جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

بازنویسی نیمه‌حرفه‌ای [بازماندهٔ غریب] اثر«سپیده نصیری کاربر انجمن رمان بوک»

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته بازنویسی رمان توسط سپید با نام [بازماندهٔ غریب] اثر«سپیده نصیری کاربر انجمن رمان بوک» ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 2,652 بازدید, 3 پاسخ و 16 بار واکنش داشته است
نام دسته بازنویسی رمان
نام موضوع [بازماندهٔ غریب] اثر«سپیده نصیری کاربر انجمن رمان بوک»
نویسنده موضوع سپید
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط سپید
موضوع نویسنده

سپید

سطح
1
 
ویراستار ارشد
ویراستار ارشد
ناظر آزمایشی
ناظر ادبیات
ویراستار تیم روزنامه
فعال انجمن
Jun
155
991
مدال‌ها
4
عنوان: بازماندهٔ غریب
نویسنده: سپیده نصیری
ژانر: پلیسی، عاشقانه، معمایی
عضو گپ نظارت: (5)S.O.W
تگ: نیمه حرفه‌ای

کپیست: @Tifani
خلاصه:
ماهان پلیسی‌ست که زندگی آرامی با همسرش ثمین دارد اما ناگهان با ناپدید شدن مشکوک او، ورق برمی‌گردد و لحظات سیاه، گریبان زندگی او را می‌گیرد.
جست‌وجو او برای یافتن ثمین، وی را به نقطه‌ای می‌رساند که باید بین دو انتخاب دشوار یکی را برگزیند؛ انتخابی که شاید هیچ‌وقت زندگی‌‌اش را نتواند مانند گذشته بازگرداند.
Negar_1698502369447.png
 
آخرین ویرایش:

-pariya-

سطح
6
 
[ مدیر ارشدبخش علوم و فناوری ]
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار رمان
مترجم ارشد انجمن
آموزگار انجمن
عضو تیم تعیین سطح ادبیات
Jul
25,569
52,104
مدال‌ها
12
1693590055465.png
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن رمان بوک برای منتشر کردن رمان خود؛ خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود، قوانین زیر را با دقت مطالعه کنید.
قوانین تایپ رمان

و برای پرسش سوالات و رفع اشکالات خود در رابطه با رمان، به لینک زیر مراجعه کنید.
پرسش و پاسخ تایپ رمان

دوستان عزیز برای سفارش جلد رمان خود بعد ۱۵ پست در تاپیک زیر درخواست دهید.
درخواست جلد

می‌توانید برای پیشرفت قلم خود بدون محدودیت پارت درخواست منتقد همراه دهید.
درخواست منتقد همراه

پس از 30 پارت در تاپیک زیر درخواست نقد شورا دهید.
درخواست نقد شورا

و اگر درخواست تگ داشتید، می‌توانید به تاپیک زیر مراجعه کنید و بعد از خواندن شرایط و با داشتن شرایط، درخواست تگ دهید.
درخواست تگ

و پس پایان یافتن رمان، در تاپیک زیر با توجه به قوانین اعلام نمایید. حتماً تمامی پارت‌ها باید تایید ناظر را دارا باشند.
اعلام پایان رمان

با تشکر از همراهی شما
|کادر مدیریت انجمن رمان بوک|
 
موضوع نویسنده

سپید

سطح
1
 
ویراستار ارشد
ویراستار ارشد
ناظر آزمایشی
ناظر ادبیات
ویراستار تیم روزنامه
فعال انجمن
Jun
155
991
مدال‌ها
4
مقدمه
قاب عکس را روی میز چوبی کهنه‌ام گذاشته‌ام و روی صندلی می‌نشینم و دو دستم را زیر چانه‌ام می‌گذارم، همچون کودکی که با ذوق در حال تماشای برنامهٔ تلوزیونی موردعلاقه‌اش است.
من و تو، آن هنگام که نمی‌دانستیم آخرین خوشحالی‌ها و آخرین خنده‌هایمان در همین لحظه متوقف می‌شود. حال نگاه و خنده‌ات در همین قاب عکس متوقف شده است.
حالا که پس از چندین سال نمی‌دانم همان‌طور مثل قبل لبانت شکفته می‌شود یا نه، خنده‌ات فرق کرده، این ندانستن حسابی آزارم می‌دهد.
من به امید دیدن روی ماه توست که تا به حال حیات داشته‌ام قربان چشمانت شوم.
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

سپید

سطح
1
 
ویراستار ارشد
ویراستار ارشد
ناظر آزمایشی
ناظر ادبیات
ویراستار تیم روزنامه
فعال انجمن
Jun
155
991
مدال‌ها
4
- بدو فرخ.
سوار ماشین می‌شویم و پس از استارت، پایم را تا ته روی گاز فشار می‌دهم. اینبار دیگر می‌شود، قول می‌دهم. آن‌قدر به‌هم ریخته‌ام و می‌خواهم به آن ماشین برسم که با خط و نشان با کسی که درجه‌اش از خودم بالاتر بود حرف می‌زدم.
- فرخ، چشمت بهشون باشه، لایی کشیدن، پیچیدن یه لاین دیگه یا یه جاده‌ی دیگه فقط و فقط حواست باشه.
لبخند خبیثانه‌ای می‌زنم و به پژوی مقابلم خیره می‌شوم:
- اکیپ پاشا رو بتونیم بگیریم من کل اداره رو شیرینی میدم.
فرخ پوزخند می‌زند و بی‌آنکه نگاهم کند می‌گوید:
فرخ: تو؟ توی خسیس؟
نگاهش می‌کنم و می‌گویم:
- مَرده و قولش، هرکی نخرید.
از شدت گازی که می‌دهم صدای موتور ماشین در می‌آید.
با سبقت گرفتن، توانستم کمی به ماشین نزدیک شوم. آژیر را روی سقف ماشین می‌گذارم و بلندگو را به طرف دهانم می‌گیرم:
- پژو نوک مدادی شماره پلاک ط 63 توقف کن. توقف کن.
سرعت ماشینش بیشتر شد. فرخ با نفرتی که یقیناً به اندازه‌ی من آن‌قدر عمیق نیست می‌گوید:
فرخ: نه مثل این‌که قرار نیست اینا بزنن کنار، اسلحه رو بیارم؟
یک‌بار دیگر داخل بلندگو اخطارم را تکرار کردم اما نه تنها ماشین را کنار نمیزد، بلکه سرعتش نیز برای اتوبان زیاد بود.
- نزدیکش می‌شیم شلیک کن به آینه بغل سمت راننده.
آخ که چقدر دوست داشتم خودم این شلیک را انجام دهم، آن هم نه بر روی ماشین‌شان، بر روی خود او، خود یاشار.
سرعتم را بیشتر کردم و کمی که نزدیک‌‌تر شدیم فرخ شلیک کرد. اخمم غلیظ‌تر می‌شود زیر لب زمزمه کردم:
- یک بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک. یک ساله دنبالتم لعنتی یعنی گیر بیفتی جشن می‌گیرم.
یاشار آخرین بازمانده و رئیس گروه پاشا بود. گروهی نا دوام و سست که با گیر انداختن یاشار معدوم می‌شد و به تولید کننده می‌رسیدم.
***
پس از به‌دام افتادن یاشار و دو نفر از گروهش، به‌ آگاهی بر می‌گردیم و خسته با‌ ثمره‌ای شیرینِ ناشی از تعقیب و گریز، به سمت اتاق سرهنگ مخبر می‌رویم. در می‌زنیم و وارد اتاق او می‌شویم و هم‌زمان با فرخ که کنارم بود، احترام نظامی می‌گذاریم. این اتاق همیشه بوی آدامس موزی می‌داد از آنجایی که سرهنگ نیز از آدامس به شدت متنفر بود و هیچ‌وقت آدامس همراه خود نمی‌آورد، اما به طرز عجیبی بوی آدامس موزی همیشه این اتاق را فرا گرفته‌بود. سرهنگ با اخم ریز همیشگی و غالب بر چهره‌اش و افتخار به ما می‌نگرد و می‌گوید:
- تبریک میگم سرگرد افشار و همچنین سروان محبی، کارتون خوب بود.
چشم سرهنگ من را نشانه می‌گیرد و با لبخندی کمرنگ می‌گوید:
- البته تو بیشتر تو تکاپوی گرفتن اون باند بودی، خسته نباشی.
- ممنونم قربان.
 
بالا پایین