جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

مهم نمونه متن ادبی

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته آموزشات و تمرین گویندگی توسط HAN با نام نمونه متن ادبی ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 6,167 بازدید, 305 پاسخ و 16 بار واکنش داشته است
نام دسته آموزشات و تمرین گویندگی
نام موضوع نمونه متن ادبی
نویسنده موضوع HAN
تاریخ شروع
پاسخ‌ها 0
بازدیدها 0
اولین پسند نوشته 0
آخرین ارسال توسط SHAHDOKHT

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,822
39,063
مدال‌ها
25
چه خبر یار ؟! شنیدم که گرفتار شدی !
دل سپردی و برای دگری یار شدی . .
بعدِ دل کندنت از من دلت آرام گرفت ؟!
خوب شد زندگی‌ات ؟! یا که بدهکار شدی ؟!
بی تو اینجا خبری نیست به جز غصه و درد ؛
حال خوش بودی و رفتی و دل آزار شدی . .
بودنت ؛ پنجره ای باز به رویاها بود . .
ناگهان پنجره را بستی و دیوار شدی !
عشق را با طمعِ منطق خود تاخت زدی !
تا نهایت به دلت سخت بدهکار شدی !
تو خودت خواستی از قصه‌ی من پر بکشی ؛
پس نگو کار خدا بوده و ناچار شدی . .
حسرت یارِ تو بودن به دلم ماند که ماند ؛
آخرین خواسته‌ام ؛ قسمت اغیار شدی !
من که در حد پرستش به تو دلبسته شدم ؛
من چه کردم که تو اینگونه جفاکار شدی ؟!
پشت کردی به من ای ناز غزالِ غزلم . .
شیر را پس زدی و طعمه‌ی کفتار شدی . .
مرگِ دل ، نقطه‌ی آغاز فروپاشی هاست ؛
حیف و صد حیف که تو دیر خبردار شدی . .:)
 

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,822
39,063
مدال‌ها
25
عشق در لحظه پدید می‌آید، دوست داشتن در امتداد زمان، این اساسی‌ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است ...
عشق معیارها را درهم می‌ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می‌شود. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می‌کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می‌گیرد
عشق قانون نمی‌شناسد، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه‌ای از قوانین عاطفیست. عشق فوران می‌کند چون آتشفشان و شره می‌کند چون آبشاری عظیم، دوست داشتن جاری می‌شود چون رودخانه‌ای بر بستری با شیب نرم ...
عشق ویران کردن خویش است ،
دوست داشتن ، ساختنی عظیم ...
 

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,822
39,063
مدال‌ها
25
آدمِ بدی نبود! آدمِ بدی شد...
بد موقع رسیده بود، من درحال غرق شدن بودم و داشتم دست و پا می‌زدم و خودم را نجات می‌دادم. مگر می‌شد در آن شرایط به عشق فکر کرد و کسی را دوست داشت؟! آدمِ در شرایطِ تلاش برای بقا، حتی ناخواسته، ماهی‌ها را هم لگد می‌کند. آدمِ در شرایطِ تلاش برای بقا نمی‌تواند تشخیص بدهد دستی که به سمتش دراز شده، برای نجات دادن او آمده، یا غرق کردنش...!
 

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,822
39,063
مدال‌ها
25
خب هر کسی حق دارد دچار اشتباه شود
اصلا این حق مسلم هر انسان است که در زندگی گاهی خطا کند
اما این اشتباه اگر تکرار شود دیگر اشتباه نیست،
حماقت است!
بیخیالِ اینکه اگر برگردم به عقب همه چیز را درست می‌کنم
بیخیال این تفکرِ بی‌اساس
از همین امروز
از همین ثانیه به بعد می‌شود درصد اشتباهات را به حداقل رساند
البته که انسان نباید خودش را محدود کند
ما زنده‌ایم که تجربه کنیم، عاشق شویم
گاهی به شکست منتهی می‌شود و گاهی به پیروزی
مهم زندگی کردن است
ما زنده‌ایم که زندگی کنیم
نه اینکه از ترس اشتباهات گذشته
حق زندگی کردن را از خودمان بگیریم...
 

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,822
39,063
مدال‌ها
25
- نگرانم . . .
نگرانِ تو و چشم‌هایت
نگران شانه‌هایت
که مبادا تاب نیاورد . . .
که مبادا فراموش کنی ؛
زندگی‌‌ را، خودت را
ببینم رویاهایت هنوز زنده‌اند؟
بگو که هنوز به صبح فردا
ایمان داری!
بگو که رویاهایت رنگ نباخته‌اند
بگو من دیر نرسیدم .
اصلا قرار ما باشد ؛
در انتهای جاده‌ی رویاها
جایی که می‌خندیم
به ریش دنیا
جایی که زندگی‌ می‌کنیم
آرزو‌هایمان را . . .
ما می‌رسیم عزیز‌ِ من
تو فقط دوام بیاور
و رویا بباف.
 

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,822
39,063
مدال‌ها
25
نه منتظر برگشتن کسی هستیم
نه چشم به راه آدم جدید!
ما تنهایی زیستن را از بر شده ایم
و فهمیده ایم به کسی جز خودمان نیاز نداریم...
.
ما هم یک روز دل بستیم
یک روز رفتن جان از بدن را دیدیم
اما آخر کسی برایمان نماند،جز خودمان..
در آیینه نگاه کردیم
تعدادی موی سفید و غم عمیق چشم هایمان توی ذوق میزد...
گذشته رفته بود و آینده نگاهش به تصمیم ما بود...
دل شکسته بودیم و ناامیدی رخنه کرده بود در جانمان
اما گذر زمان ما را قوی تر میکرد...
.
یک روز که از خواب بیدار شدیم
دیدیم هیچ چیز یادمان نمی آید...
دیدیم سِر شده ایم به این آدم ها و نا مهربانی هایشان...
دیگر دلمان تنگ برای جاده پشت سر نمیشد و دوست داشتن را از یاد برده بودیم...
برای قوی شدن،خون دلها خورده بودیم...خیلی ها تحقیرمان کرده بودن و عده ای ما را ندیدن
اما ما رشد کردیم
و یاد گرفتیم برای آنچه نامش زندگیست
نه باید محتاج کسی باشیم نه عاشقش...!
دنیا فقط به آدم هایی نیاز دارد که
بدون آنکه گره بخورد خوشبختیشان به دست کسی،
خودشان بلد باشن شاد زندگی کنند...
مستقل اما خوشحال.
 
بالا پایین