جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

فایل شده [سراج چکامه] اثر «ممد صنوبر کاربر انجمن رمان بوک»

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته کتاب توسط ممد صنوبر با نام [سراج چکامه] اثر «ممد صنوبر کاربر انجمن رمان بوک» ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 640 بازدید, 21 پاسخ و 12 بار واکنش داشته است
نام دسته کتاب
نام موضوع [سراج چکامه] اثر «ممد صنوبر کاربر انجمن رمان بوک»
نویسنده موضوع ممد صنوبر
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ممد صنوبر
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
وصف خزان :

گفت مرا چو اینبار وصف خزان به راه ست
درد شده که ای وای سمت گلی ببویم

محفل این سوی ناب رحمت تو در چه است
گفته شده در یقین محشر تو بسوزم

دلبر ما در کجا شرح فلک بگوید
غلغله شد در زمین دست ورا ببوسم

محکمه‌ی راز تو در همه جا پیچ هست
گوش ندارم فراق گریه به دل بجوشم

شور صفای من نیست چشم دریغ بماند
دولت دیدار دوست با همه ک.س بگویم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
خوش است :

ای نفسا باد بهاری چه است
زان خبری دلبر ما را خوش است

حلقه زده بر در و دیوار عشق
همهمه ای چون که صفا را خوش است

مسـ*ـت برون جام شرابی تو را
اینکه صدا باد صبا را خوش است

هر که کند مرهم جانان دوست
لطف خدا سوی وفا را خوش است

صاحب کردار زمین را به از
شور فلک چرخ بها را خوش است
 
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
گل اندام :

خنده می‌آید گهی از سوی آن حال و صدا
غافلم من در جدا دیگر هوایی بهتر است

ای که در دنیای ما گل می‌دمد اندام تو
صحبتی پیدا شده نام بهارت خوش‌تر است

ای که گل اندام من مسرور می‌تابد جواب
پرسش رویا ما دل می‌کند چون محشر است

رفعت دیدار دوست پاینده باشد آن خبر
ناز این ماه غریب حالا که جان را دلبر است

پایه‌ای دیوانه شد رنگ صفا را بی‌دریغ
مسـ*ـت این حرف لذیذ باشد همان را مهتر است

گفته‌ها باب هنر زیبا بر ذهن لطیف
هر سخن از این زبان آمد نگاهی برتر است
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
سومیتا :

ای که جانم در خوشی اسم تو را گر می‌زنم
پی برم زیبا من نام تو را آن سومیتا

غرق آن زلف سیه چون پیچشی در دست من
برده‌ای این عشق و باز لطف خدا را دلربا

حق من در این بر است غوغای آتش اشرفی
بر صبا یار خبر جاری زند چون در صفا

عشق من دوری بد است وصلی شود دیدار تو
حال غم پیدا شده بر زخم جان ای مرهما

پس اگر شور فراق در لذتی باشد که جان
در نگاهی من شوم ماه فلک را در وفا
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
ای آهو :

به دونبال چه هستی به دونبال دلم باش
که ای آهوی زیبا نشستم در کنارت

ز غوغا جهان را زنم پیدا و جستی
رهی عاشق ببوده چون امشب در نگاهت

بزن آن رود آمل که قانونش همین است
به رقص آن سومیتا به نغمه من صدایت

ببوسم من چو لعلی پی یا پی طعم نازش
که اسمت ماه اجمل کند شیرین لبانت

بهارم ساقی من چو می را جام گوهر
بتابد شور و شیوا که شوقم در هوایت

کمال دست دونیا مرا باید نیازی
صبا را چون خبر کن که آمد آن دوایت

چو ذوقم آن سومیتا بنازد چنگ درنا
به رنگ دل بیاورد چو مس را بر صفایت
 
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
زندگی :

زندگی چون چمن است آب دهید هر سحرش
جمله ای یار و ملک سر بزند عرش زمین

بلکه جان از عطش است اینکه خدا یار منی
پی برد ساقی دل جام شرابی چو همین

ملکه دل از نفس است شاه جهان روی صفا
مهلتی داده عزیز از شکری پای و در این

شور ما دست پناه خواب یقینش ببرد
خفته‌ای جمع شود راز و نیازی به ثمین

فکر دل بی‌تو سخن هر چه شود خام شده
بغض این درد مجال هر سفری باز غمین

رفته جانم پی تو درک خدا ظن عظیم
من که باز رهگذرم حال که دینت به حصین

راه ما شوق تو بود همهمه شد راز جهان
وقت آن چون شده است دست کنم بار نگین

قام این وصل و وصال ره چه شده حرف غبار
بزم و شادی به گناه حال که ابلیس کمین

گفته شد صاحب من هر چه کند باد هوا
یاد دل هر چه نواخت سود همان است به یقین
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
عاشقی :

این فاطمه در عشق تو صد بار بالی می‌زند
همچو پروانه شود دل را نمایان کرده است

هر چه را از شور تو پیمانه‌ای جام شراب
شور من زان خاطرست حالا که جان را برده است

من به غرق آتشم در مات عبدالله را
سی*ن*ه‌اش آن خون عشق پیدا کند دلداده است

اخترا من ماه او خورشید را شیدا کنم
چهره‌ای زیبا شده مهتاب دیگر مانده است

رسم دل اینک خوشی رویای من سمت صفا
پی برم از عاشقی دنیا برایم زنده است
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
شب قدرم :

من در آن لیل عظیم چون بکنم راز و نیاز
حالتی گریه شود باز خدا را که کجاست

نور را آیه عشق خوانش دردی به دوا
مهلتی چند شود آن شب قدرم به صفاست

دست دل باز بگیر ضعف که دارد ره من
خواهشم باز همین ساز گناهم ز هواست

رونقی هست ولی سر درختان جهان
بر کند سجده او شاه زمان را به دعاست

ملک جان از خبر است لطف نگاه و ادبی
هم شود راه نجات باز نگاهم ز شفاست
 
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
شوکا :

در بیشه‌زار و مغزار افتاده است آن نور ماه
قدری نگاهی کردمش شوکا به زیبایی قدم

شب را که مهتابی شده هر بار پیدایی شده
من مسـ*ـت این شوکای ناب افتاده است حالا رخم

هر بار او را من نگاه گویی شرابی خوره‌ام
از بس جمال و در جمیل هر باغ را یک‌بار صنم

دنیا که رویایی شده از جانب پروردگار
هر جمله‌ای در یک هنر گنجی به حالاتی وهم

بیشا که من افتاده‌ام در حیرت آن گیتی‌ام
زان حالت مجنون من پیدا شده دیگر قلم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
تشنه‌ام :

در جهان ای ماه من شیدا کند بازم جواب
تشنه‌ام سیراب کن طعم لبت بی‌تابم

خنده‌ها از صورتی همچو نگاهی مسـ*ـت بود
بوسه‌ای مهمان کن من که تو را بیمارم

جمله‌ها دل گفته است عاشق مگر تنها بود
در نگاهش گوهری است حالا که ما را دلبرم

مات من ناب شراب گویی خراب آن خمار
در صفا خوش قامتی باشد همان را خوش‌ترم

محفلی از رنگ عشق بازم که مطرب هم صدا
نغمه‌ای خواند مرا از خوانشش من غافلم

ای که آهوی خدا حوری نمی‌خواهم بدان
گر تو باشی عاشقم جانی دهم من حاضرم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
بالا پایین