جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

دلنوشته {سایه نوش} اثر •عسل کاربر انجمن رمان بوک•

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط ;as با نام {سایه نوش} اثر •عسل کاربر انجمن رمان بوک• ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 205 بازدید, 24 پاسخ و 5 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع {سایه نوش} اثر •عسل کاربر انجمن رمان بوک•
نویسنده موضوع ;as
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ;as
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,941
11,620
مدال‌ها
4
زنانی که رد پایشان را از خاک گرفتند تا در هیچ سرزمینی به زنجیر نشوند.
خنده‌هایشان را به آینه‌ها سپردند، اما آینه‌ها در سکوت شکستند.
قصه‌هایشان را با سوزن بر پارچه دوختند، چون هیچ زبانی تاب روایتشان را نداشت.
برف، نامشان را بر زمین نوشت، اما خورشید، خاطره‌شان را ذوب کرد.
مادرانی که در آغوششان جهان را پرورش دادند، اما خود در سایه ماندند.
شانه‌هایی که بار تاریخ را کشید، اما در هیچ داستانی یاد نشد و هنوز، در لابه‌لای خواب‌ها، صدایشان را می‌توان شنید، اگر کسی بیدار باشد.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,941
11,620
مدال‌ها
4
زنانی که سکوت را آموختند، اما هیچ‌گاه خاموش نشدند.
دخترانی که در تاریکی ایستادند، تا دیگری روشنایی را ببیند.
سر انگشتانشان، مسیر رودها را ترسیم کرد، اما هیچ‌کَس مسیرشان را نخواند.
قدم‌هایشان را در شن‌ها دفن کردند، اما باد، راز حضورشان را فریاد زد.
قصه‌هایشان در لالایی‌ها جان گرفت، اما هیچ کتابی تاب روایتشان را نداشت.
ماه از چشمانشان نور گرفت، اما شب‌هایشان خاموش ماند و هنوز، در نبض زمان، صدای تپش‌هایشان جاری‌ست.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,941
11,620
مدال‌ها
4
زنان، خطابه‌های نانوشته‌ای بودند که تاریخ، جرئت خواندنشان را نداشت.
دخترانی که آفتاب را در دستانشان گرفتند، اما سایه‌شان را از آن دریغ کردند.
ریشه‌هایی که بی‌خاک قد کشیدند، بی‌باران شکفتند،
اما هیچ‌کَس، باغ‌شان نخواند.
چشمانی که شب را روشن کردند، اما خود،
در تاریکی خواب‌های ناتمام گم شدند.
دستانی که در سکوت ساختند، در سکوت بخشیدند و در سکوت فراموش شدند.
 
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,941
11,620
مدال‌ها
4
زنان پل‌هایی بودند که هرگز نامی بر لوحشان حک نشد.
دخترانی که شانه‌هایشان کوه را تاب آورد،
اما هیچ نامی بر آن تراشیده نشد.
صدایشان را به ابرها سپردند،
بارید، اما زمین هم‌چنان تشنه ماند.
گام‌هایشان جاده‌ها را کشید، اما مقصد،
همیشه جایی دور از آن‌ها بود و هنوز، در شکاف صخره‌ها، پژواک عبورشان جاری‌ست.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,941
11,620
مدال‌ها
4
دخترانی که باد را به بند کشیدند اما خود اسیرِ بی‌نامی ماندند.
زنان ستاره‌هایی بودند که در روشن‌ترین شب‌ها هم نادیده ماندند.
سی*ن*ه‌هایی که لالایی زمین بودند، اما جهان،
هرگز به خوابشان نیامد.
چشمانی که زخم‌ها را دوختند،
اما هیچ‌کَس دردشان را نخواند و هنوز، در تار و پود شب، ردپای روشنی‌شان پیداست.
 
آخرین ویرایش:
بالا پایین