جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

نوشته‌های نمایه جدید

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: حیات
هر آن که با تو وصالش دمی میسر شد
میّسرش نشود بعد از آن شکیبایی
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: حیات
هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری
  • تایید
  • لاو
واکنش‌ها[ی پسندها]: D.shAyad.r و حیات
D.shAyad.r
D.shAyad.r
به به احسنتم
D.shAyad.r
D.shAyad.r
به به احسنتم
D.shAyad.r
D.shAyad.r
مولانا میگه که؛
چو خدا بود پناهت
چو خطر بود زه راهت؟
به فلک رسد کلاهت
که سر همه سرانی....
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: اوین
میتوان قطب را جهنم کرد

پای دل در میان اگر باشد
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: حیات
هوا پر از نغمه‌های خاموش،
در دل شب، روح‌ها می‌رقصند.
زیر نور ماه، سایه‌ها بازی می‌کنند،
رازهایی در گلو خفته، صداها گم شده‌اند.
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: حیات
هر برگ درخت، داستانی دارد،
در وزش نسیم، رازها را باز می‌کند.
در این فضای رازآلود و دل‌انگیز،
لذت پنهان، در خیال می‌جنبد.
  • تایید
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: Delaram*، AZHHAR و حیات
AZHHAR
AZHHAR
:)
اوین
اوین
تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو
پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو
چشم‌ها را می‌بندم، جهان در سکوت
ثانیه‌ها می‌دوند، بی‌خبر از فوت
هر لحظه گنجی است که آهسته می‌رود
پشت پنجره‌ها، خاطره می‌سرود

زمان، رودخانه‌ای است جاری و بی‌بازگشت
می‌برد هر چه بود، از شادی و غم
دیروز افسانه شد، فردا خواب دور
تنها امروز ماند، در این تکرار نور
سلام ممنونم از لایک ها*
از دیدار مجددتون خوشحالم
مشاعره هامون عالی بود بادوستان*
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: حیات
Delaram*
Delaram*
دوقلوهای نازنین شما چطور هستن یادش بخیر توپروف گزاشته بودید گمون میکردم شما یه پسره نوجوونی وکوچک هست یادتونه؟
نیما نصر
نیما نصر
ممنون از لطف تون
پسرا هم خوبن
آره اگه بشه بیشتر میخوام اینجا باشم
سرم شلوغ شده فقط
هر از گاهی یه چیزهایی می نویسم و اینجا میگزارم.
خاطرات خوبی دارم اینجا😃
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: Delaram*
Delaram*
Delaram*
باعث افتخاره همراهی باشما*****
از چَشمی چِکید، اَشکی در خواب
بر چشمه‌ی زلالی
که می‌جوشید از
تنهایی.
در عمق اش،
فریادِ امپراتورِ سکه‌ای باستانی
برمی‌خاست
و می‌رفت
تا بلندترین شاخه‌ی
تنها
ترین
درختِ شهر
که میهمان لانه‌ی زاغِ پیری بود،
بی سقف و آذوقه
ناگاه ،
صورتی پریده در آب دیدم.
دست بردم ،
لانه فرو ریخت
و پرنده
غمگین نگاهم کرد.
آب از مشتم چکید
پرنده پرید—
و من از خواب...
  • گل
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: حیات، اوین و Delaram*
اوین
اوین
چشم‌ها باز، خیال‌ها خیس،

تنهایی، چون سایه‌ای دیرپا.

هر چه بود، آب شد از کف،

ماند تنها، این غربت بی‌انتها.
بالا پایین