جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

آموزشی لیستی از تمامی کنایه‌ها برای زیبا سازی نوشته‌ها

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته آموزش‌های ادبی توسط STARLET با نام لیستی از تمامی کنایه‌ها برای زیبا سازی نوشته‌ها ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 2,295 بازدید, 120 پاسخ و 6 بار واکنش داشته است
نام دسته آموزش‌های ادبی
نام موضوع لیستی از تمامی کنایه‌ها برای زیبا سازی نوشته‌ها
نویسنده موضوع STARLET
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط YEGANEH.B

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۵۹. در دل آتش رفتن

ظاهر جمله: تصور می‌کنیم کسی به داخل آتش وارد شده است.
معنای کنایی: کسی با شجاعت تمام وارد شرایط خطرناک یا دشوار می‌شود.
کاربرد: برای توصیف شجاعت یا مواجهه با خطر، این کنایه به کار می‌رود.
زیبایی ادبی: تصویر ورود به آتش حس جسارت و دلاوری را به مخاطب منتقل می‌کند.
مثال: او برای نجات کودک، در دل آتش رفت و جانش را به خطر انداخت.
 

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۶۰. به سیم آخر زدن

ظاهر جمله: تصور می‌کنیم فرد آخرین سیمی را در اختیار دارد و همه چیز به آن وابسته است.
معنای کنایی: فرد در شرایط بحرانی، آخرین تلاش یا تصمیم را انجام می‌دهد.
کاربرد: وقتی کسی آخرین شانس خود را امتحان می‌کند، مناسب است.
زیبایی ادبی: تصویر سیم آخر حس اضطرار و تصمیم نهایی را به شکل ملموس نشان می‌دهد.
مثال: وقتی همه راه‌ها بسته شد، او به سیم آخر زد و پیشنهاد جدیدی ارائه کرد.
 

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۶۱. آب رفته به جوی بازنگردد

ظاهر جمله: آبی که از جوی گذشته دیگر برنمی‌گردد.
معنای کنایی: فرصت‌های از دست‌رفته دوباره به دست نمی‌آیند.
کاربرد: وقتی کسی حسرت گذشته را می‌خورد، برای هشدار به بی‌فایدگی این حسرت گفته می‌شود.
زیبایی ادبی: تصویر جاری بودن آب، گذر زمان و بازنگشتن لحظه‌ها را شاعرانه و روشن بیان می‌کند.
مثال: به او گفتند پشیمانی فایده ندارد، آب رفته به جوی بازنگردد.
 

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۶۲. کمرش شکست ظاهر

جمله: انگار کسی از شدت فشار جسمی کمرش خم یا شکسته است.
معنای کنایی: در اثر سختی، غم یا کار سنگین، ناتوان و درمانده شدن.
کاربرد: برای توصیف خستگی شدید یا تحمل مصیبت به کار می‌رود.
زیبایی ادبی: شکستن کمر، بار سنگین اندوه یا دشواری را به شکلی محسوس به تصویر می‌کشد.
مثال: از بس کار کرد کمرش شکست و دیگر توان نداشت.
 

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۶۳. خود را گم کردن

ظاهر جمله: فردی دیگر خودش را پیدا نمی‌کند.
معنای کنایی: دستپاچه و گیج شدن، یا بی‌هویتی و سردرگمی پیدا کردن.
کاربرد: وقتی کسی به خاطر ترس یا شرایط سخت کنترلش را از دست می‌دهد، گفته می‌شود.
زیبایی ادبی: گم شدن خویشتن، بیان شاعرانه‌ای از سرگردانی و ناآرامی درونی است.
مثال: وقتی خبر ناگهانی را شنید، خودش را گم کرد و نمی‌دانست چه کند.
 

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۶۴. آب به خوابگه مورچگان ریختن

ظاهر جمله: کسی به لانه مورچه‌ها آب می‌ریزد و آرامششان را برهم می‌زند.
معنای کنایی: آشوب به پا کردن و آرامش گروهی را بر هم زدن.
کاربرد: وقتی فردی عمداً مشکل ایجاد می‌کند، به کار می‌رود.
زیبایی ادبی: تصویر مورچه‌های پراکنده و بی‌قرار، آشوب اجتماعی یا جمعی را نشان می‌دهد.
مثال: او با حرف‌هایش آب به خوابگه مورچگان ریخت و همه را عصبی کرد.
 

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۶۶. زیرآب زدن

ظاهر جمله: مثل این است که کسی در آب دست‌وپا بزند و دیگری او را به زیر آب فشار دهد.
معنای کنایی: خ*یانت کردن، خراب کردن کار دیگری یا بدگویی پشت سر.
کاربرد: وقتی کسی در خفا علیه دیگری کارشکنی می‌کند.
زیبایی ادبی: تصویر زیرآب زدن، خفگی و نابودی را بی‌رحمانه بیان می‌کند.
مثال: او زیرآب همکارش را زد تا خودش جای او را بگیرد.
 

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۶۷. دست روی دل گذاشتن

ظاهر جمله: فردی دستش را بر روی سی*ن*ه یا قلب خود می‌گذارد.
معنای کنایی: تحمل درد و رنج یا پنهان کردن اندوه.
کاربرد: وقتی کسی سختی می‌کشد اما دم نمی‌زند.
زیبایی ادبی: قلب جایگاه احساسات است و دست گذاشتن روی دل حس غم پنهان را ملموس می‌کند.
مثال: او سال‌ها دست روی دل گذاشت و شکایتی نکرد.
 

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۶۸. رگ خواب کسی را دانستن

ظاهر جمله: انگار کسی نقطه ضعف یا حساسیت طرف مقابل را می‌شناسد.
معنای کنایی: شناختن راه تأثیرگذاری بر دیگران و استفاده از آن.
کاربرد: وقتی کسی بلد است چگونه نظر فردی را جلب کند.
زیبایی ادبی: "رگ خواب" استعاره‌ای شاعرانه برای نقاط حساس و نهفته انسان است.
مثال: چون رگ خوابش را می‌دانست، راحت راضی‌اش کرد.
 

YEGANEH.B

سطح
5
 
همیار سرپرست ادبیات
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست ادبیات
مدیر تالار عکس
منتقد ادبیات
ناظر ادبیات
طراح آزمایشی
مترجم انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
2,964
10,627
مدال‌ها
4
۶۹. پنبه در گوش گذاشتن

ظاهر جمله: کسی پنبه در گوش‌هایش گذاشته تا چیزی نشنود.
معنای کنایی: بی‌توجهی کردن و نشنیدن حرف دیگران.
کاربرد: وقتی کسی خود را به نشنیدن می‌زند.
زیبایی ادبی: تصویر گوش‌های بسته با پنبه، حالت لجاجت و بی‌اعتنایی را پررنگ می‌کند.
مثال: هرچه گفتند، او پنبه در گوش گذاشته بود.
 
بالا پایین