باسلام
درخواست تعیین ناظر و تایید اثرم رو دارم.
بسمرب
نام رمان: سوگسار
ژانر: اجتماعی، عاشقانه، درام
خلاصه:
تا به حال با مادری که فرزند نانتیش رو به دنیا آورده، مواجه شدین؟ مادری که منتظر به آغوش کشیدن فرزندی باشه که از خون خودش نیست؛ هرچند در وجود خودش رشد کرده و کامل شده.
اگر جدال بین مادر خونی و مادر ناتنی بالا گرفت، فرزند کدومشون رو به مادری میپذیره؟ گزینش فرزند مهمتره یا تصمیمی که پدرش میگیره؟ و معیار این انتخابها چیه؟
آیا بهانهها به همون اندازه که در باهم بودن اونها نقش داشتن، در جداییشون موثرن، یا نه؟ و چه اتفاقی میافته اگر یکی از اونها تصمیم بگیره از میدان مبارزه خارج بشه و تا ابد برنگرده؟
(*توجه! خلاصهی رمان بعد از آپلود۱۱ پارت ابتدایی ویرایش خواهد شد)
مقدمه:
چشمهام با سرعت باز میشن و انگار دوباره جون به قلبم داده میشه. فشار لباس روی پوستم، باعث میشه بهش چشم بدوزم؛ لباس عروس تنمه!
کمکم روشنایی توی اتاق بیشتر میشه و من صدای ناله و عزاداری میشنوم. همونطور که نشستم، سعی میکنم عقب برم اما دیوار پشت سرم اجازه نمیده.
فضای سرد و پر از مه، نفس کشیدن رو برام سخت کرده. ضربان قلبم کندتر از حالت معمولیه و حتی صداهایی که به گوشم میرسن کشدارن.
لابهلای نوری که هر لحظه بیشتر میشه، زنهایی رو میبینم که چهرههاشون زیر حجابِ چادر پنهانه. به سمتم حرکت میکنن. دیگه صدای عزادارای به گوش نمیرسه. قلبم به تپش میافته و به پردهی گوشم فشار میاره.
هر لحظه بیشتر بهم نزدیک میشن و طول اتاق قدیمی رو بیشتر طی میکنن. به دامن بلندم چنگ میزنن و به زیر چادرهاشون میکشن.
میخوام بایستم تا فرار کنم؛ اما از زیر لباسم خون جاری میشه. اونها خم میشن و دستهاشون زیر دامنم به حرکت در میاد. قبل از اینکه بفهمم منشأ این خون چیه، چشمهام تار میبینن و...