- Nov
- 4,039
- 23,553
- مدالها
- 6
حیات خیلی "مهربون و سنتی" است! وقتی کارآگاه باهاش روبرو میشه، میگه: "ای انسان کوچک، چرا میترسی؟ من به دوستانت حیات ابدی دادم، حالا فرشهای زندهای شدن که میتونی روش نماز بخونی و همزمان میوه بچینی!" بعد سعی میکنه کارآگاه رو هم تبدیل کنه. پرزهای فرش دور پاهاش میپیچه. اما کارآگاه یک بطری اسید سولفوریک رقیق همراه داشت (برای آزمایش!) و میپاشه روش. حیات عطسه میکنه و یک تن گرده فرشی پخش میشه، همه آزمایشگاه پر از گل میشه!