جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

درخواست 『تعیین ناظر و تأیید اثر』

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته تالار رمان توسط SHAHDOKHT با نام 『تعیین ناظر و تأیید اثر』 ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 4,343 بازدید, 52 پاسخ و 4 بار واکنش داشته است
نام دسته تالار رمان
نام موضوع 『تعیین ناظر و تأیید اثر』
نویسنده موضوع SHAHDOKHT
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط الف_مقدم

Yasna_gris

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Sep
1
1
مدال‌ها
2
سلام.
درخواست ناظر دارم‌.
رمان: نوجوانان خاکی و آبی
ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام
نویسنده: یسنا پدیدار
خلاصه:
آسا دختر نوجوان من؛ به همراه مادرش پا به شهری می‌گذارد که نفرت، کینه و دروغ آن را در دل هم‌سن و سال‌های او فرا گرفته است!
آنها با نقاب‌های نقره‌ای رنگ که آغشته به سیاهی شب است، باطن خود را مخفی کرده‌اند.
افرادی که در گذشته مرتکب خلاف‌های شده بودن که کسی از آنها خبر نداشت، ولی آسا با ورودش به آن شهر زندگیشان را به هم می‌ریزد.
یکی قانون را طلب می‌کرد، یکی سیاست را...
یکی منطق را پایمال می‌کرد، یکی احساس را...
یکی شیطان را ستایش می‌کرد، یکی خدا را...
حال کسی نمی‌دانست که اینها کدامشان درست است.
میان آن همه نوع شخصیت فقط یک چیز بینشان مشترک بود: ما نژاد پرستیم نژاد حماقت را نمی‌پرستیم.
شعاری از جنس خاک، که برای نوجوان‌های سر گرفته شده بود که جز لذت‌های زودگذر کاری را از پیش نمی‌بردند.
 
همیار سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
منتقد ارشد کتاب
ناظر کتاب
ناظر تایید
کاربر ممتاز
Jul
969
18,189
مدال‌ها
3
سلام.
درخواست ناظر دارم‌.
رمان: نوجوانان خاکی و آبی
ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام
نویسنده: یسنا پدیدار
خلاصه:
آسا دختر نوجوان من؛ به همراه مادرش پا به شهری می‌گذارد که نفرت، کینه و دروغ آن را در دل هم‌سن و سال‌های او فرا گرفته است!
آنها با نقاب‌های نقره‌ای رنگ که آغشته به سیاهی شب است، باطن خود را مخفی کرده‌اند.
افرادی که در گذشته مرتکب خلاف‌های شده بودن که کسی از آنها خبر نداشت، ولی آسا با ورودش به آن شهر زندگیشان را به هم می‌ریزد.
یکی قانون را طلب می‌کرد، یکی سیاست را...
یکی منطق را پایمال می‌کرد، یکی احساس را...
یکی شیطان را ستایش می‌کرد، یکی خدا را...
حال کسی نمی‌دانست که اینها کدامشان درست است.
میان آن همه نوع شخصیت فقط یک چیز بینشان مشترک بود: ما نژاد پرستیم نژاد حماقت را نمی‌پرستیم.
شعاری از جنس خاک، که برای نوجوان‌های سر گرفته شده بود که جز لذت‌های زودگذر کاری را از پیش نمی‌بردند.
درود، با درخواست شما موافقت شد.
ناظر شما: @ساناز هموطن
چنانچه پس از هفت روز ناظر با شما خصوصی تشکیل نداد به کادر مدیریت اطلاع دهید.
@SHAHDOKHT
@Sanai_paiiz
 

الف_مقدم

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Sep
17
62
مدال‌ها
2
سلام✨
عنوان داستان کوتاه: خانه‌ی حبابی
نویسنده: الف_مقدم
ژانر: خانوادگی، اجتماعی
خلاصه:
خانه‌ی حبابی؛ روایتِ اعتمادهای شکسته.
همیشه فکر می‌کنیم فاجعه برای دیگران است، تا زمانی که صبح از خواب بیدار می‌شویم و می‌بینیم تمامِ داشته‌هایمان، در یک قدمیِ نابودی است.
من، ماهرخ شمس؛ زنی که با یک تصمیم اجباری، تمام دنیا زیرِ پاهایم به لرزه در آمد.
 
بالا پایین