جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

مشاعره بیایید حرف دلمان را با مشاعره بیان کنیم

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته مشاعره توسط اولدوز با نام بیایید حرف دلمان را با مشاعره بیان کنیم ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 11,407 بازدید, 254 پاسخ و 6 بار واکنش داشته است
نام دسته مشاعره
نام موضوع بیایید حرف دلمان را با مشاعره بیان کنیم
نویسنده موضوع اولدوز
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط amir mohamad

Tara Motlagh

سطح
6
 
ناظر کیفی کتاب
ناظر کیفی
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده انجمن
Dec
7,902
49,306
مدال‌ها
7
یک دم آرام ندیدم دلِ خود را همه عمر
جز همان دم که
دلم بود و
دلت بود و
دلت
 
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: .Ana.

.Ana.

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
Aug
197
5,929
مدال‌ها
2
سَخت اَست بِخَندي وَ دِلَت غَم زَدِه باشَد!

هَر گُوُشِه اي اَز پيرهَنَت نَم زَدِه باشَد...

سَخت اَست بِه اِجبار بِه جَمعي بِشيني»»

وَقتي دِلَت اَز عالَم وُ آدَم زَدِه باشَد...
 
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده ادبی انجمن
Nov
2,470
37,989
مدال‌ها
5
سَخت اَست بِخَندي وَ دِلَت غَم زَدِه باشَد!

هَر گُوُشِه اي اَز پيرهَنَت نَم زَدِه باشَد...

سَخت اَست بِه اِجبار بِه جَمعي بِشيني»»

وَقتي دِلَت اَز عالَم وُ آدَم زَدِه باشَد...
دیگر مجال سخن نیست
من حال غریبی دارم
دیگر زندگی زیبا نیست
من آرزوی دیگری دارم
 

Tara Motlagh

سطح
6
 
ناظر کیفی کتاب
ناظر کیفی
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده انجمن
Dec
7,902
49,306
مدال‌ها
7
دیگر مجال سخن نیست
من حال غریبی دارم
دیگر زندگی زیبا نیست
من آرزوی دیگری دارم
میان جمعم و سرگرم داستان‌سازی
کی‌ام؟ عروسک تنهای خیمه‌شب‌بازی

به پای‌کوبی غمگین من نمی‌خندی
اگر نگاه به ناچاری‌ام بیندازی

من و تو از دغل پشت پرده باخبریم
چقدر بازی و تا کی دروغ‌پردازی؟

اگر غلط نکنم مزد پاک‌چشمی ماست
که می‌زنند به ما تهمت نظربازی

شدیم «سرو» و به ما بی‌ثمر لقب دادند
سرت بلند! بیا این هم از سرافرازی

مگر نگفتمت ای دل به زندگی خو کن!
کبوترا تو چرا با قفس نمی‌سازی؟

چه جای سعی! که فواره چون به اوج رسید
به گریه گفت امان از بلندپروازی
 
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده ادبی انجمن
Nov
2,470
37,989
مدال‌ها
5
میان جمعم و سرگرم داستان‌سازی
کی‌ام؟ عروسک تنهای خیمه‌شب‌بازی

به پای‌کوبی غمگین من نمی‌خندی
اگر نگاه به ناچاری‌ام بیندازی

من و تو از دغل پشت پرده باخبریم
چقدر بازی و تا کی دروغ‌پردازی؟

اگر غلط نکنم مزد پاک‌چشمی ماست
که می‌زنند به ما تهمت نظربازی

شدیم «سرو» و به ما بی‌ثمر لقب دادند
سرت بلند! بیا این هم از سرافرازی

مگر نگفتمت ای دل به زندگی خو کن!
کبوترا تو چرا با قفس نمی‌سازی؟

چه جای سعی! که فواره چون به اوج رسید
به گریه گفت امان از بلندپروازی
یکی م.ست و یکی حیران!
یکی شمع و یکی کبریت!
نه جانم؟ دیگر.پروانه ای نیست!
یکی درگیر مهر پیشانی اش است!
یکی درگیر ریا و نماز بی وضویش!
نه جانم! خداهم از این جماعت ناراضی است.
 

Raaz67

سطح
4
 
کاربر ویژه انجمن
نویسنده ادبی انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
فعال انجمن
Apr
1,405
20,623
مدال‌ها
7
گویند به هم مردم عالم گله خویش

پیش که روم من که ز عالم گله دارم؟
 
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده ادبی انجمن
Nov
2,470
37,989
مدال‌ها
5
من که از همه جا ضربه ای زیبا خورده ام!
بشکن توام عالمی دارد این ضربات که از جانب هرناکسی می خورد به ما
 

Raaz67

سطح
4
 
کاربر ویژه انجمن
نویسنده ادبی انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
فعال انجمن
Apr
1,405
20,623
مدال‌ها
7
من که از همه جا ضربه ای زیبا خورده ام!
بشکن توام عالمی دارد این ضربات که از جانب هرناکسی می خورد به ما
هی از طلوع دوباره ی

خورشید؛

دم مزن!

مردان این دیار

دل‌های زخم خورده ی خود را

در شیشه های کوچک الکل نهاده‌اند.
 

نیما نصر

سطح
0
 
کاربر فعال انجمن
فعال انجمن
کاربر رمان‌بوک
May
659
5,072
مدال‌ها
2
مگذار دیگران نام تو را بدانند …
همین زلال بی‌کران چشمانت
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست!
 
بالا پایین