جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

متفرقه [ حرف‌های تلخ نویس ]

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته تعامل ادبی توسط اول شخص مفرد با نام [ حرف‌های تلخ نویس ] ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 31,307 بازدید, 582 پاسخ و 30 بار واکنش داشته است
نام دسته تعامل ادبی
نام موضوع [ حرف‌های تلخ نویس ]
نویسنده موضوع اول شخص مفرد
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط زهرا حق شناس
مدیر تالار علوم اجتماعی
پرسنل مدیریت
مدیر تالار علوم اجتماعی
May
476
1,567
مدال‌ها
2
دیدند که چگونه حالم خانه خراب و سرماخورده بود. در بیان بدبختی، تقلای نوشیدن آب می‌کردم همچون ماهی بیرون افتاده از دریا... . اما با این حال، جانم را آتش زدند و من جان دادم تا طلوعی دیگر را ببینم!
 

MARYA☆

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Oct
188
5,047
مدال‌ها
2
من را به در خود رها کردی و رفتی
چه ها دور از منه مجنون تو کردی
مرا با ویرانه‌ات رها کردی و رفتی
چه ها با خیالاتم کردی و رفتی
مرا با کنجی از میخانه آشنا کردی و رفتی
چه ها با منه موذن تو کردی
مرا با زلف پرستی آشنا کردی و رفتی
چه ها با منه کعبه پرست کردی و رفتی.
 
مدیر تالار علوم اجتماعی
پرسنل مدیریت
مدیر تالار علوم اجتماعی
May
476
1,567
مدال‌ها
2
جهان ساکت شود، گویی که دنیا مرده است
زمان ایستاده، گویی که عالم مرده است
کنون ماوایِ حرمان، گورِ زندانِ بشر
زمین، گورستانِ زندگانِ بی‌خبر
بزرگان گفته‌اند: «این خانه، خانه‌ی گذر است
دل مبند و فریبش مخور، دنیا گذر است»
ولی نگفتند اینجا گورستانی نهان است
که هر زنده در آن، رهسپارِ آستان است
یکی بود و غم‌سور، آن یکی غرقِ غم بود
یکی با چرخِ تقدیرش درگیرِ رقم بود
که دنیا جز شبی کوتاه و خوابی بی‌نشان نیست
حیاتِ آدمی جز خوابِ بی‌پایان نیست
پس ای انسان، بالِ خویش از خاک دنیا دور دار
دل به این خوابِ فریبنده مده، بیدار باش
چه غریبانه در این خانه‌ها خفتند یاران
چه سرد و تاریک است این خانه‌های بی‌چراغان
به انتظارِ یار نشستند و یار آنجا نبود
که جایِ عاشقان، دیگر در این دنیا نبود
بگو، ای دل، شبِ اول به قبرستان چه شد؟
شبِ اول در دلِ آن خانه با آنان چه شد؟
چه ساکت‌اند این خانه‌ها، خاموش و بی‌فریاد
درونِ خروارها خاک، خوابیده‌ست هر یاد
یکی کودک، یکی مادر، یکی بابا، یکی خویش
همه خفته میان خاک و جا مانده‌ست نامِ خویش
ملکا! تو را پرستیدن مرامِ هر بشر باد
که نامت بر زبانِ عالم و آدم خبر باد
ولی آن روزِ داوری، چه ک.س غم‌سور شود؟
چه ک.س در پیشگاهِ عدلِ حق، مجبور شود؟
در این دنیا هر آن‌ک.س هرچه می‌خواست، آن‌چنان کرد
خودش قاضی شد و شاکی، خودش حکمِ جهان کرد
برید و دوخت هرکس جامه‌ای از میلِ خویشتن
نوشت آن حکم را هرکس به دستِ فکرِ خویشتن
ولی آنجا جایِ یک‌یکِ ماست، ای جان
نه پنهانی، نه راهی هست، نه ترفند و نه امکان
خدایِ ما، همان بالاترین، قاضیِ داد است
که پرسش می‌کند: «ای انس، راهت را چه باد است؟»
یکی آوایِ « به پایِ شکسته بودنم» سر دهد
یکی از ناله و ندامت، سخن بر لب نهد
یکی شاعر، قلم در دست، از حکمِ خویش گوید
که هرچه کرد در این دنیا، قلم بر دفترش گوید
یکی بود و روزگاری غرقِ نورِ تجلی
یکی جان داد تا بگذارد ز دردِ خود تجلی
یکی را می‌بینی و گوید: «منم آن جنایتکار
که بودم بر خودم، خود، قاتل و خود، گنهکار»
یکی غمگین و غریبانه در فراقِ عشق جان داد
یکی در اوجِ شکوهِ خویش، آسوده به خواب رفت
زمان گذشت و ناگاه از آسمان آوا شد
جهان از خواب برخاست و زمین یکباره برپا شد
دمید آن صورِ حق، آن صورِ آوای خدایی
دمید و زنده شد عالم به فرمانِ الهی
ندا آمد: «الا ای اهلِ حال، از خواب برخیزید
که هنگامِ حساب آمد، ز جایِ خویش برخیزید
که شورِ محشر آمد، روزِ دیدار و حساب است
نه جایِ خواب و غفلت، نه هنگامِ انتخاب است»
دمید آن صورِ اسرافیل و عالم زیرورو شد
تمامِ پرده‌های بسته، پیشِ چشمِ بشر رو شد
ناگاه آن کسان کز جان به جان‌آفرین دادند
ز خاکِ خویش برخاستند و سویِ حشر افتادند
همان‌هایی که روزی در میانِ فقر بودند
میانِ رنجِ دنیا، اسیرِ صبر بودند
یکی نادم، یکی در بندِ شیطان و هوای خویش
یکی محصورِ ابلیس و گرفتارِ خطای خویش
یکی در کیش و ماتِ روزگارِ خویش مانده
و دیگری ز کردارِ خودش در حیرت افتاده
دمید آن صور و دیگر نه گریزی ماند و نه پرده
که آن روز است روزِ دیدنِ هر کرده و ناکرده.
شاعر خودم :):LOL:
 
بالا پایین