‌آمد. بوران غوغایی راه انداخته بود. اما پرده‌ها و در و پیکر محکم نمی‌گذاشت که سرما به درون اتاق نفوذ کند. اصلاً این اتاق، تنها این اتاق که فقط دخترش حق ورود بدان را داشت، یکتا جای امنی بود که در زندگی برای او باقی مانده بود. هیچ‌جا راحتی نداشت. همه‌جا دیگران با نظر بغض و کینه به او نگاه می‌کردند، از او بدشان می‌آمد. حتی کسانی که به آن‌ها کمک کرده بود، کسانی که تملقشان را گفته بود، کسانی که باعث ترقی و ازدیاد اموالشان شده بود، آن‌ها هم از دیدارش نفرت داشتند. سایر اتاق‌ها مال ک.س و کار او بود. حاجی و ننه بگوم حق داشتند همه‌جا بیایند و بروند. در اتاق پذیرایی دوستان و همکاران را می‌پذیرفت، «دوستانی» که از ریخت زشت او تنفر داشتند. با آن‌ها می‌خندید و صحبت می‌کرد. دروغ می‌گفت و دروغ می‌شنید. آن‌ها سبزی او را پاک می‌کردند و او خوش‌رقصی‌های زیردستان و ارباب رجوع را تحمل می‌کرد. اما در این اتاق تنها با دخترش می‌نشست. اینجا با دخترش یکرنگ بود. آخ، عمری خیال می‌کرد با خودش هم صاف و صادق است! با دخترش گفتگو می‌کرد، با هم درددل می‌کردند. این‌جا قیافه انسانی او، قیافه حقیقی او، قیافه‌ای که نقاب تملق و دروغ بی‌روحش نساخته بود، جلوه‌گر می‌شد.
 
موضوع نویسنده

baran-83

سطح
0
 
مدیر آزمایشی تالار کمیک
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
1,526
1,060
مدال‌ها
2
وضع اثاثه اتاق مرتب و با سلیقه بود. معلوم بود که سلیقه دختر جوانی در تنظیم آن دخالت داشته است. قاضی روی صندلی گرد چرمی کنار میز می‌نشست و یک صندلی راحتی هم کنار میز تحریر مخصوص دخترش بود. گاهی او کار خودش را می‌کرد و شیرین کتاب می‌خواند. گاهی او روی تخت راحت دراز می‌کشید و پاهایش را دم بخاری دیواری می‌گذاشت که گرم باشد.
از کنده‌های نیم‌سوز شعله زرد و آبی برمی‌خاست و صدای چرق و ترق هیزم خشک سکوت را می‌شکست. دیوانه‌وار در اتاق راه می‌رفت، گویی عقب چیز گم کرده‌ای می‌گشت. در این اتاق آینه‌ای نبود. اصلاً در خانه او آینه کم وجود داشت. فقط برای دخترش آینه‌ای تمام قد خریده بود. هرگز به آن اتاق پا نمی‌گذاشت. نمی‌خواست قیافه خودش را در آینه ببیند، فقط برای صورت‌تراشی آینه مقعری که موهای ریش را به اندازه یک سر قلم آهنی بزرگ می‌کرد، مورد استفاده‌اش بود. و در آن هرگز سعی نمی‌کرد تمام صورتش را ببیند. هرگز به دکان سلمانی نمی‌رفت
 
موضوع نویسنده

baran-83

سطح
0
 
مدیر آزمایشی تالار کمیک
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
1,526
1,060
مدال‌ها
2
معرفی نویسنده
عکس بزرگ علوی

بزرگ علوی
ایرانی | تولد ۱۲۸۳ - درگذشت ۱۳۷۵

سید مجتبی بزرگ علوی در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۲۸۲ در تهران متولد شد. او نویسنده‌ی رمان‌های مشهوری از جمله چشمهایش است. علوی در خانواده‌ای مرفه، روشنفکر و فرهیخته رشد کرد. در ابتدای جوانی برای تحصیل به شهر مونیخ در آلمان مهاجرت کرد. رشته‌ی تحصیلی علوی در دانشگاه علوم تربیتی و روانشناسی بود. جالب اینجا است که نطفه‌ی نوشتن و خلق داستان در همین سال‌ها در ذهن بزرگ علوی کاشته شد و از همین زمان بود که علوی نویسندگی و روزنامه‌نگاری را به طور جدی پیگیری کرد و اصول آنها را فراگرفت.
 
بالا پایین