با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشتهباشید.
اکنون ثبتنام کنید!جناب حیات اتفاقا شفاف و روشن گفتم. مخاطبش می دونه.چقدر دوست دارم رمزی صحبت کنم، ولی متاسفانه بلد نیستم...چشمه خانوم بیام شاگردیتون؟!
باور میکنید رک هم بهم یچیزی بگن یک ساعت درحال فکر بهشم؟ مثلا فردا صبح اون جریان زیر دوش یادم میاد منظورش خوب بوده یا بد؟!جناب حیات اتفاقا شفاف و روشن گفتم. مخاطبش می دونه.
بنده افتخار می کنم استادی چون شما داشته باشم
ازاون دسته آدمهایی هستید الان جک میگن فردا میخندینباور میکنید رک هم بهم یچیزی بگن یک ساعت درحال فکر بهشم؟ مثلا فردا صبح اون جریان زیر دوش یادم میاد منظورش خوب بوده یا بد؟!
ادب شما جایی برای در جایگاه بودن بنده در استادی، نگذاشته!
حس متقابلی هست جناب حیاتباور میکنید رک هم بهم یچیزی بگن یک ساعت درحال فکر بهشم؟ مثلا فردا صبح اون جریان زیر دوش یادم میاد منظورش خوب بوده یا بد؟!
ادب شما جایی برای در جایگاه بودن بنده در استادی، نگذاشته!
ما که پول نداشتیم دماغمان را عمل کنیم و گونه بکاریم، ما که خط لب نداشتیم و مژه مصنوعی نداشتیم، ما که موی بلوند و قد بلند نداشتیم، ما که چشمهایمان رنگی نبود؛ رفتیم و کتاب خواندیم! و با هر کتابی که خواندیم، دیدیم که زیباتر شدیم، آنقدر که هربار که رفتیم در آینه نگاه کردیم، گفتیم: خوب شد خدا ما را آفرید وگرنه جهان چیزی از زیبایی کم داشت. میدانی آن جراح که هرروز ما را زیباتر میکند، اسمش چیست؟ اسمش "کتاب" است! چاقویش درد ندارد، امّا همهاش درمان است. هزینهاش هرقدر هم که باشد به این زیبایی میارزد. من نشانی مطب این پزشک را به همه ی شما می دهم: رمان بوک! بی وقت قبلی داخل شوید! این طبیب مشفق، اینجا نشسته است، منتظر شماست!
*ثبت نام*
سلام مهمان عزیز
برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر آثارتان به خانواده رمان بوک بپیوندید:
کلیک برای: عضویت در انجمن رمان بوک