جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

نوشته‌های نمایه جدید

سلام محبوبم امروز حالت چطور است.
محبوبم تو همچنان دل‌فریب، خواستنی، جذاب و مغرور هستی. تنها و یگانه...

گاهی حس میکنم میخواهی غافلگیرانه‌ با کسی غیر از من شریک شوی، کسی غیر از مرا برگزینی.
گاهی حس میکنم این مقدار از امید، امید‌واهی است و تو تا چند ماه دیگر بار حضور از قلب من میبندی راهی زندگی معشوق دیگری می‌شوی.

هرچند نه از تو بعید است و نه من لیاقت ماندنت را دارم.

به‌هر حال دلم گاهی میخواهد مثل یک دوست حقیقت را بگویم گله کنم و راستش را در دست‌هایت بگذارم.

گاهی دعا می‌کنم کاش با تو رودربایستی نداشتم، کاش تعارفی میان ما نبود! من خودم را وقف تو می‌کردم، و تو به اختصار تنها در قلب من لانه‌گزینی می‌کردی.

امید‌ است دیگر! تا قیامت را پیش‌بینی می‌کند. تا نهایت را می‌خواهد محدود کند، خوب بچیند و خوب بنویسد.
اما....
یادداشت های خانم شاید برای آقای دال‌ره؛
سلام
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: رستاخیز
اوین
اوین
در شور دلم
می‌تپد امواج وفا
حس کن تو مرا
از دلم اصلا بنویس
اوین
اوین
جز نقش تو در نظر نیامد ما را

جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
اوین
اوین
اینجا با حالی که برامون ساختی
تادا
محل داره
I'm scared to get close, and I hate being alone
I long for that feeling to not feel at all
The higher I get, the lower I'll sink
I can't drown my demons, they know how to swim
***
قدم‌های کج و معوجش دور اتاق پرسه می‌زد. حرکات تند پاندول ساعت در فضای امن و ساکت خانه آشوب دلش را می‌افزود. اگر همین‌طور تنها می‌ماند دیوارهای بلند و وسایل دورش عین خوره مغرش را می‌خورد. نه این‌طور نمی‌شد، بایستی تا دیر نشده به سراغش می‌رفت. عین رباتی که حرکاتش از قبل تعیین شده لباس پوشید و بیرون رفت. کنار جدول برای تاکسی نارنجی که چراغ‌ طلایی‌اش سطح تاریک و لغزنده‌ی جاده را روشن می‌کرد دست تکان داد. حین مسیر که برایش به کندی سپری میشد آرامش پوشالی خیابان و نیروهای امنیتی‌ای که در شهر گشت می‌زدند را از نظر مستاصلش گذراند. تا خود مقصد برای خود هزارجور سناریوهای ترسناک می‌پیچید و از کاه کوه می‌ساخت. با توقف اتومبیل مشتی اسکناس درهم چروکیده تقدیم مرد راننده کرد و جلدی پیاده شد. نگاه به ساختمان چند طبقه‌ی سنگی که چراغ‌ اتاق‌هایش روشن بود انداخت. هر چه که پیش می‌رفت گویی راه برایش طولانی‌تر میشد. انتهای خیس و گلی چادرش را جمع کرد و از تونل آدم‌های رهگذری که شاید مثل خودش گرفتار و یا دغدغه عزیزی را داشتند گذشت. قلبش در سی*ن*ه بی‌محابا می‌کوبید. وسط پاهایش از بی‌وزنی نفس‌نفس می‌زد. ازدحام و هیجان راهروی طویل پیش رویش بر شانه‌هایش سنگینی می‌کرد. همین که به دفترش رسید دو مامور با لباس شخصی جلویش را گرفتند و اجازه‌ی ورود ندادند. پوست لبش را جوید. نگاه حرص‌آلودش را به قیافه‌های یخ و جدی‌شان دوخت. خواست هویتش را بر زبان براند که ناگه صدای آشنایی از پشت سر گوشش را لرزاند. با دیدن قیافه‌‌ی خسته‌‌ای که خشم نقاب‌داری بر رویش خیمه افکنده بود لب‌هایش در هوا بی‌تحرک ماند. گویا انتظار آمدنش را نداشت. نگران موقعیتش بود که کلافه سر به اطراف می‌چرخاند و دور و برش را می‌پایید؟ اصلاً به او چه! برای کار مهمی آمده بود، نه اینکه مثل مجسمه‌ی بی‌زبان نگاهش کند. با ورودش به داخل دفتر، هم‌چون جوجه‌ای که مادرش را گم کرده دنبالش گام برداشت. این سکوت معنادار، همچون آرامش قبل از طوفانی می‌ماند که معلوم نبود با وقوعش چه پیامدی بر جا می‌گذاشت. تلخ‌خندی در دل زد. تا دیروز سر شغلش با هم دعوا و مرافعه داشتند، حال آمده بود که از او برای نجات برادرش کمک بخواهد. تشری به ندای ذهنش رفت. به هر حال این مردی که نام شوهر را برایش یدک می‌کشید نفوذ زیادی داشت، می‌توانست کاری کند. در دل از یک تا سه شمرد و دلش را به دریا زد.

روزگار خاکستری__
یه چیزی براتون آوردم تا مغزتون گریپاژ کنه:

وای‌سادن یعنی ایستادن یا توقف کردن:
همین جا وای‌سا تا برگردم.

وای‌سادن در فارسیِ گفتاری به کار می‌رود.در اصل فعلِ پیش‌وندیِ بازایستادن بوده‌است.
بازایستادن ← وازایستادن ← واایستادن ← وایستادن ← وای‌سادن

صرفِ فعلِ وای‌سادن:
وای‌سادم، وای‌سادی، وای‌ساد، وای‌سادیم، وای‌سادین، وای‌سادن
وای‌نسادم، وای‌نسادی، وای‌نساد، وای‌نسادیم، وای‌نسادین، وای‌نسادن
وای‌می‌سم، وای‌می‌سی، وای‌می‌سه، وای‌می‌سیم، وای‌می‌سین، وای‌می‌سن
وای‌نمی‌سم، وای‌نمی‌سی، وای‌نمی‌سه، وای‌نمی‌سیم، وای‌نمی‌سین، وای‌نمی‌سن
وای‌سم، وای‌سی، وای‌سه، وای‌سیم، وای‌سین، وای‌سن
وای‌نسم، وای‌نسی، وای‌نسه، وای‌نسیم، وای‌نسین، وای‌نسن

جالبه بدونید وای نخواهم ساد درست و طبقِ قاعدۀ صرفی است، اما خیلی‌ها از روی ناآگاهی آن را مسخره می‌کنند.از لحاظِ صرفی عینِ بر نخواهم گشت (برگشتن) و وا نخواهم داد (وادادن) است.
یک رویکرد روان‌درمانی هست به نام روان‌درمانی مبتنی بر دلبستگی؛ این رویکرد میگه که ریشه‌ی خیلی از مشکلات روانی و روابطی ما، در الگوهای دلبستگی کودکی و رابطه ما با والدین و مراقبان اولیه‌مون شکل گرفته.
این نظریه‌ی جان بالبی هست که میگه: کودک از همان نوزادی نیاز فطری به ارتباط عاطفی امن با مراقب دارد. کیفیت این رابطه، الگوی روابط فرد در آینده را شکل می‌دهد.
کسانی که دلبستگی ناایمن و آشفته و ناایمن اجتنابی دارن که ریشه‌ش از کودکی شکل گرفته، با این رویکرد می‌تونن الگوی رابطه ناسالمشون رو اصلاح کنن.
این درمان اینجوریه که روانشناس یا درمانگر با مراجع یک رابطه امن همدلی کردن، قابل اعتماد و پایدار و بدون قضاوت ایجاد می‌کنه تا مراجع تجربه‌ی جدیدی از رابطه امن داشته باشه و تجربه‌های هیجانی اون شخص رو بازسازی می‌کنه. اینجوری مراجع یاد می‌گیره احساساتش پذیرفته میشه، ترک نمیشه، دوست داشته میشه.
و با این روان‌درمانی میشه اختلالات اضطرابی، افسردگی، اختلال شخصیت مرزی، مشکلات زوجین، تروما و ptsd و مشکلات روابط بین فردی رو درمان کرد.
یعنی فقط با عشق ورزیدن و ساختن یک رابطه امن والدین با کودکان، جایی که بتونن احساس امنیت داشته باشن، میشه بسیاری از مشکلات در آینده جلوگیری کرد. اگه همه انسان‌ها برای همدیگه آدم امنی باشن، شنونده باشن و دوست داشتن رو یاد گرفته باشن، آرامش خیلی بیشتر میشد. از خودمون شروع کنیم ⁦;⁠)⁩
دردانه
دردانه
یه سوال

موقعی که درمانگر و مراجع بخواد این رابطه رو فیصله بده، مراجع دچار بحران بیشتر نمیشه؟
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: Asteria
Asteria
Asteria
چرا، ممکنه پیش بیاد. به خاطر همین روانشناس‌هایی که این روان‌درمانی رو انجام میدن باید طی جلسه‌های آخری، کم‌کم اون رابطه و وابستگی رو کمتر می‌کنن و نباید یک دفعه باشه تا به اون شخص آسیب بیشتری وارد بشه. اگه رابطه از حدی فراتر بره و دیگه حد و حدود مراجع و درمانگر خارج بشه به مراجع آسیب وارد میشه.
و بودن مراجعینی که حین این روان‌درمانی، وابستگی شدید به درمانگرشون پیدا کردن.
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: دردانه
ممنونم عزیزبخاطر لایک‌ها*
مخور مرغ و برنج و جوجه و آش
مزن تهمت مکن غیبت مرو خاش

خدایا میهمانی گر چنین است
شما سی شب بیا مهمان ما باش

علیرضا تیموری
بالا پایین