- Dec
- 69
- 629
- مدالها
- 2
(پشت پرچین)
پشت پرچین خیالم باغیست
که زهر دود ودم رنگ سیاهی خالیست
عاری از جنگ وجدالو نعرههای بیخودو پوشالیست
رنگ آسمان باغ
پشت پرچین خیالم آبیست
ابرها طرح خدا را به خود میگیرند
در دل درخت بید
کلبهای ساختهام از گل رز
تک درخت ناروَن
روبهروی کلبهام خودنمایی میکند
گاهگاهی شاهپرک از پنجره
سرکی میکشدو میرقصد
مینشیند نفسی تازه کند
روی گلدان کنار پنجره
روی برگ گل رز
پشت پرچین خیالم باغیست
که دران چلچلهو بلبلو سار
به نوازندگی باد بهار
میخوانند
شاهپرک میرقصد
وگل رز ازین سرود دلنشینو آواز بهار
شادو مس.تانه فقط میخندد... .
پشت پرچین خیالم باغیست
که زهر دود ودم رنگ سیاهی خالیست
عاری از جنگ وجدالو نعرههای بیخودو پوشالیست
رنگ آسمان باغ
پشت پرچین خیالم آبیست
ابرها طرح خدا را به خود میگیرند
در دل درخت بید
کلبهای ساختهام از گل رز
تک درخت ناروَن
روبهروی کلبهام خودنمایی میکند
گاهگاهی شاهپرک از پنجره
سرکی میکشدو میرقصد
مینشیند نفسی تازه کند
روی گلدان کنار پنجره
روی برگ گل رز
پشت پرچین خیالم باغیست
که دران چلچلهو بلبلو سار
به نوازندگی باد بهار
میخوانند
شاهپرک میرقصد
وگل رز ازین سرود دلنشینو آواز بهار
شادو مس.تانه فقط میخندد... .
آخرین ویرایش: