جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

درخواست 『تعیین ناظر و تأیید اثر』

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته تالار رمان توسط SHAHDOKHT با نام 『تعیین ناظر و تأیید اثر』 ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 1,068 بازدید, 33 پاسخ و 4 بار واکنش داشته است
نام دسته تالار رمان
نام موضوع 『تعیین ناظر و تأیید اثر』
نویسنده موضوع SHAHDOKHT
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ساناز هموطن
همیار سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
منتقد ارشد کتاب
ناظر کتاب
ناظر تایید
کاربر ممتاز
Jul
956
18,178
مدال‌ها
3
همیار سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
منتقد ارشد کتاب
ناظر کتاب
ناظر تایید
کاربر ممتاز
Jul
956
18,178
مدال‌ها
3
سلام درخواست ناظر
نام رمان: سایه ها و روشنایی: جعبه سایه ها
نام نویسنده: مهدی ریاحی
ژانر:علمی_تخیلی،ماجراجویی و فانتزی
خلاصه :
همه‌چیز با یک دورهمی ساده تو یه باغ کوچک بیرون سردرود شروع شد.

مهدی و دوستانش قرار بود چند ساعتی را دور از دانشگاه و دغدغه‌های همیشگی بگذرانند؛ اما سرنوشت برنامه دیگه ای برایشان داشت و با سقوط یک سفینه ناشناس، آن شب را به چیزی تبدیل کرد که هیچ‌کدامشان انتظارش را نداشتند.

آنها با چیزی روبه‌رو می‌شوند که توضیحش برایشان غیرممکن است؛ چیزی که قرار نبود هیچ‌وقت پیدا شود.
و از همان لحظه، زندگی‌شان دیگر مثل قبل نخواهد بود.
اما چرا آنها؟
و چه چیزی در انتظارشان است؟
درود، با درخواست شما موافقت شد.
ناظر شما: @ساناز هموطن
چنانچه پس از هفت روز ناظر با شما خصوصی تشکیل نداد به کادر مدیریت اطلاع دهید.
@SHAHDOKHT
@Sanai_paiiz
 

H. DNR

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Oct
11
315
مدال‌ها
2
باسلام
درخواست تعیین ناظر و تایید اثرم رو دارم.
بسم‌رب

نام رمان: سوگ‌سار
ژانر: اجتماعی، عاشقانه، درام

خلاصه:

تا به حال با مادری که فرزند نانتی‌ش رو به دنیا آورده، مواجه شدین؟ مادری که منتظر به آغوش کشیدن فرزندی باشه که از خون خودش نیست؛ هرچند در وجود خودش رشد کرده و کامل شده.
اگر جدال بین مادر خونی و مادر ناتنی بالا گرفت، فرزند کدوم‌شون رو به مادری می‌پذیره؟ گزینش فرزند مهم‌تره یا تصمیمی که پدرش می‌گیره؟ و معیار این انتخاب‌ها چیه؟
آیا بهانه‌ها به همون اندازه که در باهم بودن اونها نقش داشتن، در جدایی‌شون موثرن، یا نه؟ و چه اتفاقی می‌افته اگر یکی از اون‌ها تصمیم بگیره از میدان مبارزه خارج بشه و تا ابد برنگرده؟
(*توجه! خلاصه‌ی رمان بعد از آپلود۱۱ پارت ابتدایی ویرایش خواهد شد)


مقدمه:
چشم‌هام با سرعت باز می‌شن و انگار دوباره جون به قلبم داده می‌شه. فشار لباس روی پوستم، باعث می‌شه بهش چشم بدوزم؛ لباس عروس تنمه!
کم‌کم روشنایی‌ توی اتاق بیشتر می‌شه و من صدای ناله‌ و عزاداری می‌شنوم. همون‌طور که نشستم، سعی می‌کنم عقب برم اما دیوار پشت سرم اجازه نمی‌ده.
فضای سرد و پر از مه، نفس کشیدن‌ رو برام سخت کرده. ضربان قلبم کندتر از حالت معمولیه و حتی صداهایی که به گوشم می‌رسن کشدار‌ن.
لابه‌لای نوری‌ که هر لحظه بیشتر می‌شه، زن‌هایی رو می‌بینم که چهره‌هاشون زیر حجابِ چادر پنهانه. به سمتم‌ حرکت می‌کنن. دیگه صدای عزادارا‌ی به گوش نمی‌رسه. قلبم به تپش می‌افته‌ و به پرده‌ی گوشم فشار میاره‌.
هر لحظه بیشتر بهم نزدیک می‌شن و طول اتاق‌ قدیمی رو بیشتر طی می‌کنن‌. به دامن بلندم چنگ می‌زنن و به زیر چادر‌هاشون می‌کشن.
می‌خوام بایستم تا فرار کنم؛ اما از زیر لباسم خون جاری می‌شه. اون‌ها خم می‌شن و دست‌هاشون زیر دامنم‌ به حرکت در میاد. قبل از اینکه بفهمم منشأ این خون چیه، چشم‌‌هام تار می‌بینن و...
 
همیار سرپرست کتاب
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست انجمن
منتقد ارشد کتاب
ناظر کتاب
ناظر تایید
کاربر ممتاز
Jul
956
18,178
مدال‌ها
3
باسلام
درخواست تعیین ناظر و تایید اثرم رو دارم.
بسم‌رب

نام رمان: سوگ‌سار
ژانر: اجتماعی، عاشقانه، درام

خلاصه:

تا به حال با مادری که فرزند نانتی‌ش رو به دنیا آورده، مواجه شدین؟ مادری که منتظر به آغوش کشیدن فرزندی باشه که از خون خودش نیست؛ هرچند در وجود خودش رشد کرده و کامل شده.
اگر جدال بین مادر خونی و مادر ناتنی بالا گرفت، فرزند کدوم‌شون رو به مادری می‌پذیره؟ گزینش فرزند مهم‌تره یا تصمیمی که پدرش می‌گیره؟ و معیار این انتخاب‌ها چیه؟
آیا بهانه‌ها به همون اندازه که در باهم بودن اونها نقش داشتن، در جدایی‌شون موثرن، یا نه؟ و چه اتفاقی می‌افته اگر یکی از اون‌ها تصمیم بگیره از میدان مبارزه خارج بشه و تا ابد برنگرده؟
(*توجه! خلاصه‌ی رمان بعد از آپلود۱۱ پارت ابتدایی ویرایش خواهد شد)

مقدمه:

چشم‌هام با سرعت باز می‌شن و انگار دوباره جون به قلبم داده می‌شه. فشار لباس روی پوستم، باعث می‌شه بهش چشم بدوزم؛ لباس عروس تنمه!
کم‌کم روشنایی‌ توی اتاق بیشتر می‌شه و من صدای ناله‌ و عزاداری می‌شنوم. همون‌طور که نشستم، سعی می‌کنم عقب برم اما دیوار پشت سرم اجازه نمی‌ده.
فضای سرد و پر از مه، نفس کشیدن‌ رو برام سخت کرده. ضربان قلبم کندتر از حالت معمولیه و حتی صداهایی که به گوشم می‌رسن کشدار‌ن.
لابه‌لای نوری‌ که هر لحظه بیشتر می‌شه، زن‌هایی رو می‌بینم که چهره‌هاشون زیر حجابِ چادر پنهانه. به سمتم‌ حرکت می‌کنن. دیگه صدای عزادارا‌ی به گوش نمی‌رسه. قلبم به تپش می‌افته‌ و به پرده‌ی گوشم فشار میاره‌.
هر لحظه بیشتر بهم نزدیک می‌شن و طول اتاق‌ قدیمی رو بیشتر طی می‌کنن‌. به دامن بلندم چنگ می‌زنن و به زیر چادر‌هاشون می‌کشن.
می‌خوام بایستم تا فرار کنم؛ اما از زیر لباسم خون جاری می‌شه. اون‌ها خم می‌شن و دست‌هاشون زیر دامنم‌ به حرکت در میاد. قبل از اینکه بفهمم منشأ این خون چیه، چشم‌‌هام تار می‌بینن و...
درود، با درخواست شما موافقت شد.
ناظر شما: @ساناز هموطن
چنانچه پس از هفت روز ناظر با شما خصوصی تشکیل نداد به کادر مدیریت اطلاع دهید.
@SHAHDOKHT
@Sanai_paiiz
 
بالا پایین