جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

در حال بازنویسی [سِحر نرئیدها] اثر «Yalda.Sh نویسنده‌ انجمن رمان بوک»

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته بازنویسی رمان توسط SHAHDOKHT با نام [سِحر نرئیدها] اثر «Yalda.Sh نویسنده‌ انجمن رمان بوک» ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 1,892 بازدید, 20 پاسخ و 26 بار واکنش داشته است
نام دسته بازنویسی رمان
نام موضوع [سِحر نرئیدها] اثر «Yalda.Sh نویسنده‌ انجمن رمان بوک»
نویسنده موضوع SHAHDOKHT
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط SHAHDOKHT
موضوع نویسنده

SHAHDOKHT

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,822
39,087
مدال‌ها
25
بدون این‌که روی رفتار خودش کنترلی داشته باشد، با صدایی که از سوزشِ قفسه‌ی سی*ن*ه‌اش لرزش خفیفی داشت، کلمات را تکرار می‌کرد. صحنه‌های ماتی که خون و درد را به تصویر می‌کشیدند، دردی محسوس را به جانِ قلب رنجورش تحمیل می‌کرد. خورشیدی که سعی در روشن کردن و نجات دختری را داشت و دریایی که به خون آلوده شده، جعبه‌ای چوبی که لکه‌های گسترده‌ای از خون مزین بود و... .
همه و همه همچون خلاصه‌ای از یک فیلم طولانی و دراز مدت، در اسارت دنیایی که میان دو راهی خیال و کابوس متوقف شده بود، جان می‌داد.
صدای ناله‌های خفیفی که از درد طاقت فرسای جانِ سوزانش بلند می‌شد، توانِ رسیدن به گوش کسی را نداشتند. با مواجه شدن با کمبود اکسیژن، قلبش با تمام توان برای آزاد شدن از قفسِ تنگی که از گردنبند زخم شده بود، می‌کوبید. حبابی عظیم به رنگ سرخ جسمش را به تاراج برد... .
با دردی که در لگنش پیچید به سختی چشمان ملتهبش را گشود. با احساس سختی و خیسیِ ملایمی که زیر تن بی‌جانش حس کرد، تکانی خورد. با برخورد خشونت‌آمیزِ گیسوان خورشید با گیجی چشم چرخاند. بازی و جنب و جوشِ امواج آب دریا باعثِ تسکین درد و سوزش تنش می‌شد. دستی که خستگیِ خود را با مورمور کردن به نمایش گذاشته بودند را تکیه‌گاه کرد و نیم‌خیز شد. پلکی زد و دست دیگرش را سایه‌بانِ چشمانِ قهوه‌ای‌اش کرد. نگاهِ بی‌تابش را در ساحلی که خالی از هر جان‌داری جز خودش بود چرخاند. زیر لب با بدبختی گفت:
- یا خدا، من این‌جا چه غلطی می‌کنم؟
 
بالا پایین