جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

دلنوشته {هجاهای رمیده} اثر •عسل کاربر انجمن رمان بوک•

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته دل نوشته های کاربران توسط ;as با نام {هجاهای رمیده} اثر •عسل کاربر انجمن رمان بوک• ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 380 بازدید, 38 پاسخ و 9 بار واکنش داشته است
نام دسته دل نوشته های کاربران
نام موضوع {هجاهای رمیده} اثر •عسل کاربر انجمن رمان بوک•
نویسنده موضوع ;as
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ;as
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,934
11,615
مدال‌ها
4
سایه‌ای، بی‌نام و نشان، از کنار چراغی خاموش عبور می‌کند؛ آن‌چنان محو و ناپایدار که گویی خود، از جنس فراموشی است. خیابان، همچون دفتر شعری که ورق‌هایش را باد برده باشد، خالی از قصه است، و شب، در پس‌کوچه‌هایش همچنان به راه خود ادامه می‌دهد، بی‌آنکه صبح بتواند سد راهش شود.
در دوردست، عقربی در سکوت شب، سایه‌ی خود را بر شن‌های بی‌حاصل می‌کشد. گویی که زمان، در لابه‌لای دانه‌های ماسه گیر افتاده و تنها ردپای این اسیر، خطوطی است که باد به زودی از یاد خواهد برد... !
 
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,934
11,615
مدال‌ها
4
آسمان، آینه‌ای وارونه است که هر شب، چهره‌ی گمشده‌ی ستاره‌ها را در خودش جست‌وجو می‌کند.
در آن سوی سکوت، بادی که صدایی برای گفتن ندارد، تکه‌پاره‌های فراموش‌شده‌ی یک آواز کهنه را از ویرانه‌ها جمع می‌کند. پنجره‌ای که سال‌ها بسته مانده، آهسته از لولاهای زنگ‌زده‌اش می‌پرسد: "آیا هنوز راهی به بیرون هست؟"
و شب، همچون نویسنده‌ای که پایان داستانش را گم کرده، ساعت‌ها را ورق می‌زند، اما هیچ سطری از آینده را پیدا نمی‌کند... !
 
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,934
11,615
مدال‌ها
4
در انتهای افق، ابرها همچون نامه‌هایی ناخوانده روی هم تلنبار شده‌اند، اما بارانی نیست که جوهر اندوهشان را بر زمین جاری کند. بادی که از شمال می‌آید، فانوسی در دست دارد، اما شعله‌اش خاموش است؛ گویی که خودش نیز مقصدی در این جهان بی‌راهه نمی‌یابد.
و در میان این‌همه ایستایی، فقط سایه‌ای سرگردان بر سنگفرش‌های شکسته قدم می‌زند، بی آنکه بداند به کجا می‌رود—یا شاید هم می‌داند، اما مقصدش جایی است که هیچ راهی به آن ختم نمی‌شود...!
 
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,934
11,615
مدال‌ها
4
در انتهای کوچه‌ای که دیگر هیچ‌ک.س نامش را به یاد ندارد، درختی خمیده، شانه بر دیوار می‌زند و سایه‌اش را چون شالی سیاه بر دوش زمین می‌اندازد. کلاغی که بال‌هایش را به بادی خسته سپرده، همچون نقطه‌ای ناتمام، میان جمله‌های شکسته‌ی افق معلق مانده است.
و پشت این همه سکوت، صدایی در اعماق جهان زمزمه می‌کند؛ صدایی که شاید روزی نامی داشت، اما حالا فقط انعکاس گمشده‌ای در دالان‌های بی‌پایان گذشته است... !
 
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,934
11,615
مدال‌ها
4
چراغ‌های خاموش، ستاره‌هایی هستند که سقوط کرده‌اند و دیگر راهی برای بازگشت ندارند. ساعت‌ها، نیشترهای نامرئی‌اند که بی‌وقفه در تن لحظه‌ها فرو می‌روند و نامی از درد بر جای نمی‌گذارند.
و شب، صندوقچه‌ای سیاه است که جهان هر شب همه‌ی رازهایش را در آن پنهان می‌کند، اما هیچ‌گاه کلید آن را نمی‌یابد... !
 
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,934
11,615
مدال‌ها
4
ماه، زخم بازی است که آسمان هر شب آن را روی صورتش می‌کشد، و خورشید، باند خونی‌ای که آن را در روز می‌پوشاند. جنگل، گیسوانی به‌هم‌ریخته است که باد میانشان راهی برای عبور نمی‌یابد، و رودخانه، شاهرگی پاره که خاطرات کوه را در مسیرش به خاک می‌ریزد.
و شب، پرده‌ی زخمی تئاتری است که هیچ تماشاگری برایش نمانده، اما همچنان با غرور روی صحنه فرود می‌آید... !
 
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,934
11,615
مدال‌ها
4
باران، زبانی است که جهان با آن گریه می‌کند، اما خاک، گوش‌هایش را با ترک‌های عمیقش گرفته و دیگر صدای هیچ ناله‌ای را نمی‌شنود. پنجره‌ها، دهان‌های گرسنه‌ای هستند که خانه‌ها را وادار به بلعیدن نور می‌کنند، اما سقف‌ها، سدی میان آن‌ها و آسمان کشیده‌اند.
و شب، چشم‌های جهان را با پلک‌های سنگینش می‌بندد، بی آنکه اجازه دهد رؤیاها از پشت پلک‌ها بیرون بخزند... !
 
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,934
11,615
مدال‌ها
4
آسمان، آینه‌ای وارونه است که هر شب، چهره‌ی گمشده‌ی ستاره‌ها را در خودش جست‌وجو می‌کند.
در آن سوی سکوت، بادی که صدایی برای گفتن ندارد، تکه‌پاره‌های فراموش‌شده‌ی یک آواز کهنه را از ویرانه‌ها جمع می‌کند. پنجره‌ای که سال‌ها بسته مانده، آهسته از لولاهای زنگ‌زده‌اش می‌پرسد: "آیا هنوز راهی به بیرون هست؟"
و شب، همچون نویسنده‌ای که پایان داستانش را گم کرده، ساعت‌ها را ورق می‌زند، اما هیچ سطری از آینده را پیدا نمی‌کند... !
 
موضوع نویسنده

;as

سطح
1
 
کپیست انجمن
کپیست انجمن
Feb
2,934
11,615
مدال‌ها
4
دریا، آئینه‌ای شکسته است که آسمان هر روز چهره‌ی خود را در آن می‌بیند و هر بار تکه‌ای از خود را در امواجش گم می‌کند. غروب، بوسه‌ی تلخی است که خورشید هر روز بر پیشانی جهان می‌زند و در تاریکی فرو می‌رود.
و شب، نامه‌ای مهر و موم شده است که هیچ‌ک.س جرأت باز کردن آن را ندارد، اما در دل خود هزاران راز نگه داشته است... !
 
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: vian
بالا پایین