هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایلهایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کردهاند حذف کنند.
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly. You should upgrade or use an alternative browser.
وبتون مانهواقسمتی از مانهوای من دوست دختر سابق یه سربازم
من به عنوان قهرمان زن یه رمان حرمسرایی درجه سوم کلیشهای تناسخ کردم. من تصمیم گرفتم که به عنوان قهرمان زن زندگی کنم و از زندگی راحت خود با قهرمان مرد لذت ببرم ... اما این دیگه چجوری داستان عاشقانهایه ؟! داشتن یک سرباز به عنوان دوست پسر، زنانی که دائماً اونو محاصره میکردند ... و انواع حوادث مختلف رخ میده. بنابراین اکنون من تمام تلاشم رو میکنم تا زندگی عادی داشته باشم.
بنابراین اکنون من تمام تلاشم رو میکنم تا زندگی عادی داشته باشم. من از دوست پسرم جدا شدم و با مردی ازدواج کردم که در یک قرار کور باهاش آشنا شدم ... چی؟ شوهر من پادشاه شیاطینه؟ "ها، برای چی اینقدر نگرانی؟میترسی باهات کاری بکنم؟ میبینم که می ترسی. " "چرا می ترسم؟" "چی؟" "مگه چکار میخوای با من بکنی؟ خودت رو لوس نکن من فقط ناراحتم.