جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

اشعار درحال تایپ {سوگ سرود خون} اثر ▪︎عسل کاربر انجمن رمان بوک▪︎

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته اشعار و دکلمه کاربران توسط AsAl° با نام {سوگ سرود خون} اثر ▪︎عسل کاربر انجمن رمان بوک▪︎ ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 118 بازدید, 15 پاسخ و 3 بار واکنش داشته است
نام دسته اشعار و دکلمه کاربران
نام موضوع {سوگ سرود خون} اثر ▪︎عسل کاربر انجمن رمان بوک▪︎
نویسنده موضوع AsAl°
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط AsAl°
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,914
11,503
مدال‌ها
4
به نام خدایی که آفریننده جهان است
1000039030.png
نام اشعار:سوگ سرود خون
ژانر: مذهبی
نویسنده: عسل
قالب: سپید
مقدمه:
«سوار بر نیزه‌ها»

شعر مربوط به مسابقه پیشواز
بر نیزه‌ها،
خون، قد می‌کشد تا ارتفاعِ آفتاب،
و بادی که بوی سوخته‌ی خیمه‌ها را می‌برد،
نامت را در گوشِ تاریخ تکرار می‌کند.

زمین،
هنوز تشنه‌ی ردِّ گام‌هایت است،
هنوز شن‌های کربلا
زیر لب زمزمه می‌کنند:
"هَل مِن ناصِرٍ...؟"

شمشیرها تو را بریدند،
اما تو،
در چکاوکِ هر اذان،
در بارانِ سرخِ هر غروب،
باز از دلِ زخم‌ها برخاسته‌ای.

ای سوارِ بی‌سرِ تاریخ،
خونت بر پیکرِ قرن‌ها جاری‌ست،
و هنوز،
دستانِ عطشناکِ ما
در پی ردای روشنت،
بر خاکِ سوخته فرو می‌افتد.
 
آخرین ویرایش:

DLNZ

سطح
7
 
🝢مدیر ارشد بخش ادبیات🝢
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار موسیقی
ناظر ادبیات
کاربر ویژه انجمن
نویسنده ادبی انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
May
3,442
12,893
مدال‌ها
17
1000087917.jpg

با سلام.
شاعر عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن رمان بوک برای منتشر کردن
آثار خود؛ خواهشمندیم قبل از تایپ اشعار قوانین زیر را با دقت مطالعه کنید:
[قوانین اشعار در حال تایپ]

پس از گذشت ده پست، در تاپیک زیر درخواست نقد شورا دهید:
[درخواست نقد اشعار]

پس از ارسال پانزده پست می‌توانید درخواست جلد برای اشعار خود دهید:
[تاپیک جامع درخواست جلد اشعار]

پس از گذشت پانزده پست می‌توانید درخواست تعیین سطح برای اشعارتان بدهید:
‌[تاپیک درخواست تگ]

در صورتی که نمی‌خواهید به نوشتن اشعارتان ادامه دهید و یا سوالی دارید در این تاپیک اعلام کنید:
[تاپیک پریش و پاسخ تالار شعر]

اگر اشعارتان به پایان رسید در این تاپیک اعلام کنید:
[اعلام پایان اشعار کاربران]

شاعران دقت کنند در صورتی که دو ماه تاپیکشان آپدیت نشود تاپیک بسته می‌شود.

●با آرزوی موفقیت شما
[ مدیریت تالار شعر]
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,914
11,503
مدال‌ها
4
شب،
با پرچم‌های سوخته در آغوشِ بیابان می‌خزد،
و ماه،
زخم‌های بازِ کربلا را در اشک‌های خاموشش غسل می‌دهد.

نیزه‌ها،
نامت را بر تیغ‌های تشنه‌شان حک کرده‌اند،
و باد،
مرثیه‌ی خونینت را در گوشِ قرن‌ها زمزمه می‌کند.

زمین، هنوز تپشِ گام‌هایت را در سی*ن*ه دارد،
و آسمان،
حیرانِ مردی‌ست که سر داد،
اما به زانو درنیامد.

ایستادی،
بر قله‌ی تیزِ ستم،
بی‌آنکه لرزه‌ای بر پیشانیِ استوارت بنشیند.

و اکنون،
در هر نبضِ عدالت،
در هر فریادِ شب‌شکن،
صوتِ تو،

زنده‌تر از همیشه،
می‌تپد.
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,914
11,503
مدال‌ها
4
خون،
بر ریگ‌های عطش‌زده نقش بسته است،
چنان که هر دانه‌ی شن،
روایتگرِ حماسه‌ای بی‌تکرار شده.

نیزه‌ها،
با زخمِ تو قد کشیده‌اند،
و آسمان،
با گریبانِ چاک،
بر نیزه‌ای که ماه را در بر گرفته،
سوگوار ایستاده است.

لب‌هایت،
خشک‌تر از بیابان،
اما هنوز نامی را زمزمه می‌کند،
که شب را در هم می‌شکند.

و مرگ،
در برابرت
زانو می‌زند،
چرا
که تو،
از او بلندتری.
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,914
11,503
مدال‌ها
4
باد،
خیمه‌های خاکسترشده را
در مشت‌های تهی خود می‌فشارد،
و ناله‌ی سوخته‌ی نخلستان،
با شب درآمیخته است.

زمین،
هنوز از گام‌های تو تب دارد،
و افق،
در هرمِ خونِ تو،
سرخ‌تر از همیشه می‌سوزد.

نیزه‌ها،
خطبه‌ی صبوری‌ات را
تا انتهای تاریخ حمل می‌کنند،
و خورشید،
بر لبه‌ی تیغ،
با نامت طلوع می‌کند.

آری،
تو رفتی،
اما جاودانگی،
بر زخم‌های تو زانو زد،
و نامت،
در حنجره‌
ی باد،
تا همیشه جاری ماند.
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,914
11,503
مدال‌ها
4

سوار بر تیغ،
میان افق‌های دریده،
نامت را بر حنجره‌ی عطش حک کرده‌اند،
و نیزه‌ها،
راز سرخ تو را
به آسمان دوخته‌اند.

خاک،
خواب قدم‌هایت را هنوز در بر دارد،
و رودها،
مسیر خونینت را
در ترانه‌های شبانه‌شان زمزمه می‌کنند.

شمشیرها،
به حرمتِ ایستادگی‌ات زنگار بسته‌اند،
و مرگ،
در برابر شکوهت،
سر فرود آورده است.

زمان،
دستانش را دراز می‌کند،
تا اندکی از جاودانگی تو را لمس کند،
اما تو،
فراتر از آنی،
که در مرزهای فنا بگنجی.
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,914
11,503
مدال‌ها
4
در دشت کربلا
فریاد هیچ‌ک.س،
جز صدای پای اسب‌ها
نمی‌پیچد در گوش زمان.

چشمانت، حسین،
چگونه بر آسمان‌های خونین افتاده است؟
آیا خورشید در آسمان تو،
همچنان در آتش خود می‌سوزد؟

دست‌هایت، که خون را در زمین
نقش می‌زنند،
شهادت را به معنی فریاد بی‌صدا
مفهوم می‌کنند.

ای مردی که در لحظه‌ای
تمام تاریخ را از نو نوشتی،
چه کسی می‌تواند
درد را از چهره‌ات بخواند؟

تمام جهان در سکوت،
مراسم خونین تو را نظاره می‌کند
و صدای قیام تو
در کوچه‌های تاریخ گم می‌شود.

اما هنوز،
هر که از دریاهای تاریخ عبور کند
و به قلب درد و مقاومت برسد،
نام تو را خواهد یافت
در آنجا که هرگز نمی‌میرم.

 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,914
11,503
مدال‌ها
4

در خاک کربلا
نبض دنیا قطع شد
و تمام تاریخ،
لحظه‌ای به سکوت افتاد.

لب‌هایت حسین
در روزی که آفتاب زهرآگین شد،
فریاد نکردند،
بلکه در دلی که همیشه تپید،
خوابیدند.

آسمان گواه شد
که هر قطره خون
نه برای زمین،
بلکه برای حقیقتی فراتر از زمان
ریخته می‌شود.

تو، که در دل شب
چشم به افق روشن دوختی،
سکوت را به صدای حقیقت بدل کردی
و در سکوت خود
دریای عظیمی از رنج را به‌جا گذاشتی.

آری،
ای ستاره‌ای که در کربلا
درخشید،
هیچ چیزی جز نور تو
بر دل‌هایمان نمی‌ماند
که هنوز در پی تو،
در هر روز و هر شب
به دنبال راهی می‌گردیم.

 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,914
11,503
مدال‌ها
4

شب،
خیمه‌هایش را در باد تکاند،
و تاریکی،
ردای سوگوارِ خود را بر شانه‌های تاریخ افکند.
اما زخمِ آسمان،
هنوز از داغِ خورشیدی که بر نیزه نشست،
می‌سوزد.

زمین،
با رگ‌هایی از خاکستر،
آخرین نفس‌هایت را در خویش تنیده،
و باد،
با حنجره‌ای کبود،
سرودِ سوگوارِ تو را بر شانه‌های قرن‌ها می‌کوبد.

سرها، بر ستیغ نیزه‌ها،
شعله‌هایی‌اند که تاریکی را
در خود ذوب می‌کنند،
و کاروانی که بی‌پرچم،
اما درخشان‌تر از طوفان،
از میانِ ویرانه‌ها عبور می‌کند.

ای وارثِ خون و روشنی،
مرگ در پیشگاهت قامت خم کرد،
و جاودانگی،
نامت را با جوهرِ
سرخ،
بر پیشانیِ زمان نوشت.
 
موضوع نویسنده

AsAl°

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,914
11,503
مدال‌ها
4
آسمان،
عبای دود را بر شانه‌هایش کشیده،
و باد،
با مشت‌های خالی،
بر دروازه‌های ویرانِ تاریخ ضجه می‌زند.

زمین،
دهانِ تشنه‌اش را به خون سپرده،
و خیمه‌ها،
در گودالی از خاکستر،
چونان واژه‌هایی سوخته،
در لابلای کتابِ شب پراکنده‌اند.

نیزه‌ها،
زخمِ سرخ تو را
تا قلبِ تاریکی کشیده‌اند،
و ماه،
با حنجره‌ای چاک‌چاک،
بر رودهای خونین زانو زده است.

اما صبح خواهد آمد،
و از هر زخم،
درختی خواهد رویید،
که سایه‌اش،
تا انتهای جهان،
بر شانه‌
های آفتاب گسترده خواهد شد.
 
بالا پایین