سلام ساناز جان، این هم متن کامل خلاصه و مقدمه که خواسته بودی:
خلاصه رمان «پاییز»
در تلاطم دریای بیرحم زندگی، مرواریدِ جوانی من در صدف فقر و تنهایی گرفتار شد. آنجا که غول اعتیاد، سقف امن خانهام را ویران کرد و من ماندم و آغوش سرد شهری غریب با فرزندی که تنها پناهم بود. در اوج تاریکی و دستوپا زدن برای بقا، دست تقدیر غریبهای از دنیایی دگر را سر راهم قرار داد؛ مردی که خودش در بند گذشتهای تلخ اسیر بود. آیا این همنشینی، مرواریدِ شکستهی وجودم را نجات میدهد یا گرداب تازهای برای غرق شدنم خواهد شد؟
مقدمه رمان
بعضی زنها شبیه به پاییزند؛ در سکوت سر خم میکنند، در تنهایی برگ میریزند، اما هرگز نمیشکنند. آنها یاد گرفتهاند سقفِ آرزوهایشان را با دستهای خالی بنا کنند و در آغوشِ سردِ زمستانِ زندگی، بهار را انتظار بکشند. این داستان، روایتِ زنی است که یاد گرفت چگونه در هجومِ طوفانها، مرواریدِ اصیلِ وجودش را زنده نگه دارد.