جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

نوشته‌های نمایه جدید

قلب، آن معبدِ دیروز که به نام عشق، محرابش را روشن نگه می‌داشت، امروز تنها تلی از خاکسترِ سرد است. نفرتی که در سی*ن*ه‌ام لانه کرده، نه زاده‌ی بدخواهی ذاتی‌ست، بلکه نگهبانِ بیداری‌ست که بر ویرانه‌های ایمانِ پیشین بنا شده است.
این نفرت، ریشه‌اش در اعتمادی‌ست که با بی‌رحمیِ تمام، به خاک ریخته شد؛ عشقی که قرار بود سقفِ امنِ جهانم باشد، خود به تازیانه‌ای بدل گشت که بر پوستِ روحم فرود آمد. هر زمزمه‌ی عاشقانه‌ی دیگر، اکنون برای گوش‌هایم چون زنگِ خطرِ فروپاشی است. من از خودِ عشق متنفر نیستم؛ من از احتمالِ تکرارِ آن خونریزی بیزارم.
این تنفر، دست‌افشانِ دردی است که هرگز فرصتِ التیام نیافت. این سپرِ آهنینِ من است در برابر نفوذِ دوباره‌ی هر آن‌چه شیرین و مهلک است. من نه از عشق، که از صداقتِ دروغینش بیزارم، و این بیزاری، تنها شکلِ پیچیده‌ی بقا در دنیایی است که در آن، مهربان‌ترین دست‌ها، در نهایت، قوی‌ترین ضربه را وارد می‌کنند. قلبِ پاره، از عشق متنفر نمی‌شود؛ فقط یاد می‌گیرد که دیگر اجازه ندهد کسی کلیدِ درِ قفل‌شده‌اش را به دست گیرد
.
هرکه گوید من منم او من نشد
کشت او چون قابل خرمن نشو
من نگو با من خدا بگو تا من شوی
کشت شو تا قابل خرمن شوی

کتاب؛من منم؟

خانم شاید یه بچه های ۶ ۷ ساله بود که دلش می‌خواست زود بزرگ بشه و اون کتاب سبز کوچوله‌‌ی مامانش که عکس آویز اینه دار روشه رو بخونه بزرگتر که شد دید نوشته من منم؟
اونم شروع کرد به خوندن کتاب کلا ۸ ۹ سالش بود ظهر ها که همه خواب بودن می‌نشست روایت های آموزنده و کوتاه کتاب رو میخوند و لذت می‌برد پیاله‌ی یادگیری قلبش سراسر از دانایی و آموختگی میشد.
البته به اخرای کتاب که رسید شاهکار ها و نقاشی خودش رو دید که وقتی بچه بود و نمیتونست چیزی بخونه به جاش روی صفحات آخر کتاب نقاشی کرده بود...!

و اما رسید به ته ته کتاب به جلد کتاب که روش نوشته بود:
هرکه گوید من منم او من نشد
کشت او چون قابل خرمن نشو
من نگو با من خدا بگو تا من شوی
کشت شو تا قابل خرمن شوی

با اینکه بچه بود خوب این شعرو فهمید و همیشه یادش موند؛
ورودم رو به سایت خوش‌آمد میگم
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: اوین
اوین
اوین
صفا آوردید
Hilda;
Hilda;
باید برای سایت .ir بزنن
سخته ورود🤦🏻‍♀️😂
  • بزن قدش
واکنش‌ها[ی پسندها]: اوین
در سکوت شب
خانه زد فریاد اما...
تو نشنیدی؛ دل به پایت افتاده‌ آروز کردم؛
بعد از تو عاقل نشوم🥀
آشنای من...
من غریبم بی تو با خیابان ها
من رفیقم بی تو بعد تو عمرا
من دگر عاشق نشوم.
تو رفتی دگر ماه و آیینه
خداحافظ...
بغض تو سی*ن*ه
خداحافظ...
گم شد در قلبت عشق بی ثمرم
عشق بی خانه
خداحافظ...
اشک بی نشانه
خداحافظ...
باز افتاد در کوی غم‌ها گذرم...
بالا پایین