جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

ادبیات نوشتاری 🌙 ستاره‌ای که زمین افتاد

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته ادبیات نوشتاری و صوتی کودکان توسط Nirvana با نام 🌙 ستاره‌ای که زمین افتاد ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 55 بازدید, 13 پاسخ و 5 بار واکنش داشته است
نام دسته ادبیات نوشتاری و صوتی کودکان
نام موضوع 🌙 ستاره‌ای که زمین افتاد
نویسنده موضوع Nirvana
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط Nirvana
موضوع نویسنده

Nirvana

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
49
375
مدال‌ها
2
در آسمان پرستاره‌ی شب، هزاران چراغ کوچک می‌درخشیدند. میان آن‌همه، ستاره‌ی کوچکی بود به نام نیلو. او از همه کوچکتر و کم‌نورتر بود. هر شب با شوق بالا می‌درخشید تا شاید یکی از ستاره‌های بزرگ‌تر او را ببیند و دوستش بشود.
اما هیچ‌ک.س به او توجهی نمی‌کرد. آن‌ها همیشه درباره‌ی نور و درخشندگی خودشان حرف می‌زدند و نیلو را فراموش می‌کردند.
شبی سرد، نیلو از ته دل آرزو کرد:
 
موضوع نویسنده

Nirvana

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
49
375
مدال‌ها
2
و همان لحظه، آرزویش صدایی به گوش ماه رساند. ماه لبخندی زد و گفت:

«گاهی عشق در پایین‌تر از نور پنهانه، کوچولوی من.»

ناگهان، بادی نرم وزید و نیلو از میان آسمان افتاد، آرام آرام تا زمین…
 
موضوع نویسنده

Nirvana

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
49
375
مدال‌ها
2
وقتی چشمانش را گشود، دید در میان برگ‌های خشک جنگلی تاریک فرود آمده است. دیگر روشنایی‌اش نصف شده بود. ترسیده بود، سردش شده بود، و برای نخستین بار صدای جیرجیرک‌ها را می‌شنید.

او گریه کرد، اشک‌های نقره‌ای کوچکی که وقتی به زمین می‌افتادند، شبیه شبنم می‌درخشیدند.
 
موضوع نویسنده

Nirvana

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
49
375
مدال‌ها
2
صبح شد. صدای پای کوچکی نزدیک شد.

یک جوجه‌جغد کوچک با چشم‌های گرد و مهربان نزدیک آمد و گفت:

«تو چی هستی؟ چرا می‌درخشی؟»

نیلو با صدای لرزان جواب داد:

«من… ستاره‌ام. از آسمون افتادم… حالا دیگه کسی منو نمی‌خواد.»
 
موضوع نویسنده

Nirvana

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
49
375
مدال‌ها
2
جوجه‌جغد خندید و گفت:

«همه یه جایی رو دارن که بهش تعلق دارن. شاید جاش عوض شده، نه خودِ تو.»

از آن روز، جوجه‌جغد و نیلو با هم دوست شدند. شب‌ها در شاخه‌ی بلند درختی می‌نشستند، و نیلو هرچند نورش کم شده بود، جنگل رو کمی روشن می‌کرد.
 
موضوع نویسنده

Nirvana

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
49
375
مدال‌ها
2
حیواناتِ کوچک دور نیلو جمع می‌شدند و می‌گفتند:

«تو قشنگ‌ترین چراغ جنگلی!»

اما دل نیلو هنوز تنگ بود. او گاهی به آسمان نگاه می‌کرد، و در دل می‌گفت:

«دوست دارم دوباره پیش بقیه برگردم، اما حالا که دوستای زمینی دارم، چطور؟»
 
موضوع نویسنده

Nirvana

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
49
375
مدال‌ها
2
زمستان آمد. سرما جنگل را ساکت کرد. برف روی شاخه‌ها نشست.

یک شب طوفان بزرگی برخاست. درخت‌ها خم شدند و صدای غرش آسمان آمد. جوجه‌جغد درون آشیانه‌اش لرزید و فریاد زد:

«نیلو! کجایی؟!»
 
موضوع نویسنده

Nirvana

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
49
375
مدال‌ها
2
اما باد نیلو را از شاخه‌ها کند و دور برد… خیلی دور، تا کنار رودخانه‌ی یخ‌زده.

نورش ضعیف‌تر از همیشه بود. در دلش گفت:

«شاید وقتشه خاموش شم…»

ولی در همان لحظه صدای گریه‌ی آهویی کوچک آمد.
 
موضوع نویسنده

Nirvana

سطح
0
 
کاربر رمان‌بوک
کاربر رمان‌بوک
Jan
49
375
مدال‌ها
2
نیلو روی برف افتاد و دید آهو کنار شاخه‌ای گیر کرده بود.

با آخرین نوری که در وجودش مانده بود، مسیر جنگل را روشن کرد تا مادرِ آهو بچه‌اش را پیدا کند.

وقتی مادر آهو آمد و فرزندش را نجات داد، نیلو لبخند زد و آرام چشم بست… دیگر درخششی نمانده بود.

صبح که شد، حیوانات جنگل از نور عجیبی بیدار شدند. برف‌های روی زمین شبیه نقره می‌درخشیدند.

در میان آن نور، اثری از نیلو نبود — فقط تکه‌ای شفاف از یخ روی زمین، شبیه قلبِ کوچکِ درخشان.
 
بالا پایین