پارت یک:
او به سمت گردشگاه سنگفرش ساحل پیچید و جریان باد شدید و گزنده ای را که از سوی دریا میوزید احساس کرد. ابرها در آسمان تغییر جهت میدادند. با اینکه فردا اولین روز بهار بود تعجبی نداشت اگر برف میبارید زمستان آن سال طولانی بود و همه بی صبرانه مشتاق رسیدن هوای گرم بودند اما او هیچ اشتیاقی نداشت. او مخصوصاً اواخر پاییز از اسپرینگ لیک لذت میبرد. آن موقع سال افرادی که فقط تابستانها به آنجا می آمدند خانه های ییلاقی را ترک کرده بودند و حتی آخر هفته ها هم سر و کله شان پیدا نمی شد.
او اصلاً خوشحال نبود که روز بروز بر تعداد افرادی که خانه ی زمستانی خود را می فروختند تا برای همیشه در آنجا اقامت کنند افزوده میشود. مردم به این نتیجه رسیده بودند که اگر شب و روز خود را در این شهر زیبای ساحلی در ایالت نیوجرسی سپری کنند، ارزشش را دارد چون در صورت لزوم میتوانستند فاصله ی صد و بیست کیلومتری را تا نیویورک رانندگی کنند.
توجیه مردم این بود که اقامت در اسپرینگ لیک که به نظر می رسید خانه های سبک ویکتوریایی آن از سال ۱۸۹۰ تا به امروز هیچ تغییری نکرده است. ارزشش را دارد که آدم رنج سفر را به جان بخرد و برای رسیدگی به کارهایش به نیویورک برود و همه عقیده داشتند که رایحه ی فرح بخش و همیشه حاضر دریا روح و روان را زنده میکند هر کسی که در گردشگاه ساحلی قدم میزد از شکوه و جلال اقیانوس اطلس به وجد میآمد این گردشگاه که حدود سه - چهار کیلومتر امتداد داشت یکی از گنجینه های اسپرینگ لیک محسوب میشد.