جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

اشعار درحال تایپ {پشت پرچین خیال} اثر ▪︎فرشته باقری‌ کاربر انجمن رمان بوک▪︎

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته اشعار و دکلمه کاربران توسط فرشته باقری با نام {پشت پرچین خیال} اثر ▪︎فرشته باقری‌ کاربر انجمن رمان بوک▪︎ ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 2,169 بازدید, 25 پاسخ و 30 بار واکنش داشته است
نام دسته اشعار و دکلمه کاربران
نام موضوع {پشت پرچین خیال} اثر ▪︎فرشته باقری‌ کاربر انجمن رمان بوک▪︎
نویسنده موضوع فرشته باقری
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط فرشته باقری

آیا شعر من محتوای خوب ،سادگی وحس خوب برای خواننده داره؟

  • محتوای خوب

  • ساده وقابل فهم

  • حس و حال خوب

  • محتوای خوب، ساده وقابل فهم، حس و حال خوب

  • هیچ کدام


نتایج فقط بعد از شرکت در نظرسنجی قابل رویت است.
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
69
629
مدال‌ها
2
(پشت پرچین)
پشت پرچین خیالم باغی‌ست
که زهر دود ودم رنگ سیاهی خالی‌ست
عاری از جنگ وجدال‌و نعره‌های بی‌خودو پوشالی‌ست
رنگ آسمان باغ
پشت پرچین خیالم آبی‌ست
ابرها طرح خدا را به خود می‌گیرند
در دل درخت بید
کلبه‌ای ساخته‌ام از گل رز
تک درخت ناروَن
رو‌به‌روی کلبه‌ام خود‌نمایی می‌کند
گاه‌گاهی شاه‌پرک از پنجره
سرکی می‌کشدو می‌رقصد
می‌نشیند نفسی تازه کند
روی گلدان کنار پنجره
روی برگ گل رز
پشت پرچین خیالم باغی‌ست
که دران چلچله‌و بلبل‌و سار
به نوازندگی باد بهار
می‌خوانند
شاه‌پرک می‌رقصد
و‌گل رز ازین سرود دلنشین‌و آواز بهار
شادو مس.تانه فقط می‌خندد... .
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
69
629
مدال‌ها
2
( امروز )
امروز چه می‌‌شود اگر، دیگر نباشم
اگر امروز دیگر نباشم چه می‌شود
زمین می‌چرخد
خورشید می‌درخشد
باد می‌وزد
باران اگر دلش بخواهد می‌بارد
اگردلش بخواهد،برای زمین‌و زمان
حتی برای دعای باران ناز می‌کند
درختان همچنان تلاش می‌کنند به رودخانه برسند اما بی‌چاره‌ها پاهایشان بسته است
آهن پاره‌های چهارچرخ همچنان دود می‌کنند
زاغ‌و گنجشک آواز نشاط سرمی‌دهند
کبوترهاو موسی کوترها درپی دانه روی دیوار حیاط می‌نشینند
مور به دانه بردن سرش گرم است
خوشا‌به حالش خسته هم نمی‌شود
امروز چه‌می‌شود اگر، دیگر نباشم
اگر امروز، دیگر نباشم چه می‌شود... .
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
69
629
مدال‌ها
2
(فردا)
پشت انتظار سر رسیدن فرداها
هرچه این ثانیه‌ها رو می‌شمرم نمی‌گذرن
زندگی دست‌خوش ثانیه‌هاست
تیک‌تیک ثانیه‌ها
ضربان قلب فردای من از همین صداست
اگر امروز همان فردای دیروز‌و همان دیروز فردای منست
پس تمام عمر یک روز است‌و بس
پس چرا منتظرم،تاکه فردا برسد
اگر امروز،فردای منست؟
بی‌جهت در انتظار فردا
از زمان می‌گذرم
و همین ثانیه‌ها می‌سازند
سرنوشتی که ازان بی‌خبرم... .
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
69
629
مدال‌ها
2
(عشق)
در وجودم،
عشق را کشتم
جسم بی‌روحش را،
پای سپیداران
با فغان‌و سوگ‌و اشک دل
دفن می‌کردم که ناگه
چشمه‌ای جوشید
از پای سپیداران
ناگهان
درجا خشکم زد
ترس‌و حیرت در وجودم موج میزد باز
خیره گشتم، در درون آب چشمه
و نگاه پرگناهم رفت، تا عمق زلال آب
شنیدم نغمه‌ای از دور
تو عشق را کشتی
تو باورت این است
که عشق را کشتی
نه
تو خودت مردی
چون عشق، نمی‌میرد
چون، از کنار یار
مینا پر نمی‌گیرد
گر بگیرد
یار می‌میرد
عشق،
هرگز نمی‌میرد... .
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
69
629
مدال‌ها
2
(آوار حقیقت)

این روزها، آوار حقیقت سنگینی می‌کند، بر روی قلب بی‌قرار من
دلم می‌گوید، این خواب است یا کابوس
این روزها، طعم تلخ حقیقت را، می‌چشم انگار
دلم می‌گوید، این زهرست
گویا هست
این روزها باران درون خانه می‌بارد، نه بر سقفش
دلم می‌گوید، این سیل‌‌ است
گویا هست
این روزها،نگاهش می‌کنم اما، جز سکوت چیزی نمی‌بینم
دلم می‌گوید،چشمانش پر از حرف‌ است
گویا هست
این روزها، دلم تنگ‌ است
این روزها،آوار حقیقت، سنگینی می‌کند، بر روی قلب بی‌قرار من...
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Dec
69
629
مدال‌ها
2
(بغض زمان)

زندگی شیرینست
پس چرا این دل من
در خفا غمگین است؟
تب تندی دارد
به زمان می‌خندد
به تپش می‌افتد
بی‌امان می‌خندد
غم‌و لبخند به‌هم آمیخته
پشت پرچین خیالم آهی‌ست
که به دام افتاده
در دل خاطره‌ها حبس شده
قفسی ساخته از بغض زمان
پشت پرچین خیالم آهی‌ست
که به زنجیر زمان وصل شده...
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا پایین