جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

نوشته‌های نمایه جدید

دوستان عزیزم، بنده چند سوال دارم در ارتباط با آپلود و پارت گذاری داستان کوتاه، از چه شخصی میتونم سوال بپرسم؟
Sin^
Sin^
الف_مقدم
الف_مقدم
یکی از دوستان بالاتر آیدی یکی از عزیزان و گذاشتن، ایشون جواب نمیدن؟ چون بهشون پیام دادم. 🎀
آریانا
آریانا
برای داستان کوتاه باید مشخصات رو توی تاپیک تعیین ناظر بفرستی و منتظر پاسخ باشی
چه‌قدر همه‌چی غریبه..
Leila Moradi
Leila Moradi
آهان یادم اومد
نفیسه‌‌ی عزیز
خوبی چه خبرها؟ مگه اینکه شماها یه کاری کنین تا دوباره همه‌چی برگرده
آذر؛
آذر؛
مرسی که یادت اومد😂
کمکی از دستم بربیاد به هیچ عنوان دریغ نمیکنم، امیدوارم پرسنل اصلی زودتر برخط شن..
Leila Moradi
Leila Moradi
عزیزی
انشاالله
‌
گفت مرا یادت هست ؟
دویدم و در راه فکر کردم
که من چه یادی دارم.
چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
و چرا آدم ها در یاد من زندگی می‌کنند؟
و من در یاد هیچ‌ک.س نیستم...

- عباس معروفی / سال بلوا
وای چطوری نازی؟
N
(:NAZANIN:)
متاسفانه بخاطر جنگ همه چیز عقب افتاد و ما رو از زندگی انداخت تازه دو، سه هفتس که از شر کنکور خلاص شدم🙂
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: Leila Moradi
Leila Moradi
Leila Moradi
راست میگی
خداقوت بهت امیدوارم توی رشته مورد علاقه‌ت قبول شده باشی
N
(:NAZANIN:)
مرسی❣️🫂
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: Leila Moradi
-ساعت شنی شروع به حرکت کرد-
قلب را فرستاد که به سمت هنر برود
قلب گفت: خودت نمی آیی؟
گفت: به دنبال خانه ای از آینده میگردم،در هنر آن را ندیدم اما تو راضی به دل کندن از آن نشدی، پس تو را به سمت هنر میفرستم و خود به جست و جوی خانه ای میروم که به آن تعلق دارم
قلب سکوت کرد دگر هیچ نگفت، با نگاهی پر از گفته های نگفته به تماشای او نشست
رفت.
گشت و گشت،خانه ای را ندیده اید که برای من باشد؟ من به دنبال خانه ای از آینده میگردم،ان را کجا میتوانم پیدا کنم؟ آیندت ای که رویایش را در سر دارم و خانه ای که سراسر عشق است
-ساعت شنی تا نیمه پر شد-
به سراسر دنیا رفت و به هر کجا رسید سراغی از آینده ای روشن گرفت، میگفت میخواهد جایی را پیدا کند که در آن خانه ای از آینده بسازد
-ساعت شنی رو به اخر بود-
وقتی نتوانست خانه اش را پیدا کند با اندوه به پیش قلب بازگشت
قلب عزیز،هر کجا رفتم هیچ نبود، ساعت رو به پایان است و وقتی تمام شود من هیچ میشوم، شاید از همان ابتدا خانه ای برای من ساخته نشده بود
قلب لبخندی غمگین زد: عزیزکم، خانه ی تو درون قلب بود و قلبت، خانه ای از هنر بود
آرام و بی صدا خیره به قلب ماند،آن را در آغوش گرفت و...
-ساعت شنی اخرین لحظات خود را سپری کرد و سپس هیچ-
او هرگز نتوانست درون آن خانه زندگی کند،اما همان چند لحظه را با عشق زندگی کرد. پس او هیچ زندگی نکرد و تمام عمر را زندگی کرد، چون خانه را پیدا کرد
ایش این مهرزاد هم خیلی وضع روحی و روانیش درسته بچه هم میخواد؟؟؟😕
درود عزیزم خوش اومدید
-pariya-
-pariya-
برای اینکه رمانتون به اشتراک بذارید عزیزم قبلش باید تو تاپیک زیر اسم رمان و اسم نویسنده و ژانر و خلاصه ای از رمانتون بفرستید تا ناظر تایید باشما مکالمه بزنند
-pariya-
-pariya-
بالا پایین