"SONIYA
سطح
5
مدیر تالار ترجمه
پرسنل مدیریت
مدیر تالار موسیقی
مدیر تالار ترجمه
ویراستار ارشد
گوینده انجمن
مترجم انجمن
کاربر ممتاز
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
- Jun
- 5,039
- 36,717
- مدالها
- 10
با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشتهباشید.
اکنون ثبتنام کنید!
forumroman.com
درود ابتدا درخواست جلد دهید.![]()
فایل نشده - [آتشین مهر] اثر «رها آداباقری کاربر انجمن رمان بوک»
عنوان: آتشین مهر ژانر: عاشقانه، تراژدی نویسنده: رها آداباقری ویراستار: @سپید عضو تیم نظارت ادبی اول مقدمه: در کوچهباغ خاطرات، آنجا که بید مجنون سر بر شانهی باد میسایید و غنچههای ناشکفته، عطر پنهان عشق را در دل داشتند، قصهی مهر ما آغاز شد. قصهای به لطافت شبنم صبحگاهی و به صلابت کوههای...forumroman.com
درخواست نقد
درود ابتدا درخواست جلد دهید.سلام درخواست نقد دارم
![]()
فایل نشده - {قارا دومان} | اثر •سونی کاربر انجمن رمان بوک•
بسم نور اثر: قارا دومان به قلم: سونیا ژانر: تراژدی، عاشقانه ویراستار: @سپید عضو تیم نظارت ادبی دوم مقدمه در تار و پود شب، آنجا که سایهها به رقص درمیآیند و اشکها به ستاره بدل میشوند، داستانی نهفتهاست؛ از بادی که هرگز نوزید و شمعی که ناگهان خاموش شد. اینجا، کلمات به جای قدمها، در پی...forumroman.com
درود درخواست جلد دهید.سلام درخواست نقد دارم
![]()
دلنوشته - {خاموشی وراء} | اثر •ریپر کاربر انجمن رمان بوک•
وعدهی زندگی، وعدهای توخالی بود که در بسترِ رؤیاهایِ ما کاشته شد؛ ما بذرهایی بودیم که هرگز جوانه نزدیم و در زیرِ خاکِ سردِ فراموشی پوسیدیم. دریچههایِ امید یکی پس از دیگری بسته شدند تا هیچ نوری به درونمان نرسد. بهای وداع بیپایانی بود که برایِ اِقامتِ کوتاه در این سیاره پرداخت کردیم...forumroman.com
درود ابتدا درخواست جلد دهید.
forumroman.com
![]()
فایل نشده - [آتشین مهر] اثر «رها آداباقری کاربر انجمن رمان بوک»
عنوان: آتشین مهر ژانر: عاشقانه، تراژدی نویسنده: رها آداباقری ویراستار: @سپید عضو تیم نظارت ادبی اول مقدمه: در کوچهباغ خاطرات، آنجا که بید مجنون سر بر شانهی باد میسایید و غنچههای ناشکفته، عطر پنهان عشق را در دل داشتند، قصهی مهر ما آغاز شد. قصهای به لطافت شبنم صبحگاهی و به صلابت کوههای...forumroman.com
درخواست نقد
ما که پول نداشتیم دماغمان را عمل کنیم و گونه بکاریم، ما که خط لب نداشتیم و مژه مصنوعی نداشتیم، ما که موی بلوند و قد بلند نداشتیم، ما که چشمهایمان رنگی نبود؛ رفتیم و کتاب خواندیم! و با هر کتابی که خواندیم، دیدیم که زیباتر شدیم، آنقدر که هربار که رفتیم در آینه نگاه کردیم، گفتیم: خوب شد خدا ما را آفرید وگرنه جهان چیزی از زیبایی کم داشت. میدانی آن جراح که هرروز ما را زیباتر میکند، اسمش چیست؟ اسمش "کتاب" است! چاقویش درد ندارد، امّا همهاش درمان است. هزینهاش هرقدر هم که باشد به این زیبایی میارزد. من نشانی مطب این پزشک را به همه ی شما می دهم: رمان بوک! بی وقت قبلی داخل شوید! این طبیب مشفق، اینجا نشسته است، منتظر شماست!
*ثبت نام*
سلام مهمان عزیز
برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر آثارتان به خانواده رمان بوک بپیوندید:
کلیک برای: عضویت در انجمن رمان بوک