جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

متفرقه حرف دلت را بگو:)

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته تعامل ادبی توسط .AiKa. با نام حرف دلت را بگو:) ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 108,290 بازدید, 3,270 پاسخ و 12 بار واکنش داشته است
نام دسته تعامل ادبی
نام موضوع حرف دلت را بگو:)
نویسنده موضوع .AiKa.
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط Delaram*

آراد

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Jul
806
11,807
مدال‌ها
2
گاهی وقتا...
حرفای دلت...
اینقدر خصوصی میشود...
آنقدر درک کردن حالت سخت میشود...
که حتی نمیتوانی با خودت هم درد و دل کنی...
و خودت هم حال خودت را نمیفهمی....
خدایا
دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت !
نزدیک
بخشــــنده ....
بی خطر بی منّـــــــــــــــــت ... !!!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 

سرگذشته

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Nov
20
360
مدال‌ها
2
گاهی دلم…

می‌خواهد ساکت شود دنیااا…

هیچ صدایی نباشد…

جز صدای نفسِ آرامِ خدااا…

که در گوشم آهسته بگوید:

آرام باش… من اینجام هنوز…

نه قضاوتی… نه عجله‌ای…

فقط حضوری از مهــرِ بی‌قید و شرطِ اوووو… 🍃
 

سرگذشته

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Nov
20
360
مدال‌ها
2
من از این خستگیِ ممتدِ روح… خسته‌ام…

از این تلاشِ بی‌وقفه برای فهمیدنِ منطقِ روزگار… خسته‌ام…

کاش می‌شد گوشه‌ای پنهان شد…

جایی که فقط نورِ ماه باشد و سایه‌های بلند…

و در آنجا، تمامِ بغض‌هایِ نالیده را…

به آرامی… آرام‌آرام… رها کرد…

تا شاید… آسمانِ سی*ن*ه‌ام، اندکی سبک‌تر شود…

و نفسِ بعدی، از جنسِ آزادیِ مطلق باشد… 🕊️
 

سرگذشته

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Nov
20
360
مدال‌ها
2
گاهی دلم… پر می‌شود از سکوت‌هایِ ناگهانی…

پر از سوال‌هایی که جواب‌شان در پسِ کوه‌هایِ دور جا مانده…

و من، تنها در این دریایِ وهم‌آلودِ روزمرگی…

مثل یک کشتیِ بی‌لنگر… موج برمی‌دارم…

کاش یک نخِ نازک از جنسِ اطمینان…

به دستم برسد…

تا بتوانم خود را بکشم به سمتِ آن آرامشی که قولش را داده‌اند…

و در آنجا… برای همیشه، جا بمانم…

و دیگر… هیچ‌جا را جستجو نکنم… ⚓️
 

"SONIYA

سطح
5
 
مدیر تالار ترجمه
پرسنل مدیریت
مدیر تالار موسیقی
مدیر تالار ترجمه
ویراستار ارشد
گوینده انجمن
مترجم انجمن
کاربر ممتاز
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jun
5,039
36,735
مدال‌ها
10
خدا میگه:
حواسم هست که چقدر بدی دیدی ولی بد نشدی من به جای همه برات جبران میکنم...:))
 

"SONIYA

سطح
5
 
مدیر تالار ترجمه
پرسنل مدیریت
مدیر تالار موسیقی
مدیر تالار ترجمه
ویراستار ارشد
گوینده انجمن
مترجم انجمن
کاربر ممتاز
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jun
5,039
36,735
مدال‌ها
10
ما؟
ما زخمیِ
آغوش‌هایی
هستیم،
که به
امن
بودن
صاحبانشان
ایمان
داشتیم.
 
بالا پایین